1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار فاضل نظری +زندگینامه

شروع موضوع توسط minaaa ‏21/10/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    هلاهل

    این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته
    موج، ماهی های عاشق را به ساحل ریخته

    بعد از این در جام من تصویر ابر تیره‌ ایست
    بعد از این در جام دریا ماه کامل ریخته

    مرگ حق دارد که از من روی برگردانده است
    زندگی در کام من زهر هلاهل ریخته

    هر چه دام افکندم، آهوها گریزان‌تر شدند
    حال صدها دام دیگر در مقابل ریخته

    هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست
    هر کجا پا می‌گذارم دامنی دل ریخته

    زاهدی با کوزه‌ای خالی ز دریا بازگشت
    گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته
     
    مَـأوا از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    اکــنون فـاضـل

    مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است
    در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است
    قصه‌ فرهاد دنیا را گرفت ‌ای پادشاه
    دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است

    اشعارش بیشتر عاشقانه است، اشعاری که با هر بار خواندنش می‌خواهید بارها و بارها آن را بخوانید. فاضل نظری و شهرت غزل‌های عاشقانه‌اش بر کسی پوشیده نیست. سال 58 به‌دنیا آمده و تحصیلات ابتدایی‌اش را در شهرهای خمین و خوانسار گذرانده است. سال 76 و در 18 سالگی، برای ادامه تحصیل در رشته‌های معارف اسلامی و مدیریت، به دانشگاه امام صادق(ع)‌ تهران رفته و برای مقطع دکتری هم تحصیلاتش را در رشته مدیریت تولید و عملیات در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داده است. اما این همه آن چیزی نیست که درونیات این جوان اهل خمین را در تمام دوره تحصیلش شکل می‌دهد. سال 82 بود که مجمو‌عه شعری با عنوان «گریه‌های امپراتور» از این شاعر جوان منتشر و با همین دفتر شعر به جامعه ادبی معرفی شد. فاضل ‌نظری حالا با 126 غزل در سه دفتر شعر؛ «آن‌ها» با 51 غزل، «اقلیت» با 37 غزل و «گریه‌های امپراتور» با 38 غزل توانسته هواداران بسیاری پیدا کند تا حدی که اواخر دهه 80 سه‌گانه فاضل ‌نظری به‌عنوان پرمخاطب‌ترین و پرفروش‌ترین مجموعه شعر در این سال‌ها شناخته شد.

    یکی از ویژگی‌های زبان شعری فاضل‌ نظری این است که او از کاربرد کلمات و تعبیرات معمول در محاوره و زبان مردم کوچه‌ و ‌بازار، چه در متن شعر و چه در قافیه و ردیف، ابایی ندارد. برای همین شعرهایش بین جوان‌ها مشهور شده و حتی در صفحات مجازی بازنشر وسیعی داشته است. سال 92 دفتر شعر «ضد» از این شاعر رونمایی شد تا این مجموعه هم به جمع کتاب‌های پرفروشش اضافه شود. فاضل ‌نظری در مورد این کتاب گفته است: ««ضد» همان دشمن درون خود آدم است که دست از سر‌مان بر‌نمی‌دارد.» یک بار به بهانه چاپ نزدیک به نیم میلیون جلد از پنج‌گانه فاضل ‌نظری گزارشی را در همین روزنامه «فرهیختگان» منتشر کردیم و امسال بهانه دیگری داریم، چاپ کتاب غزل‌های جدید او به اسم «اکنون» و تصمیم گرفتیم تا از خیلی‌ها بپرسیم کدام شعر فاضل را بیشتر دوست دارند. در این میان بعضی هم نظر تخصصی‌شان را در مورد شعر فاضل نظری و خود او گفتند.
    هر چند حیا می‌کند از بوسه ما دوست
    دلتنگی ما بیشتر از دلهره اوست
    الفت چه طلسمی ا‌ست که باطل شدنی نیست
    اعجاز تو ‌ای عشق نه سحر است نه جادوست
    ای کاش شب مرگ در آغوش تو باشم
    زهری که بنوشم ز لب سرخ تو داروست
    یک بار دگر بار سفر بستی و رفتی
    تا یاد بگیرم که سفر خوی پرستوست
    از کوشش بیهوده خود دست کشیدم
    در بستر مرداب چه حاجت به تکاپوست


    دلواپس گذشته مباش و غمت مباد
    من سال‌هاست هیچ نمی‌آورم به یاد
    بی اعتنا شدم به جهان بی‌تو آنچنان
    کز دیدن تو نیز نه غمگین شوم نه شاد
    من داستان آن گل سرخم که عاقبت
    دلسوزی نسیم سرش را به باد داد
    گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
    نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد
    این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
    خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد



    به چنگ آورده‌ام گیسوی معشوقی خیالی را
    خدا از ما نگیرد نعمت آشفته‌ حالی را
    خدا را شکر امشب هم حریفی پیش رو دارم
    که با او می‌توان نوشید ساغرهای خالی را
    مرا در بر بگیر ‌ای مهربان هر چند می‌دانم
    ندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی را
    ز مستی فاش می‌گویم تو را بوسیده‌ام اما
    کسی باور ندارد حرف مست لااُبالی را
    من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود
    کنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی را

    مرا تو راحت جانی و من تو را نگران
    گناه کیست که من با توام تو با دگران
    اگر بهشت بهایش تو را نداشتن است
    جهنم است بهشتی که نیستی تو در آن
    به جست‌و‌جوی تو در چشم خلق خیره شدم
    غریبه‌اند برایم تمام رهگذران
    نهان چگونه نگه‌دارمت ز چشم رقیب
    چقدر راهزن اینجاست بین همسفران
    عجب ز عشق که هر کس روایتی دارد
    از این گدازه‌ی آتشفشان در فوران
    خموش باش که با دیگران نمی‌گویند
    رموز تجربه‌ وحی را پیامبران
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری
    آورده است وعده ی پاییز دیگری
    ویرانه های خانه ی من ایستاده اند
    چشم انتظار حمله ی چنگیز دیگری
    تا مرگ، یک پیاله فقط راه مانده است
    کی می رسد پیاله ی لبریز دیگری؟
    آتش بزن مرا که به جز شاخه های خشک
    باقی نمانده از تن من چیز دیگری
    تهران و تلخ کامی من مانده است،کاش
    تبریز دیگری و شکر ریز دیگری...
    #فاضل_نظری
     
    m naizar و f@rid69 از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
    حال همه خوب است، من اما نگرانم

    در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
    مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

    چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
    صد بار تو را دیده‌ام ای غم به گمانم

    انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
    این‌قدر که خالی شده بعد از تو جهانم

    از سایه سنگین تو من کمترم آیا
    بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

    ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
    آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    من خود دلم از مهر تو لرزید, وگرنه
    تیرم به خطا می رود اما به هدر, نه!

    دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است
    سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر, نه

    با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
    با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

    بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرور
    پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟

    یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
    یک بار دگر, بار دگر, بار دگر ... نه!
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تاپیک های همنام ادغام شدند.
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.