1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

پاره آجر

شروع موضوع توسط minaaa ‏21/10/11 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]​
    روزی مرد ثروتمندی در اتومبیل گران قیمت خود با سرعت بالایی از خیابان كم ​
    ​
    رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان ​
    ​
    پسر بچه ای پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.​
    ​
    پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع ​
    ​
    پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. ​
    ​
    به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبیه كند. پسرك گریان با تلاش فراوان ​
    ​
    بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی كه برادر فلجش از روی ​
    ​
    صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب كند. ​
    ​
    پسرك گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور می كند. ​
    ​
    هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان كمك خواستم كسی توجه نكرد. ​
    ​
    برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور كافی برای بلند ​
    ​
    كردنش ندارم. برای اینكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از این پاره آجر ​
    ​
    استفاده كنم .​
    ​
    مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت. برادر پسرك را روی صندلی اش نشاند، سوار ​
    ​
    ماشینش شد و به راه افتاد .​
    ​
    در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوند برای جلب ​
    ​
    توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند! ​
    ​
    خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات ​
    ​
    زمانی كه ما وقت نداریم گوش كنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ​
    ​
    ما پرتاب كند. ​
    ​
    این انتخاب خودمان است كه گوش كنیم یا نه!​
    ​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.