دیگر چهره او را در حال تبلیغ یک شاهکار جدید نخواهیم دید جابز به همراه استیو وزنیاک با تاسیس شرکت اپل در سال ۱۹۷۶ و ارائهٔ رایانهٔ اپل II، به مورد پسند عام قرار گرفتن مفهوم رایانهٔ خانگی کمک بسیار کردهاست. بعدها، او یکی از اولین افرادی بود که به ارزش تجاری بالقوهٔ واسط گرافیکی کاربر و موشوارهای که در مرکز تحقیقات شرکت زیراکس در پالوآلتو ساخته شده بود، آگاه گشت و بر افزوده شدن این فناوریهای نوین به رایانهٔ اپل مکینتاش نظارت کرد. در سال ۱۹۸۵ از شرکت کناره گیری کرد و شرکت نکست را تاسیس کرد. همچنین او نائبرئیس و مدیر عامل استودیوی پویانمایی پیکسار و به عنوان عضو هیئت مدیره والت دیزنی نیز بودهاست .شرکت پیکسار یکی از شرکتهای پیشرو در زمینهٔ تولید محصولات سینماییای است که از پویانمایی رایانهای استفاده میکنند.پس از ادغام پیکسار و والت دیزنی استیو تهیه کنندگی داستان اسباببازی (۱۹۹۵) را بر عهده میگیرد. در ۲۴ ژانویه ۲۰۰۶، شرکت والت دیزنی تمامی سهام شرکت پیکسار را به مبلغ ۷٫۴ میلیارد دلار (به شکل سهام در دیزنی) خریداری نمود. پس از کسب موفقیت در بازار نرم افزار در سال ۱۹۹۶ شرکت اپل را خریداری کرد.و از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۱ به عنوان مدیرعامل در این شرکت مشغول بود. جابز به نجاتدهندهٔ اصلی این شرکت معروف شدهاست. خصوصاً پس از به نتیجه رسیدن آیپاد، ایدهای که وی اصرار و علاقهای شخصی به آن داشتهاست.در۲۴ اوت، ۲۰۱۱، جابز، استعفای خود را به عنوان مدیر عامل اپل اعلام کرد.در نامه استعفای خود به شدت تاکیید میکند که اپل طرحهای اجرایی خود را دنبال میکند و از تیم کوک به عنوان جانشین خود نام برد.در ۵ اکتبر ، ۲۰۱۱، اپل خبر فوت استیوجابز رااعلام کرد. او در سن ۵۶ سالگی در اثر سرطان لوزالمعده در گذشت. واکنش شخصیتهای مهم به مرگ جابز: باراک اوباما در بیانهای در مورد درگذشت جابز نوشته است: “او با ساختن یکی از موفقترین شرکت های جهان از پارکینگ خانه اش، روحیه خلاق آمریکایی را به نمایش گذاشت. او با شخصی کردن کامپیوترها و قرار دادن اینترنت در جیب ما، انقلاب اطلاعات را نه تنها قابل دسترسی بلکه شهودی و لذت بخش کرد…. استیو دوست داشت بگوید هر روز را طوری زندگی می کند که انگار آخرین روز زندگی اش است. به همین خاطر، او زندگی را دگرگون کرد، بعضی صنایع را از نو تعریف کرد، و به یکی از نادرترین دستاوردها در تاریخ بشر دست یافت: او شیوه دیدن جهان برای هر یک از ما را عوض کرد.” “جهان یک انسان صاحب بینش را از دست داده است. و شاید هیچ تعریفی بالاتر از این نباشد که بخش بزرگی از جهان از طریق دستگاهی که او اختراع کرد از درگذشت او آگاه شد.” بیل گیتس در بیانهای نوشته است که او و جابز نخستین بار ۳۰ سال پیش یکدیگر را ملاقات کردند و در بیش از نیمی از عمرشان با هم همکار و رقیب و دوست بودهاند. دنیا به ندرت شخصی را شاهد بوده است که به مانند جابز بر او تأثیرگذار بوده باشد و این تأثیرات را نسلهای متعددی حس خواهند کرد. استیو بالمر، رئیس مایکروسافت هم با خانواده و اعضای اپل و همچنین همه اشخاصی که تأثیرات مثبت جابز را در زندگیشان حس کردهاند، ابراز همدردی کرده است. لری پیج، یکی از بنیانگذارن گوگل هم نوشته است که جابز مرد بزرگی با دستاوردهای باورنکردنی و هوشمندی شگفتانگیز بود. پیج نوشته است که تمرکز جابز بر ارتقای تجربه کاربری، همیشه الهامبخش او بوده است. او ضمن همدردی با خانواده جابز و اعضای اپل، از مهربانی جابز با او هنگامی که اورئیس گوگل شد، یاد کرده است. اما پل الن، یکی از ینیانگذران مایکروسافت نوشته است که جابز یکی پیشگامان بیهمتا دنیای فناوری بود و شخصی بود که میدانست چگونه محصولات بزرگ بسازد. مایکل دل، رئیس شرکت دل نوشته است که امروز دنیا یک رهبر رؤیایی دنیای فناوری و یک افسانه نمادین، و خود او یک دوست را از دست داده است. میراث استیو را نسلهای زیادی به یاد خواهند آورد. مارک زاکربرگ نوشته است که: استیو! از تو به عنوان یک معلم و یک دوست متشکرم. از تو به خاطر نشان دادن شیوه تغییر دنیا به وسیله محصولاتت، سپاسگزارم. مایکل بلومبرگ، شهردار نیویورک، نوشته است: امشب، دنیا نابغهای را از دست داده است که از او به مانند ادیسون و اینشیتن یاد خواهد شد. در طی چهار دهه پیش، استیو جابز توانایی دیدن آینده را داشت. او نوشته است که تأثیر جابز ورای گوشیهای هوشمند یا آیپد است، او دانش و توانمندی شکل دادن مجدد به چهره تمدن را داشت. درسهایی بزرگ زندگی از استیو جابز من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغالتحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاههای دنیا درس میخوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغالتحصیل نشدهام. امروز میخواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و شامل سه تا داستان است. - اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست. من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترك تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترك تحصیل تو دانشگاه میآمدم و میرفتم و خب حالا میخواهم برای شما بگویم که من چرا ترك تحصیل کردم. زندگی و مبارزهی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود. یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم از مادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغالتحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آنها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند. این جوری شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر اینکه در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریهی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریهی دانشگاه خرج میکردم. بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایدهی چندانی برایم ندارد. هیچ ایدهای که میخواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوری میخواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترك تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست میشود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه میکنم میبینم که یکی از بهترین تصمیمهای زندگی من بوده است. لحظهای که من ترك تحصیل کردم به جای این که کلاسهایی را بروم که به آنها علاقهای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم میخوابیدم. قوطیهای خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس میدادم که با آنها غذا بخرم. بعضی وقتها هفت مایل پیاده روی میکردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذاهایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونیام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربهی گرانبها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیمهای خطاطی را تو کشور میداد. تمام پوسترهای دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی میشد و چون از برنامهی عادی من ترك تحصیل کرده بودم، کلاسهای خطاطی را برداشتم. سبک آنها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت میبردم. امیدی نداشتم که کلاسهای خطاطی نقشی در زندگی حرفهای آیندهی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاسها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی میکردیم تمام مهارتهای خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آنها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونتهای کامپیوتری هنری و قشنگ بود. اگر من آن کلاسهای خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونتهای هنری الآن را نداشت. همچنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب میبینید آدم وقتی آینده را نگاه میکند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه میکند متوجه ارتباط این اتفاقها میشود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، به زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است. - داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است. من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را در گاراژ خانهی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیرهی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر میتواند از شرکتی که خودش تأسیس میکند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر میکردیم توانایی خوبی برای ادارهی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش میرفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آیندهی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم. احساس میکردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست دادهام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم. پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیاست. دریک سیر خارق العادهی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض میدهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقتها زندگی مثل سنگ توی سر شما میکوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام میدادم که واقعاً دوستش داشتم. - داستان سوم من در مورد مرگ است. من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه میکنم از خودم میپرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام میدهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من میفهمم تو زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیمهای زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقهی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعدهی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچههایم بگویم در مدت سه ماه به آنها یادآوری بکنم. این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم ... من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آنها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معدهام میگذشت و وارد لوزالمعدهام میشد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونههای سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است! مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آنهایی که میخواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همهی ماست. شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنهها را از میان بر میدارد و راه را برای تازهها باز میکند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند. و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجلهی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر میشد که یکی از پرطرفدارترین مجلههای نسل ما بود. این مجله مال دههی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست میشد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از اینکه گوگل وجود داشته باشد. در وسط دههی هفتاد آنها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شمارهی شان یک عکس از صبح زود یک منطقهی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود Stay Hungry, Stay Foolish این پیغام خداحافظی آنها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر میکردند. و این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغالتحصیلی شما آرزویی هست که من برای شما میکنم.
پاسخ : استیو جابز.. شاهکار [h=2]رازهای شنیدنی در مورد شرکت اپل و استیو جابز[/h] استیو جابز مدیر اجرایی ارشد اپل که به عنوان یک چهره محبوب مطرح بود روز 5 شنبه هفته گذشته برای همیشه از سرپرستی این شرکت کنارهگیری کرد. روز 5 شنبه هفته گذشته استیو جابز مدیر اجرایی ارشد اپل با انتشار نامهای رسما بازنشستگی خود را اعلام و تیم کوک را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد. به گزارش یاهو نیوز، جابز 56 ساله سالهاست که با بیماری سرطان دست و پنجه نرم میکند و در ماههای اخیر حضور وی در اپل به صورت دایمی نبود و اکنون جابز تصمیم گرفت از تمامی مسئولیتهای خود کناره گیری کند. در اینجا چند نکته جالب در مورد استیو جابز و شرکت اپل را بازگو میکنیم : 1. کوچکترین افت قیمت سهام شرکت اپل بعد از استعفای جابز خبر بازنشستگی استیوجابز مدیر ارشد اپل، به عنوان بدترین خبری بود که در سالهای اخیر از شرکت اپل به بیرون درز کرد. اهمیت خبر تا آنجایی بود که تمامی کارشناسان اقتصادی و اهالی وال استریت برای اینکه مطمئن شوند برای سهام این شرکت اتفاقی نمیافتد، حتی پلک هم نزدند. اما با وجود جو رسانهای که در مورد این شرکت وجود داشت اکثر کارشناسان بورس پیشنهاد خرید سهام این شرکت را با ارزش هر سهم 497 دلار به مشتریان خود میدادند و به این ترتیب جابهجایی مدیریت و استعفای چهره محبوب اپل نتوانست کوچکترین تاثیری در کاهش بهای سهام این شرکت داشته باشد. 2. داراییهای جابز در والت دیزنی 2 برابر داراییهایش در اپل است استیو جابز هم اکنون 7.4 درصد از سهام شرکت مشهور والت دیزنی را در اختیار دارد. مشارکت جابز در این شرکت با داشتن 138 میلیون سهم، ارزش دارایی او را به 4.5 میلیارد دلار رسانده است. این در حالی است که سهم مدیر ارشد اپل در این شرکت در حدود 0.5 درصد و ارزش دارایی او در اپل در حدود 2.1 میلیارد دلار گزارش شده است. به این ترتیب جابز با مالکیت این مقدار از سهام حتی جزء 20 سهام دار برتر اپل هم به حساب نمیآید اما در والت دیزنی استیو جابز صاحب بیشترین سهام است. 3. از این شرکت تقریبا هر روز شکایت میشود وقتی یک شرکت موفق شود بیشترین سهم بازار محصولات رایانهای را از آن خود کند و در نخستین روزهای معرفی محصولات جدید خود میلیونها دستگاه از آن را به فروش برساند، طبیعی به نظر میرسد که هر کسی وسوسه شود تا خود را در سود این شرکت سهیم کند. تقریبا هر روز در سراسر جهان یک پرونده علیه اپل که اغلب آنها به نقض حق امتیاز اختراع مربوط میشود، تشکیل شده و افرادی خود را مالک اصلی طراحی محصولات این شرکت میدانند. 4. اپل در 9 سال اخیر در هیچکدام از 3 ماهههای سال مالیاش ضرر نکرده است بر اساس آمار فکتست، با محاسبه آمار سود و زیان شرکت اپل که به صورت فصلی بررسی شده، این شرکت توانسته در 35 فصل متوالی سود نصیب مالکان خود کند. 5. استیو جابز از نزدیک به 300 حق انحصاری اختراع نگهداری میکند به گزارش نیویورک تایمز استیو جابز از 313 اختراع نگهداری میکند که از این تعداد 9 تای آنها متعلق به بیل گیتس مدیرمایکروسافت و در حدود 12 تا متعلق به سرگی برین از گوگل و لری پیج است.
پاسخ : استیو جابز.. شاهکار هیچی شما فقط سعی کن از صبح تا شب ......................................... ...........................................................................
پاسخ : استیو جابز.. شاهکار خلاقترین مرد دنیای تکنولوژی که ایدههای منحصر به فردش Apple را به ارزشمندترین شرکت جهان تبدیل کرده است، هرگز از دانشگاه فارغ التحصیل نشد.
پاسخ : استیو جابز.. شاهکار یکم دقت کنی متن بالا رو بخونی متوجه میشی این نکته رو اونجا ذکر کردن خواهش می کنم دقت بیشتری بکنید
پاسخ : استیو جابز.. شاهکار می گن برای این که یک متن یا نوشته تو حافظه بلند مدت بره باید تکراربشه اوکی؟
پاسخ : استیو جابز.. شاهکار [h=1]میلیونرهای عاشق استیو جابز و آی پد[/h] شاید استیو جابز استعداد فوق العاده ای در شناخت و فهم مصرف کننده داشته ولی اصلی ترین توانایی او فهم و شناخت مصرف کننده های ثروتمند بوده است. تحقیقات جدید انجام شده نشان داده که میزان استفاده میلیونرها از آی پدهای اپل نسبت به سال گذشته چهار برابر شده است. شاید استیو جابز استعداد فوق العاده ای در شناخت و فهم مصرف کننده داشته ولی اصلی ترین توانایی او فهم و شناخت مصرف کننده های ثروتمند بوده است. تحقیقات جدید انجام شده نشان داده که میزان استفاده میلیونرها از آی پدهای اپل نسبت به سال گذشته چهار برابر شده است. این تحقیق نشان داده که 20 درصد از آن هایی که بیش از یک میلیون دلار دارایی خالص یا به صورت سرمایه گذاری شده، دارند در حال حاضر یک تبلت دارند که بیش از 80 درصد آن ها تبلت آی پد را انتخاب کرده اند. بزرگ ترین شگفتی مربوط به زمانی است که میلیونرها صرف کار با آی پدهای شان می کنند. این تحقیق نشان داده که این میلیونرها حدود 11/9 ساعت در هفته را صرف کار با آی پدهای شان می کنند که این مدت به مراتب بیشتر از 7/9 ساعتی است که آن ها در هفته به تلفن همراه های هوشمند خود اختصاص می دهند. این درحالی است که مولتی میلیونرها یا آن هایی که دارایی آن ها بین 5 تا 25 میلیون دلار برآورد شده، زمان بیشتری نسبت به میلیونرها برابر با 12/3 ساعت در هفته را صرف آی پدهای خود می کنند. این آمار در مورد میلیاردها بازهم افزایش پیدا می کند. تابستان گذشته زمانی که من با یک میلیاردر در نیویورک ناهار می خوردم که به سختی می توانست هیجان خود را در مورد خرید تازه آن چه به گفته خودش هیجان انگیزترین چیزی که تاکنون در زندگی خود داشته می نامید، پنهان کند. این درحالی بود که او یک اتومبیل بنتلی، یک قایق تفریحی سوپرلوکس و خیلی چیزهای دیگر هم داشت. آیا منظورش یک زیردریایی بود؟ آیا خانه جدیدی خریده بود؟ او با درآوردن آی پد از کیفش به من گفت منظورم این است. او با اشتیاق و ذوق هرچه تمام عکس های آخرین سفرش به آسیا و مجلات و اپلیکیشن هایی را که در مورد بهترین سفر با کشتی به جزایر کارائیب توصیه های مختلف ارائه می کردند به من نشان داد. از او پرسیدم: «منظورتان این است؟ یک آی پد؟» و او گفت: «بزرگ ترین چیزی که تاکنون داشته ام. من بیشتر از این که با همسر و خانواده ام وقت بگذرانم، با این سرگرم هستم» چه چیزی باعث شده که آی پد تا این اندازه مناسب ثروتمندان باشد؟ این وسیله الکترونیکی صاف و قابل حمل و به راحتی قابل استفاده است و مقدار قابل توجهی اطلاعات روی آن ذخیره می شوند. برخلاف خیلی از ما، ثروتمندان همه روز خود را مقابل کامپیوتر نمی گذرانند و برای همین آی پد، کامل ترین وسیله قابل حمل الکترونیکی برای جابه جایی ها و رفت و آمدهای قشر مرفه محسوب می شود. این تحقیقات نشان داده که بیشتر ثروتمندان آی پد خود را برای کنترل ایمیل های شان و دسترسی به اخبار مورد استفاده قرار می دهند و در مورد اپلیکیشن های آن هم از آن دسته از اپلیکیشن هایی که به آن ها امکان تماشای ثروت خالص یا تحولات حساب های بانکی مختلف آن ها را در یک صفحه نمایش می دهد. چرا فکر می کنید که آی پد و دیگر محصولات اپل چنین تاثیر عمیقی روی ثروتمندان گذاشته اند؟ ثروت و درآمد مسلما دو مقوله متفاوت هستند و اکثریت افرادی که با این سوال رو به رو شده اند این ضرب المثل قدیمی را که پس انداز، کلید اصلی میلونرشدن است خیلی خوب می شناسند. با این وجود مردم امروز این را هم می دانند که پس انداز به شیوه آن ثروتمندان دیگر ممکن نیست... منبع: مجله خلاقیت