من از پشت شب های بی خاطره من از پشت زندان غم آمدم من از آرزوی دور دراز من از خواب چشمان غم آمدم تو تعبیر رویای نا دیده ای تو نوری که بر سایه تابیده ای تو یک خانه در کوچه زندگی تو در شهر آزادگی تو یک شهر در سرزمین تو بی راز بودن به این سادگی مرا با نگاهت به فردا ببر مرا تا تماشای فردا ببر دلم قطره ای بی طپش در سراب مرا تا تکاپوی فردا ببر... __________________ به ياد آرزوهايي که ميميرند سکوتي مي کنم سنگين تر از فرياد ...
من از پشت شب های بی خاطره من از پشت زندان غم آمدم من از آرزوی های دور و دراز من از خواب چشمان نم آمدم تو تعبیر رویای نا دیده ای تو نوری که بر سایه تابیده ای تو یک خانه در کوچه زندگی تو یک کوچه در شهر آزادگی تو یک شهر در سرزمین حضور تو یی راز بودن به این سادگی مرا با نگاهت به فردا ببر مرا تا تماشای فردا ببر دلم قطره ای بی طپش در سراب مرا تا تکاپوی دریا ببر...