افسوس که عمر جاودان رفت از کف سرمایه شادی جهان رفت از کف دردا که جوانیام چه بیهوده گذشت در دادن قسط و صف نان رفت از کف
به بانک عشق تو دارم وثیقه نگاهی کن بر این حسن سلیقه چو دانستم که فردا روز موزه است تو را تبریک گفتم ای عتیقه
زنی دیدم که ناترس و دلیر است شجاعت هاش خیلی چشمگیر است نمی ترسد ز سوسک و موش هرگز تو گویی که ز جان خویش سیر است
نفس باد صبا آفت جان خواهد شد عید می آید و اجناس گران خواهد شد قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد و سرا پای وجودم نگران خواهد شد می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد
از دست زمانه تیر باید بخوری دائم غم ناگزیر باید بخوری گفتم به تو عاشقی مکن، کار تو نیست بچه! تو هنوز شیر باید بخوری
سالها ماشینِ پیکان داشتیم جمعه ها در خانه مهمان داشتیم فحش، درگیری، بطالت، استرس کلّشان را در صفِ نان داشتیم! قرمه سبزی بود ماهانه ولی املت و کوکو فراوان داشتیم تورِ چین و نروژ و شیلی نبود ما سفر در سطح استان داشتیم ثلث اول، ثلث دوم، ثلث سه امتحانات فراوان داشتیم اکثرن بودیم دنبالِ کلاس و مدرسه! کم قراری در خیابان داشتیم! داخلِ حمام ما یک تشت بود در خیالِ خود ولی وان داشتیم! آن زمان ها فقر هم بودش ولی عمدتن یک ذره وجدان داشتیم پولمان می ماند تا پایانِ ماه اندکی هم بهرِ درمان داشتیم کاش میشد بارِ دیگر مثلِ قبل دل خوشی های فراوان داشتیم...
( با لهجه اصفهانی ) فولون کسک .................. فولون کسک که خونش پشتی سبزه میدونس با اینکه قارونی شهرس لبش آونگونس کسی میونی لباش خنده تا حالا ندیدس کلافی سر به گمس،لیویرش آویزونس اگر چه دم میزند دائم از مسلمونی خودش خبردارد ازخود که نامسلمونس همش میدد با تکبربه این و اون فرمون به خاطرش همه مورند و اون سلیمونس نه هی تو سرما و گرما به دنبالی پولس لباش چو پوسه انارس لپاش بادمجونس همش به فکری بچاپ وبچاپی خلقی خداس نه فکری زن،نه بچه،نه ننه،نه ننجونس حسابی من ندارم از چیزاش فقط میدونم زیمیناش از سری پل، تا منار جنبونس با ثروتی که دارد میخورد نونی خالی تو بخیالد که خوراکش پلوفسنجونس خدا خدا میکونم روبرو نشم با اون کسی که باش بی شیند ، تا ابد پشیمونس زنش که دختری میرزا جوادی عصارس می گد که اینکه آدم نیست یه پارچه حیوونس کسی که دنبالی جمعی طلاس جمشیدی اگر سکندری دهرس همش پریشونس