1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

شروع موضوع توسط para3to ‏14/10/11 در انجمن سایر رشته ها

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

    نقش اجتماعی

    نقش اجتماعی را میتوان فعالیتی دانست که در جامعه بر عهده فرد یا گروهی قرار دارد و چون آنچه را که در جامعه بر عهده فرد است انتظارات در دیگران بوجود میآورد, بنابراین در تعریفی دیگر نقش اجتماعی را به معنای انتظاراتی میدانند که باید دارند موقعیت یا پایگاه اجتماعی آنرا برآورده سازد.

    نقش اجتماعی را به انواع زیر میتوان تقسیم نمود:


    نقش محول
    نقش انتسابی
    نقش اکتسابی

    نقش محول یا نقش مقرر شده نقشی است که براساس هنجارها و موازین موجود در یک جامعه به عهده فرد واگذار گردیده و بنابراین دیگر از وی ایفای آن نقش را انتظار دارند. مثلاً نقش محول یک معلم تدریس است که این کار طبق ضوابط و مقررات خاصی برعهده وی قرار داده شده است .
    از نقش محول در مواردی که مربوط به خصوصیات فیزیکی فرد از قبیل سن , جنس ورنگ پوست میگردد و یا نتیجه عضویت وی در گروههای اضطراری مثلا ً , خانواده , طایفه , قوم , نژاد و غیره ...میباشد, تحت اصطلاح نقش انتسابی یا نقش طبیعی میتوان نام برد. بنابراین منظور از نقش انتسابی در حقیقت نقشی است که بطور طبیعی و یا بوسیله دیگران برای فرد تعیین گردیده و تغییردادن آنها خصوصاً در جوامع سنتی و کشاورزی و در مواردی نیز امکان ناپذیر است ( مثل نقش اجتماعی افراد در نظامی کاستی).

    نقش محقق و نقش اکتسابی که در پارهای از آثار نویسندگان به خطا بصورت مفهومی واحد تلقی گردیده است نقش هایی هستند که فرد در بوجود آمدن آنها دخالت مستقیم دارد و بدین معنی که نقش اکتسابی نقشی است که فرد در مقابل نقشی که به وی تحمیل شده یا بر عهده وی قرار داده شده , برا ی خود بوجود آورده است مثلاًُ انتظاری که در جامعه سنتی از فرزند یک دهقان دارند, دنبال کردن شغل پدر یعنی پرداختن به کار کشت و کار است به سیاق و روش آباء و اجدادیش و حال چنانچه فرزند دهقانی راه و رسم آباء و اجدادی خود را به کناری نهاد و به جای بی شغل پدر را گرفتن به شهر آمده و کار دیگری غیر از کشاورزی برای خود دست و پا کند . این نقش جدید را "نقش اکتسابی " گویند . یعنی نقشی که آن فرزند دهقان با تکیه بر پشتکار و لیاقت کسب نموده است .

    اما نقش محقق یا نقش تحقق یافته, نقش محولی است که بازیگر اجتماعی بنا به ذوق و سلیقه و ابتکار شخصی آنرا دگرگون نموده وبه شیوهای که خود تمایل دارد آنرا به عمل در میآورد و بهمین دلیل آنرا نقش عملی فرد نیزگفتهاند یعنی نقشی که عملاً ایفاء میشود. بعنوان مثال نقش محقق معلم روشی است که در تدریس بکار میبرد و نحوه برخوردی است که با دانش آموزان دارد, معلم ممکن است در عین حالیکه در چهار چوب مقررات موجود به کار موظفش به پردازد, با بالا بردن سطح سواد دانش آموزانی که مشکلاتی در امر آموختن بعضی از مطالب دارند دایره فعالیت خود را از کلاس به خانواده دانش آموز گسترش داده و مشکلات دانش آموز را با اولیاء دبستان و اولیاء وی در میان گذاشته و شیوه و را ه حل های خاصی را برای جبران عقب ماندگی دانش آموزان ارائه دهد و یا خود در کلاس روشی در پیش گیرد که دانش آموزان ضعیف را بتدریج به سطح افراد متوسط ارتقاء دهد و... بنابراین هر کس میتواند نقش محول خود را به نحوی که خود مایل است و با تکیه بر ابتکار و ذوق خود به نقش محقق تبدیل کند.

    تعدد و تعارض نقشها

    افراد در جامعه دارای نقش های گوناگون میباشند که در بعضی جوامع تعداد این نقشها محدود و در بعضی زیاد است . معمولاً در جوامع سنتی و مبتنی بر اقتصاد کشاورزی ,افراد نقش های معدودی بر عهده دارند . برعکس در جوامع صنعتی , بدلیل عضویت افراد در گروههای اجتماعی , اقتصادی , ---------- و فرهنگی مختلف هر یک از افراد نقشهای متعددی را بر عهده دارند.

    جوامع هر چه دارای ساخت پیچیده تری باشند, پدیده تعدد نقشها بیشتر مشاهده میگردد . نتیجه تعدد نقشها , پدیده دیگری است که اصطلاحاً آنرا تضاد , یا ستیز یا برخورد یا تعارض نقش ها گویند, تضاد نقش ها بدین معناست که در نتیجه تعدد نقشها بین برخی از نقش های اجتماعی فرد پا نقش های دیگر وی تضاد در میگیرد ,بعضی از نقش ها با نقشها یکدیگر فرد سازگار نبوده و در مواردی نیز حتی یک نقش واحد ممکن است به تنهایی بقیه نقش های فرد را تحت الشعاع قرار دهد. بعنوان مثال شخصی که در یک جامعه صنعتی مدیر موسسه اقتصادی معتبری است , بدلیل اشتغالات فراوانی که در رابطه با این شغل دارد , ممکن است قادر به ایفای سایر نقش های اجتماعی خود بطور کامل نباشد و نقش پدری را به نحوی احسن انجام ندهد . چنانچه عضو گروه ---------- یا حزبی باشد, بعنوان عضوی فعال تلقی نگردد و به همین سیاق وظایف دیگر خود را در موسساتی که عضویت آنها را قبول نموده است نتواند ایفاد کند. چنین وضعیتی را که غالباً در جوامع با ساخت پیچیده مبتنی بر اقتصاد صنعتی دیده میشود اصطلاحاً تضاد یا تعارض یا ستیز نقشها گویند.

    در جوامع سنتی و روستاها بجای تضاد نقشها , پدیده اختلاط نقش ها حاکم است بدنی معنا که در این نوع جوامع چنانچه در موارد معدودی هم افرادی مشاغل متعددی بر عده داشته باشند, بدلیل محدود بودن فضای روستا و ارتباط چند جانبه و پیوسته افراد بایکدیگر , تضادی بین نقش های آنها ایجاد نمیگردد . "هانری مندراس" جامعه شناس فرانسوی مسئله اختلاط نقش ها را در جامعه روستایی چنین شرح میدهد:

    جامعه روستایی بر اختلاط نقش ها بنا نهاده شده است , زیرا جامعه مذکور گروه شناخت متقابل است که در آن هر کس از شخصیت و خصوصیات دیگری ادراکی کلی و غیر وظیفی دارد . با کم و بیش تفاوتی همان کسانی که در شورای عمومی ده عضویت دارند شورای سندیکا را نیز اداره میکنند در جلسات شرکتهای تعاونی نیز حضور مییابند.. در روستا دوست وجود ندارد, مردم باهم همسایهاند یا خویشاوند .همه با هم در چنان صمیمت جمعی پایداری زندگی میکنند که بر اساس نزدیکی مکانی و خانوادگی و قرابت منافع اقتصادی و اشتغالات ---------- و یا دینی میانشان روابط خصوصی بر قرار گردد..

    اختلاط نقش ها به ویژه وقتی که بنگاه زراعی و خانواده کشاورز در هم ادغام شده باشند, دو چندان میگردد , زیرا در چنین حالی کشاورز نه تنها در تصمیماتش باید به عوامل اقتصادی توجه نماید بلکه بایستی به همان نسبت نیز عوامل خانوادگی را مراعات نماید. پدر خانواده رئیس بنگاه زراعی هم هست در عین حال برای فرزندانش وظیفه استاد کارآموز را نیز انجام میدهد. مادر خانواده نیز اغلب وظیفه حسابداری بنگاه را به عهده دارد. خلاصه این که در کار کشاورزی تفاوت محسوسی میان کار مواد اصلی و کارهای متفرقه منزل و اوقات فراغت وجود ندارد. کارگری که پس از فراغت از کار روزانهاش در کارخانه ,در باغچه منزلش به سبزیکاری میپردازد ویا برای سرگرمیاش ماکت هواپیما میسازد, در واقع به وقت گذارانی فعال پرداخته است و نمیتوان او را با کشاورزی که بعد از کار روزانهاش به یافتن سبد مشغول میشود و یا روزنامه سندیکایش را میخواند مقایسه کرد

    در جامعه روستایی ایران نیز در مواردی استثنایی که تعداد نقش در مورد فرد معینی مشاهده میگردد, تضادی بین نقش های وی وجود نمیآید . مثلاً گاهی شخصی هم رئیس شورای ده در عین حال رئیس یک خانواده بوده و در مزرعه شخصی خود نیز هم کارگر است و هم مدیر . بعلاوه وظایف و مسئولیتهای دیگری نیز در ارتباط با شرکت تعاونی و ادارات دولتی داراست ولی با تمام این احوال مشکلی در اجرای نقش هایش ندارد.
     
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

    پایگاه اجتماعی


    پایگاه اجتماعی عبارت از موقعیتی است که فرد در سلسله مراتب اجتماعی در ارتباط با اهمیت ارزشی که نقش اجتماعی وی در جامعه دارد ,بدست میآورد. به عبارت دیگر با توجه به اینکه هر جامعهای در ارتباط با نقش های اجتماعی اعضایش دارای سلسله مراتبی است, لذا افراد بر حسب اهمیت و ارزشی که نقش آنها در جامعه داراست . در رده های بالای سلسله مراتب با در ردههای پایین قرار میگیرند و به همین عامل افرادی که در این افرادی که دارای نقش های متعددی در جامعه هستند. پایگاههای اجتماعی متفاوتی نیز دارند .

    بنابراین موجودیت فرد در جامعه و از دیدگاه جامعه شناسی با توجه به مجموعه نقشها و موقعیت هایی که وی در جامعه ایفاء میکند شکل میگیرد. به قول هانری مندراس جامعه شناس فرانسوی:
    اگر موقعیت های متفاوتی که فرد در اختیار دارد نسبتا ً با هم ممکن باشند پایگاه میتواند نسبتاً متجانس باشد. هر موقعیت حرفهای دارای ویژگیهای چندی است از قبیل شان, کشش , میزان آزادی فرد و دستمزد, براساس این چهار متغیر میتوان موقعیت های گوناگون را در شالوده دیوانی ( بوروکراتیک ) تعیین کرد و به هریک از آنها باعتبار عناصر چهار گانه مذکور نموده داد. معمولاً در سلسله مراتب جوامع اروپایی هر چه کار انسان جالبتر باشد , شان و آزادی انسان و میزان دستمزد او هم بالاتر است . در چنین جوامعی ارباب بزرگ کسی است که دارای بالاترین دستمزدها بوده , از پرستیژ بالایی برخوردار باشد , جالب ترین کارها را داشته باشد و ساعت کار او هم به دلخواه خودش باشد ( یعنی از آزادی بیشتری برخوردار باشد.)

    در موقعیت های متوسط سلسله مراتب اداری , بعضی میپذیرند که دستمزد نسبتاً پایینی داشته باشند تا از شان یا پرستیژ بالاتر و کار جالب تر و آزادی کاملتری برخوردار گردند یا برعکس یک کار نامطلوب می گیرند تا دستمزد بیشتری دریافت کنند و بالاخره بعضی دیگر آزادی را فدای شان میکنند و از این قبیل...

    خلاصه این که این چهار ویژگی ممکن است به صورتهای گوناگون با هم ترکیب شوند , افرادی که در جامعه نقش های مختلف ایفاء میکنند , در عین حالیکه در یک گروه اجتماعی از پایگاه رفیعی برخوردارند, ممکن است در همان جامعه , ولی در گروهی دیگر پایگاهی متوسط و یا پایین را احراز کنند. بعنوان مثال کارگری که فاقد هر گونه تخصص و آگاهی علمی است در یک واحد تولیدی که امتیاز افراد و پایگاه آنان در ارتباط با تخصص و آگاههای علمی و تکنیکی است و موقعیت شغلی مناسبی نمیتواند داشته باشد و بنابراین در سلسله مراتب اجتماعی و شغلی این گروه تولیدی در پایگاه اجتماعی پائینی قرار میگیرد و در مقایسه جمع مدیران و مهندسان و تکنسین ها اعضاء سایر ردههای اداری نقشی که وی انجام میدهد نقشی است که به آسانی قابل جابجایی بوده و در نظام ارزشهای آن گروه ارزش چندانی ندارد اما همین فرد ممکن است در روستای محل تولید و یا محل سکونت خود بدلیل تقوا, درستکاری یا سابقه خانوادگی و یا به طور کلی به جهت شیخوخیتی که در جامعه قبیلهای , طایفهای خود دارد, از پایگاه بسیار رفیعی برخورد دار بوده و سخنان وی با توصیه و پیشنهادهای وی در میان جمع مورد پذیر ش و قبول عام باشد , وی را احترام و تکریم کنند و در صدرش نشانند .

    پایگاه اجتماعی را نیز همانند نقش اجتماعی میتوان به پایگاه محول , انتسابی , محقق و اکتسابی تقسیم نمود . ذکر این نکته ضروری است که هر فرد علاوه بر پایگاههای متفاوتی که در سطح جامعه در ارتباط با نقش هایی که ایفاء میکند دارد، دارای یک پایگاه عمومی نیز هست که آنرا پایگاه طبقهای گویند و تعلق فرد را به طبقهای خاص با پاره فرهنگی خاصی نشان میدهد.
     
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

    طبقه اجتماعی

    ارائه تعریفی دقیق و خالی از اشکال برای طبقه اجتماعی به آسانی میسر نیست زیرا اختلاف نظر در این مورد زیاد است ولی اگر بخواهیم تعریف سادهای از طبقه ارائه داده که خالی از بار ایدئولوژیکی نیز باشد . میتوان گفت که " طبقه اجتماعی عبارتست از مجموعهای از پایگاههای مشابه " و یا طبقه اجتماعی را میتوان عبارت از گروه بسیار وسیعی دانست که در برگیرنده پایگاههای متعدد و مشابهای است .

    پیش از این تا قرن نوزدهم, در ارتباط با قشر بندی اجتماعی اصطلاح "سلسله مراتب" (estate) بکار برده میشد. در نظام فئودالی غرب , سلسله مراتب مبتنی بر تابعیت زمین داران از یکدیگر بود. در راس هرم شاه بعنوان فئودال بزرگی که در قدرت ---------- را قبضه کرده بوده قرار میگرفت و پس از وی به ترتیب زمین دارانی که تابعیت شاه را گردن گذارده بودند تحت عناوین دوک , کنت , بارون , شوالیهها قرار داشتند و سپس هرم به دهقانان وابسته به زمین "یاسرف ها " منتهی میگشت . پایگاه هریک از این قشرهای زمین دار مشخص بود و در هر مرتبه حقوق و وظایف هر طبقه معین شده و موقعیت اجتماعی موروثی آنها طی قرون اعصار شکل گرفته و تثبیت شده بود. در جوامعی مثل هدوسیلان نظام سلسله مراتب به شکل بسیار پیچیده تر و سازمان یافته در قالب کاست ها یا اصطلاحاً طبقات منفصل درآمده بود و فاصله طبقاتی کاملاً مشخصی این کاستها را از همدیگر متمایز مینمود .

    در جامعه روستایی ایران تا چند سال پیش دو طبقه عمده قابل تشخیص بود: اول مالکینی که با در اختیار داشتن آب و زمین ,قدرت اجتماعی و قدرت ---------- , طبقه مسلطی را نه تنها در جامعه روستایی بلکه در کل جامعه ایران بوجود آورده بودند و دوم رعایا که از حداقل زندگی عادی محروم بوده و تشکیل طبقه بزرگی را میداد که قشرهای متعددی را در خود جای داده بود.

    "ژرژگورویچ" جامعه شناس فرانسوی که در زمینه طبقات اجتماعی صاحب سر بوده و نظریاتش را در کتاب تحت عنوان "مطالعه در باره طبقات اجتماعی " به تحریر کشیده است از جمله صاحب نظرانی است که به تفضیل عقاید صاحبنظران معروفی را درباره طبقات اجتماعی شرح داده و به نقد کشیده است.

    گورویچ در آغاز این کتاب مینویسد: پیش از بالا گرفتن کار سرمایهداری و صنعت طبقات وجود نداشت بلکه بیشتر مراتب , درجات , سلک ها صنف ها یافت میشد. پیش از این ها نیز کاست های با موقعیت های موروثی وجود داشت . بعبارت دیگر در بسیاری از جوامع گروههای تحمیلی وجود داشته که نوعی رابطه سلسله مراتب در بین آنها بر قرار بوده است اما این پرسش پیش میآید که آیا میتوان این گونه گروهها را طبقات اجتماعی نامید . حتی هنگامی که گروههای اقتصادی (که بنیاد تشکیل آنها بر پیوندهای اقتصادی مانند وحدت در ثروت , در منابع درآمد یا منفعت) مستقل از این قشربندی رسمی پیدا میشود. مانند : بردگان آزاد شده , مستاجران مالیات در امپراطوری روم , سوداگران و صرافان دوره رنسانس "پرولتر"های رومی , در هیچیک از این مواد نیز نمیتوان به یقین از وجود طبقات اجتماعی سخن گفت

    گورویچ سپس سخن خود را چنین دنبال میکند: پس ما سخن را از اینجا شروع میکنیم که طبقات نه مراتب , گروههای تحمیلی یا کاستها هستند .نه گروههای اقتصادی و به درجات اشخاص دارای فعالیتهای متفاوت . طبقات چیزی دیگر و مهمتراند.

    گورویچ پس از مطرح نمودن تعاریف متعددی از جامعه شناسان مختلف خود تعریف زیرا را ارائه میدهد.
    طبقات اجتماعی گروههای خاص واقعی فاصله داری هستند که خصائص آنها عبارتند از " ماوراء کارها بودن ,"گرایش شدید به شالوده پذیری , مقاومت در برابر نفوذ جامعه کل و تباین اساسی نسبت به یکدیگر .

    وی در ارتباط با گروههای واقعی مینویسد : گروههای واقعی آنهایی هستند که اعضایشان بی آنکه آشکارا خود بخواهند و یا آنکه از القائات یک سازمان با یک قدرت معین تبعیت کنند عضو آنها میشوند . و در مورد مقاومت پذیری تبیین گورویچ آن است که گروههای مقاوم حس میکنند که از سلسله مراتب مستقر گروهها کنار گذاشته شدهاند مانند مهاجرانی که میبینند حق انکار کردن ندارند , اقلیت های قومی که تحت تعقیب و آزار قرار میگیرند, بیکارانی که سالیان دراز بیکار میمانند , نجس ها در هند و غیره....

    و اما خصلت شالوده پذیری به معنای آن است که "طبقات گرایشی آشکار به شالوده پذیری دارند, لکن از آنجا که طبقات ,"فوق کار کردی" همواره سازمان نیافته باقی میمانند. شالوده و سازمان هرگز یک چیز نیستند. هر طبقه تشکیل شدهای دارای یک شالوده واحد ومحکم است اما نمیتواند در یک سازمان واحد متجلی گردد. حتی چندین سازمان منطبق بر هم به نحوی جزئی و نا تمام قادر به بیان ماهیت طبقهاند.

    گورویج علاوه بر تعریفی که ذکر آن گذشت , در خاتمه کتاب خود بعنوان نتیجه گیری و جمع بندی کلی از آنچه که مورد بحث قرار داده است . تعریف جامعه و مانعی از طبقات اجتماعی بشرح زیر بدست داده است :
    "طبقات اجتماعی از گروههای خاص بسیار وسیع اند که بعنوان جهان بزرگی مرکب از گروههای فرعی از وحدتی خاص برخوردار هستند که مبتنی است بر ماوراء کارها بودن , مقاومت در برابر نفوذ جامعه کل , تباین اساسی یا یکدیگر و شالوده پذیری شدید مشتمل بر آگاهی جمعی متفوق و آثار فرهنگی ویژه , این نوع گروهها که فقط در جوامع کل صنعتی شدهای که الگوهای تکنیکی و وظایف اقتصادی تکامل یافتهای دارند پدید میآید , علاوه بر مشخصات قبل واحد ویژگیهای ذیل نیز میباشند:
    طبقات اجتماعی گروههای واقعی , گشاده فاصله دار و از نوع تقسیمی پایدارند که فاقد سازمان بوده و فقط دارای اجبار مشروط میباشند.

    بطور خلاصه از مجموع گفتار ژرژگوویچ درباره طبقات اجتماعی تعریفی بدین مضمون میتوان ارائه داد : طبقات اجتماعی گروههای خاص بسیار وسیعی مرکب از گروههای فرعی متعددند که از وحدتی خاص برخوردار بوده , در برابر نفوذ جامعه کل مقامت نموده , دارای شالوده پذیری , آگاهی جمعی و خرده فرهنگ خاص و تباین اساسی بین خود بوده و به صنعت وابسته باشند.

    مفهوم طبقه از قرن نوزدهم و برای اولین بار توسط آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل بکار برده شد."سن سیمون" نیز در آثارش اصطلاح طبقه صنعتی فراوان وجود دارد ولی اوج رواج این اصطلاح مترادف است با نفوذ مارکسیسم و گسترش نهضت های سوسیالیستی در اروپا . از دیدگاه مارکسیستی مفهوم طبقه در ارتباط با تولید تعریف میشود. مارکس عقیده داشت که در طول تاریخ دو طبقه در مقابل یکدیگر قرار داشته و منشاء اساسی تضاد آنها نیز در مالکیت خصوصی وسائل و ابزار تولید بوده بدین ترتیب جامعه را متشکل از دو طبقه صاحب وسائل و ابزار تولید و فاقد وسائل و ابزار تولید میداند که یکی نفع خود را در نگهداری و ادامه وضعیت موجود میداند و دیگر نفع خود را در دگرگونی وضع موجود . مارکس تاریخ تمام جوامع را تاریخ نبرد طبقات میداند که در عصر بردگی , آزاد مردان و بردگان , و در عصر فئودالی , زمین داران و دهقانان وابسته به زمین و دو دوران صنعتی , صاحبان صناعی و پرولتاریا(کارگران شهری) را در مقابل و رو در روی یکدیگر قرار داده است .

    از دیدگاه مارکسیسم گروههایی تشکیل طبقه میدهند که دارای ویژگیهای زیر باشند:


    در جریان تولید موقعیت همه آنها یکسان باشد
    منافع مشترک اقتصادی داشته باشند.
    شرایط اقتصادی مشترک داشته باشند.
    به مرحله آگاهی طبقاتی رسیده باشند.
    به مرحله خصومت طبقاتی رسیده باشند .
    از لحاظ روانی و طبقاتی به هم بستگی داشته باشند.
     
  4. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

    قشربندی اجتماعی


    قشربندی اجتماعی (social stratication)



    قشربندی اجتماعی بطور کلی ، جایگاه و موقعیت مردم در ساختار جامعه ، و در نتیجه ، شیوه زندگی آنها را تعیین میکند. قشربندی اجتماعی مفهومی است که تقریبا در اشاره به هر واحد اجتماعی ، با هر اندازه ، از گروهی کوچک تا جامعهای بزرگ ممکن است بکار رود. بطور خلاصه قشربندی اجتماعی یعنی رتبه بندی افراد برحسب شمار کیفیتهای مطلوبی که این افراد مشترکا دارند.
    <h1>نگرش کلی

    در جامعه امروز ، مردم عموما انتظار دارند که نظام آموزش و پرورش کارکردها و وظایف گوناگونی برای جامعه و اعضای آن انجام دهد، در حل مسائل و مشکلات اجتماعی مدد کار باشد و مردم را از طریق فراگرد آموزش و پرورش به سوی زندگی اجتماعی بهتر و عادلانهتری سوق دهد. عوامل گوناگون فرهنگی ، ---------- ، اقتصادی و اجتماعی موثر بر آموزش و پرورش موجب میشوند که فراگرد گزینش و تخصیص ، افراد جامعه را در مسیرهای آموزشی و شغلی متفاوتی هدایت کند. در نتیجه ، آنها بنابر موقعیت خود در قشربندی اجتماعی جامعه ، از مزایای تحصیلی متفاوتی استفاده میکنند و پس از خاتمه تحصیلات مدرسهای به مشاغل برخوردار از اعتبار و منزلت اجتماعی متفاوتی سوق داده میشوند.
    انواع قشربندی اجتماعی

    طبقه بندی (social class)

    بخشی از مردم در جامعه است که پیشینهای مشابه از لحاظ ثروت ، قدرت و وجهه اجتماعی دارند. اشخاص و گروههایی که یک طبقه اجتماعی خاصی را بوجود میآورند، در ارتباط با ارزشها ، نگرشها ، رفتارها و خلقیات ، وجوه مشترکی دارند. الگو و شیوه خاص زندگی ، آنها را از اعضای سایر طبقات اجتماعی متمایز میسازد. اولین کوشش برای تعریف طبقه اجتماعی بوسیله کارل مارکس صورت گرفت.
    کاست (caste)

    نظام خشکی از قشربندی اجتماعی که مردم را در محدوده رهایی ناپذیری از قشرهای اجتماعی خاص محصور میکند.
    تبیین قشربندی اجتماعی

    نظریه توافق

    این نظریه پردازان اجتناب ناپذیری نا برابری و نقش آموزش و پرورش را در فراگرد قشربندی توضیح میدهند. کارکرد مهم مدارس ، تربیت ، تفکیک و گزینش افراد برحسب استعداد و توانایی برای تصدی مشاغل و مناصب سلسله مراتبی در جامعه است. آنها استدلال میکنند که این امر ، فراگردی معقول و مبتنی بر شایستگی افراد است. با درک استدلال این نظریه پردازان ، نقش و کارکرد آموزش و پرورش در فراگرد قشربندی روشنتر میشود. پس احتمالا هر چه تحصیلات مدرسهای شخص کاملتر باشد، برای جامعه بارآورتر و ارزشمندتر خواهد بود. از این رو با نائل شدن بعضی مردم به تحصیلات بیشتر و مشاغل و مناسب بالاتر از دیگران ، یک نظام قشربندی پدید میآید.
    نظریه تضاد

    ازاین دیدگاه ، ویژگیها و مسائل نظام آموزشی از تضادهای موجود در جامعه ، بطور کلی ، ناشی میشوند. آموزش و پرورش فقط بخشی است از نظام جامعه که براساس تضادهای میان قشرهای دارا و ندار شکل گرفته است. نظام آموزش و پرورش ساختار طبقاتی موجود جامعه را تداوم و استمرار میبخشد. بدین معنی که نظام آموزشی با کنترل نوع آموزش و پرورش و دانش و معرفتی که در دسترس گروههای مختلف مردم قرار میدهد، آنها را از لحاظ دستیابی به مناصب و مشاغل اجتماعی کنترل میکند.

    پس ، نظام آموزشی با کمک به حفظ نظام اجتماعی موجود در جامعه ، نقشی را که در واقع از سوی گروههای مسلط به آن واگذار شده ، ایفا مینماید و کودکان را متناسب با پایگاه اجتماعی شان ، برای ایفای نقش در جامعه آماده میسازد. نظریه پردازان تضاد ، خاستگاههای نا برابری را در ساختار طبقاتی جامعه میدانند. از لحاظ آنان ، آموزش و پرورش ساختار طبقاتی را منعکس میسازد و نابرابری بخشی از نظام سرمایهداری است و احتمالا تا زمانی که چنین نظامی برقرار است، دوام خواهد داشت.

    نابرابریهای طبقاتی و عوامل طبیعی

    کسانی که نابرابریهای طبقاتی را در ارتباط با عوامل طبیعی یعنی عوامل زیستی و نژادی قرار میدهند غالباً با خود از پیروان مکتب جبر جغرافیائی بوده و یا از این مکتب الهام گرفتهاند.
    جغرافیاگرایان سعی در این نمودهاند که رابطهای مستقیم بین زندگی اجتماعی و عوامل اقلیمی نشان دهند و به عبارت دیگر مکتب جبر جغرافیایی تاکید بر این نظریه دارد که رفتار فردی و اجتماعی انسان تابع محیط طبیعی است و بسیاری از پیروان این مکتب مثل فردیک راتزل , آندره , زیکفرید , میشله , هنتینگتون وسایرین در نوشتههای خود کوشش نمودهاند تا پیدایش , ترقی یا زوال تمدنها را در ارتباط با عوامل اقلیمی و جغرافیایی تبیین نماید . بعنوان مثال "راتزل" که از جغرافیاگرایان بنام است صاحب کتابی بنام جغرافیای ---------- است که در سال 1897 آنرا انتشار داده است . در این کتاب اهم نظریات وی مطرح شده است . وی میگوید: زمین یا خاک بعنوان عامل جغرافیایی است که افراد اجتماعی را به هم پیوند میدهد و در حقیقت ارتباط افراد از طریق هم محل بودن اولین رابطه محکمی است که جوامع یکجانشین را به وجود آورده است. راتزل سه ویژگی برای سرزمینها قائل است که عبارتند از :


    موقع یا موقعیت زمین : بدین معنی که بعضی از سرزمینها باز هستند یعنی از خارج میتوان بدان هجوم آورد ,بعضی دیگر بسته هستند مثل سرزمین سوئیس
    وسعت با محدودیت زمین : به عقیده وی زمینهای وسیع مثال بیابانها حس جاه طلبی و زیاده خواهی و بلند پروازی افراد را افزایش میدهد ولی بر عکس کوهستانها افرادی قانع و فاقد بلند پروازی و جاه طلبی ببار میآورد.
    مرز یا سرحد : به عقیده وی مرزها که غالباً عوامل جغرافیایی هستند, مثل رودخانه و ستیغ کوه فرهنگ ملت ها را از یکدیگر جدا میسازند و مانع توسعه فرهنگی در سرزمین مجاور میشوند.
    و بدین ترتیب , تفاوتهای نژادی با تفاوتهای اقلیمی و جغرافیایی در ارتباط قرار میدهند. این گروه اختلافات جوامع و گروههای انسانی را با ویژگیهای نژادی تعیین میکند.

    در آثار متفکران باستانی توجه به این عامل به منظور تفاوت بین دستجات انسانی از اهمیت خاصی برخوردار بوده است . تاکید بر نژاد برتر و حفظ آن در نوشتههای فیلسوفانی چون ارسطو فراوان دیده میشود. اعتقاد به اینکه اختلاف نژادی بین فیالمثل بردگان و آزادان امری فطری است و اساساً عدهای از بدو امر برده زاده میشوند, نه تنها در آثار فلاسفه یونانی دیده میشود بلکه نزد فلاسفه سایر ملل باستانی نیز رایج بوده است . این طرز تفکر در سدههای میانه نیز ادامه یافت و بعدها در قرون معاصر , با اشاعه دارونیزم اجتماعی , بعضی از محققان نژاد گرا در صدد توجیه علمی نظریات خود برآمدند.

    دارونیزم اجتماعی که ملهم از نظریات داروین در ارتباط با رده بندی حیوانات و گیاهان است وجود سلسله مراتب و قشر بندی اجتماعی را اصلی طبیعی تلقی کرده و آنرا تائید مینماید بنابراین نه تنها جنبشها و تحولات را نفی میکنند بلکه با آنها به مقابله نیز بر میخیزند.

    مولف کتاب جامعه شناسی طبقات اجتماعی در این زمینه مینویسد: از نظر قشربندی اجتماعی , دارونیست های اجتماعی معتقدند که انسان مانند سایر حیوانات و نباتات باید رده بندی شود و در جریان انتخاب آنهائیکه در مرتبه بالاتری قرار میگیرند طبیعتاً بر دیگران ارجحیت دارند.

    بنابراین کسانی که استعدادهای طبیعی دارند فرمانروا و آنانی که از استعدادهای طبیعی بی بهرهاند تودههای کارکن را تشکیل میدهند. از نمایندگان مشهور این طرز تفکر میتوان اسپنسر , باگهموت , کمپلوویج ,راتزنهوفر , فرانگلین وارد, وودبری اسمال و سامنر را نام برد . اصول و چهار چوب تفکرات و نظریات بعنوان مکاتب فرعی آن میتوان نام برد : یکی مکتب زیست سنجی است که بنیان گذار آن لاپوژ فرانسوی است .

    به نظر گالتن چون انسانها از لحاظ خصوصیات فردی و صفاتی مثل رنگ پوست , نیروی فیزیکی ,و مشخصات روانی با یکدیگر تفاوت زیاد دارند بنابراین از لحاظ اجتماعی و طبقاتی نیز باهم برابر نیستند. گالتن این نابرابری را با عامل وراثت در ارتباط میداند. و دخالت عوامل اجتماعی را در آن موثر نمیداند.. وی استعدادهای انسان را بطور کلی نشأت گرفته از وراثت میداند و به همین دلیل گالتن عقیده داشت که محیط اجتماعی قادر نیست از افرادی بی استعداد افراد موفق و شاخص بسازد.

    از جمله کسان دیگری که نابرابریهای اجتماعی را در ارتباط با عوامل طبیعی مورد بحث قرار داد است "مک دوگال " است که ویژگیهای زندگی اجتماعی را در ارتباط مستقیم با غرایز میداند. کارل پیرسن که یکی دیگر از پیروان مکتب زیست سنجی است , جملهای دارد که میتوان آنرا چکیده و بیانگر نظریات این گروه دانست وی چنین گفته است : بگذارید که نردبان ترقی از یک طبقه به طبقه دیگر و از یک گروه به گروه دیگر وجود داشته باشد اما نگذارید که صعود از این نردبان به سهولت انجام گیرد . آنها که دارای قابلیت تنها یک حادثه تاریخی نیست بله ناشی از گزینش مداوی است که از نظر اقتصادی جامعه را به طبقات متفاوتی که بطور کلی متناسب برای نوع کار به خصوصی هستند تقسیم مینماید . از این رو هر طبقه میبایست به تعلیم و تربیتی متناسب با استعداد و توانایی ذاتی افرادش به پردازد و آموزش همگانی و یکسان موجب هرج و مرج در امور طبیعی میگردد.

    مکتب دومی که با تاکید بر نابرابریهای اجتماعی در رابطه با عوامل طبیعی در قرن نوزده بنیان گذاری گردیده است مکتب مردم سنجی است . لاپوژ فرانسوی بینان گذار این مکتب سعی در نشان دادن تمایزات نژاد اقوام نموده است و این تمایزات نژادی را حتی در درون یک ملت نیز صادق میداند بعنوان مثال وی نژاد سفید پوست اروپا را متشکل از سه نژاد فرعی میداند که عبارتند از : نژاد آریا ,نژاد آلپ و نژاد مدیترانهای وی این سه نژاد را بر اساس تفاوتهای جسمانی از هم متمایز میکند. مثلاً آریائیان قد بلند و سفید چهره و دارای جمجمه درازند در حالی که افراد نژاد مدیترانهای دارای قد کوتاه و چهره تیره رنگند و در این میان نژاد آلپ افرادی را در بر میگیرد که دارای قامتی متوسطند و..."لاپوژ" سعی نموده است تا هریک از نژادهای فوق را دارای نوع خاصی از استعداد, رفتار و ابتکار بداند و به همین دلیل اعتقاد راسخ دارد که طبقات بالای جامعه را همیشه افراد نژاد آریا تشکیل میدهند . به ویژگیهای فیزیکی این گروههای نژادی نیز اهمیت فراوانی میداد بطوریکه به نظر او طول جمجمه طبقات اشراف بلند از طول جمجمه طبقات پایین جامعه بوده است .

    چنین توجیهات نژاد گرایانهای که در قرن هیجده و نوزده قبول عام یافته بود, با تحقیقاتی که بوسیله دانشمندان در رابطه با هوش و استعداد و خلاقیت انسانها انجام گرفت , بتدریج اعتبار خود را از دست داد بطوریکه در حال حاضر این نظریات و فرضیات به کلی باطل شده است , بعنوان مثال امروز مشخص شده است که هیچگونه ارتباطی بین اندازه جمجمه و رنگ پوست و استعداد خلاقیت انسانی وجود ندارد.
     
  5. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

    نابرابریهای اجتماعی از دیدگاه فونکسیونالیستی

    فونکسیونالیسم که در فارسی اصطلاح مکتب کارکردگرائی , "مکتب اصالت کارکرد"و نیز "مکتب اصالت بکارائی " را بعنوان معادل آن بکار بردهاند , در واقع مکتبی است که در مقابل مکتب تکامل که در قرن نوزدهم رواج داشته است به مقاله برخاسته بود.

    پیروان این مکتب , روشها و نتیجه گیریهای طرفداران مکتب تکاملی را بی اعتبار دانسته و سعی نمودند تا بدون توجه به تاریخ پدیدههای اجتماعی و کارکردهای آنها را در مقاطع معین و مشخصی از تحول آنها مورد مطالعه و بررسی قرار دهند. در جامعه شناسی مونکسیون fonction فرانسه و فانکشنfunction انگلیسی , به معنای نتایج حاصله و آثار عینی پدیدههای اجتماعی بکار میرود ,بنابراین هر پدیده اجتماعی در کل نظام اجتماعی دارای کارکردی است.

    فونکسیونالیسم ابتدا بوسیله مردم شناسان بصورت مکتب و روشی جدید در مطالعات اجتماعی معرفی شد و این بدان خاطر بود که جوامع ابتدائی مورد مطالعه مردم شناسان دارای تاریخ مشخص و معلومی نبودند و همین بی تفاوتی نسبت به مطالعه جامعه از دید تاریخی موجب شد که در تمام مدت چند دههای که فونکسیونالیسم قدرت یافته و بر جامعه شناسی و مردم شناسی ! ستیلا یافته بود. سنت تاریخ گرائی در مطالعات اجتماعی نه اهمیتی در تحقیقات تئوریک داشته باشد و نه در تحقیقات تجربی و در این میان توجه جامعه شناسان تنها به توصیف و تجزیه و تحلیل ساخت و وظایف سازمان اجتماعی معطوف شده بود. منظور از فونکسیون در جامعه شناسی , وظیفه یا کارکرد هریک از عناصر تشکیل دهنده یک کل اجتماعی در کل آن نظام اجتماعی است بصورتی که هر عنصر بتواند نیازی را در نظام اجتماعی بر طرف نموده و در بقاء و تداوم ساخت آن کل نیز سهم و مشارکت معینی داشته باشد.

    غالباً برانیسلاومالنیوفسکی و"رادکلیف براون" مردم شناسان انگلیسی را بعنوان بنیان گذار کارکردگرائی "نام میبرند معذالک چنانچه بخواهیم منشاء این طرز تفکر و تحلیل از جامعه و پدیدههای اجتماعی را دقیق تر مورد مطالعه قرار دهیم, باید حقیقت واقف خواهیم شد که فونکسیونالیسم ریشه در اروکانیسیسم قرن نوزده داشته و اورگانیسم خود نشاءت گرفته از تفکر فلسفی متفکران عهد باستان د رتمدنهایی چون ,هند ,چین ,رم و یونان باستان است .

    "در کتابهای مقدس هندی عهد باستان چنین تصور شده است ک چهار کاست اصلی از دهان و بازوها ورانها و پاهای "برهما"خلق شدهاند از این رو نوعی همبستگی اورگانی (عضوی)میان ,کاستها وجود دارد و هر کاستی نیز دارای وظیفهای ویژه است که از بدو پیدایش برای وی معین شده است .برای آنکه نظم اورگانی محفوظ بماند(همچنانکه اندازههای بدن انسان تغییر ناپذیراند و هریک وظایفی معین دارند ) کاستها نیز باید به همان شکل نخست باقی مانده و کوچکترین تغییری در آنها روی ندهد . به هر حال , این تصور که دولت همچون موجود جانداری عمل میکند و طبقه حاکم و تودههای زیر دست هر دو برای دوام و بقای آن ,ضرورت دارند, در ادوار مختلف مورد تأیید و موافقت صریح یا ضمنی متفکران مذهبی و غیر مذهبی بوده است.

    افلاطون, ارسطو و سیر و از جمله متفکران باستانی هستند که به مقایسه بین اندامهای انسانی و نظامهای اجتماعی پرداختهاند و سعی در آن داشتهاند که پیوسته بر این تشابه تاکید ورزند .مثلاً به عقیده افلاطون: "همچنان که هر آدمی سه جزء دارد, جماعت نیز سه طبقه است . اول اولیای امور که قوه عاقلهاند و در جماعت حکم سر را دارند. دوم سپاهیان که حافظ و نگهبان قوه غضبیه و به منزله سینهاند, سوم پیشه وران از ارباب صناعت و زراعت که وسیله رفع حوائج مادی و مانند شکم میباشند ,همه این طبقات باید برای جمعیت کار کنند و در تحت نظر و اداره دولت که مظهر جماعت باشند."

    در دو قرن اخیر با الهام از اندیشمندان باستانی متفکرانی چون اگوست کونت , اسپنسرودورکیم نظریه اورگانیسیم را در قالب جدیدی که بعداً منجر به پیدایش مکتب کارکرد گرائی گردید ارائه نمودند: مهمترین اصولی را که فونکسیونالیسم بر آنها متکی است میتوان بشرح زیر بیان نمود:


    اصل ضرورت فونکسیونی : بدین معنا که بر اساس این اصل وجود پدیدههای اجتماعی که در کل ساختی را بوجود آوردهاند ضروری است یا بعبارت دیگر تمام نظامهای اجتماعی در جامعه انسانی بدلیل مقتضیات معینی بوجود آمدهاند و بنابراین ضرورت دارند.
    اصل دوم فونکسیونالیسم همگانی و همه جائی بودن ضرورتهای اجتماعی میباشند . مردم شناسان فونکسیونالیست کلاسیک به اصل مثبت بودن کارکرد نیز اعتقاد داشتهاند. بدین معنا که هر پدیده فرهنگی در نظام اجتماعی دارای کارکردی مثبت است ولی این اصل توسط فونکسیونالیست های معاصر پذیرفته نشده است .

    فونکسیو نالیست های معاصر مفاهیم جدید در این مکتب وارد کرده و در نظریات افراطی نظریه پردازان اولیه تعدیلی ایجاد نمودهاند . این مفاهیم عبارتند از :


    نتایج مناسب : هرگاه نتایج یک پدیده اجتماعی برای کل جامعه مفید بوده و به تداوم و تثبیت آن کمک کند, نتایج مناسب نامیده میشود. مثلاً پدیده اصلاحات ارضی در کشورهای در حال توسعه قرار است نتایجی مثبت برای اکثریت کشاورزان ببار آورد...
    نتایج نامناسب : هرگاه نتایج با فعالیتهای یک پدیده اجتماعی تاثیر منفی داشته و به نحوی سبب ضعف و تزلزل نظام اجتماعی شود, آنرا نتایج نامناسب مینامند مثلاً نژاد پرستی در ایالات متحده آمریکا سبب تبعیض نژاد و اختلافات قومی و ملی شده , طبعاً این امر یک مشکل اساسی برای آن جامعه به حساب میآید..
    نتایج آشکار: هرگاه یک پدیده اجتماعی (مثلاً اصطلاحات ارضی)همان نتایج مشخصی را ببار آورد که مورد نظر بوده است , اثرات حاصل را نتایج آشکار مینامند.
    نتایج پنهان: هرگاه اجرای یک سلسله اصلاحات یا انجام یک فعالیت اجتماعی نتایج دیگری غیر از آنچه مورد نظر بوده ببار آورد آنرا نتایج پنهان یا ضمنی مینامند.مثلاً میدانیم منظور از مجازات متخلفان صاحب وسائل نقلیه , اجرای قوانین راهنمایی و رانندگی است که نتایج آشکار این پدیده است , در حالی که مجازات متخلفان علاوه بر این کارکرد ضمنی دیگری هم دارد که ایجاد درآمد برای دولت است . دیده شده که در بعضی از ایالات (آمریکا )کارکرد ضمنی یعنی کسب درآمد بیشتر مقدم در کارکرد اصلی است : یعنی پلیس های آن منطقه سعی دارند حتی الامکان تعداد بیشتری از رانندگان را جریمه کنند.

    با توجه به آنچه که گفته آمد برخورد جامعه شناسان "کارکردگرا" با موضوع قشربندی اجتماعی و نابرابریهای طبقاتی کاملاً مشخص است : پدیده نابرابریهای اجتماعی از دیدگاه فونکسیونالیستی , امری طبیعی , همگانی و دارای کارکرد است .

    بر اساس این طرز تفکر نابرابری و قشربندی اجتماعی وسیلهای است تا در جامعه بهترین موقعیت های اجتماعی توسط شایسته ترین افراد اشغال شود و بدین ترتیب موجبات تفاهم و وفاق اجتماعی بین اعضاء جامعه را فراهم آورد. به عبارت دیگر آنچه فونکسیونالیسم بدنبال آ، است ایجاد تعادل و حفظ وضع موجود و نظم اجتماعی است.

    فونکسیونالیستها که در حقیقت توجیه گر نظام سرمایهداری غرب هستند, به وجود طبقات اجتماعی به مفهومی که مارکس و پیروانش بدان پرداختهاند, اعتقاد نداشته , بلکه جامعه را متشکل از قشرها و گروههای مختلفی میدانند که بدلیل کارکردهای متفاوتی که هر یک دارند تمایزات و تفاوتهایی نیز از لحاظ امتیازات و موقعیت های اجتماعی و اقتصادی بین آنها وجود دارد و این نابرابریهای اجتماعی – اقتصادی برای پویایی نظام اجتماعی و دوام آن ضرورت دارد.

    از طرف دیگر با توجه به اینکه افراد یک جامعه دارای نقش های اجتماعی با ارزشهای متفاوتی بوده که هر یک به نوبه خود سهمی در استمرار نظام اجتماعی دارد بنابراین نقش های پر ارزش تر و با اهمیت تر پاداش بیشتری از جامعه دریافت میدارند و در نتیجه وجود تفاوتهای طبقاتی و نابرابریهای اجتماعی کاملاً طبیعی و ضروری میباشد . یعنی در حقیقت توزیع ناعادلانه پاداش در چنین نظامی موجب ثابت و تعادل جامعه میگردد. بدین ترتیب در نظر فونکسیونالیست ها طبقه اجتماعی در ارتباط با تولید قرار نداشته و مقولهای گذرا مربوط به مقطع معینی از تاریخ جوامع نیست بلکه قشر بندی اجتماعی دائمی و امری اجتناب ناپذیر است که از نیازهای جامعه نشاءت میگیرد و در نهایت به نفع همه افراد جامعه میباشد.

    فونکسیونالیست ها به تحولات عمیق و انقلاب توجهای نداشت و در مطالعات خود تنها تغییرات جزئی که ساخت را بکلی دگرگون ننموده بلکه تعادلی جدید را جایگزین تعادل پیشین میسازد, در مد نظر دارند, بعبارت دیگر آنچه فونکسیونالیست ها خصوصاً فونکسیونالیستهای آمریکایی در این زمینه ارائه میدهند جامعه شناسی تغییر است و نه جامعه شناسی تحولات اجتماعی , در زمره فونکسیونالیست های مشهور معاصر میتوان: "تالکوت ونز","دیویس" ,"مور" نام برد که هر یک صاحب نظریههای مستقلی میباشند.

    علاوه بر نظریه پردازانی که از آنها سخن رفت ، دسته دیگری از جامعه شناسان را نیز میتوان اضافه نمود که شاید بتوان آنها را تحت عنوان نظریه پردازان مستقل نامید. این گروه از جامعه شناسان در عین حالیکه تمایلات مارکسیستی ندارند ولی روش فونکسیونالیستی نیز آنها را اقناع نمیکند. ماکس وبر جامعه شناس معروف آلمان, موریس هالبواکس و لویدوارنر را میتوان در این زمره محسوب نمود.
    نابرابریهای طبقاتی و نزاع خارجی

    از جمله معروفترین اصحاب نزاع خارجی که نابرابریهای اجتماعی و تشکیل طبقات را با تضاد یا نزاع خارجی میان گروههای انسانی ربط میدهند عبدالرحمن ابن خلدون است . در حقیقت ابن خلدون را بدین دلیل میتوان در این دسته جای داد که دور تسلسل و توالی نزاع شیوه تولید کوچ نشینی و یکجا نشینی را مورد بررسی قرار داده و تشکیل دولت و در نتیجه ایجاد طبقات را حاصل تسلط قهر آمیز یکی بر دیگری میداند و بدین ترتیب گروه غالب خود را بعنوان طبقهای ممتاز و طایفهای برتر بر اکثریت مغلوب قلمداد میکند.

    پیش از ابن خلدون نیز بعضی متفکران باستانی نظریه نزاع خارجی را با تکیه به زور و بر خورد قهر آمیز و ستیز دائمی بین عناصر بیان نمودهاند هراکلیتوس ,پلیبیوس،اپیکور ولوکریتوس, نمایندگان چنین طرز فکری میباشند.

    از جمله دیگر متفکرانی که بعنوان یکی از بانیان مکتب نزاع اجتماعی میان گروهی مطرح است توماس هابز انگلیسی است که نظریات خود را در کتابی بنام "لویاتان" آورده است . هابز عقیده داشت که در شرایط طبیعی که پیمان و قرار داد اجتماعی بین نوع بشر وجود ندارد هر فرد تحت تاثیر غرایز سرکش خود برای دیگران در حکم گرگ است . در لویاتان کلمه ای که حاکی از روابطی جز از جنگ و تصرف و گاهی وقفهای در جنگ باشد ,نیامده است و مطابق اصول هابز , این وضع نتیجه فقدان دولت بین المللی است , زیرا که روابط دول هنوز در حالت طبیعی است که همان جنگ همه بر ضد همه باشد..

    یکی از مشهورترین اصحاب نظریه نزاع خارجی , متفکر اطریشی قرن نوزدهم "لودویک گومپلویچ" است وی تسلط گروهی بر گروهای دیگر را منشاء پیدایش دولت میداند. وی که از زمره داروینیستهای اجتماعی محسوب میگردد عقیده دارد که جنگ و ستیز میان گروههای انسانی شبیه تنازع بقاء در طبیعت است و در زمانی که اقلیت متشکل و منظم بر تودههای پراکنده و بی سامان مسلط میگردد , طبقه حاکم را بوجود میآورد .

    "اپن هایمر" جامعه شناس و اقتصاددان آلمانی (1943-1864) نیز از کسانی است که ملهم از نظریان ابن خلدون بوده است تحول دولت و طبقه مسلط را که نتیجه تسلط آمیز گروهی به گروه دیگر میداند , در شش مرحله در کتابی تحت عنوان "دولت "ذکر نموده است که از مرحله اول که دوره قتل و غارت است آغاز میگردد و تا حاکمیت کامل گروه فاتح و بر سایرین و تشکیل دولت و طبقات مختلف خاتمه مییابد.

    از جمله معروفترین اصحاب نزاع خارجی که نابرابریهای اجتماعی و تشکیل طبقات را با تضاد یا نزاع خارجی میان گروههای انسانی ربط میدهند عبدالرحمن ابن خلدون است . در حقیقت ابن خلدون را بدین دلیل میتوان در این دسته جای داد که دور تسلسل و توالی نزاع شیوه تولید کوچ نشینی و یکجا نشینی را مورد بررسی قرار داده و تشکیل دولت و در نتیجه ایجاد طبقات را حاصل تسلط قهر آمیز یکی بر دیگری میداند و بدین ترتیب گروه غالب خود را بعنوان طبقهای ممتاز و طایفهای برتر بر اکثریت مغلوب قلمداد میکند.

    پیش از ابن خلدون نیز بعضی متفکران باستانی نظریه نزاع خارجی را با تکیه به زور و بر خورد قهر آمیز و ستیز دائمی بین عناصر بیان نمودهاند هراکلیتوس ,پلیبیوس،اپیکور ولوکریتوس, نمایندگان چنین طرز فکری میباشند.

    از جمله دیگر متفکرانی که بعنوان یکی از بانیان مکتب نزاع اجتماعی میان گروهی مطرح است توماس هابز انگلیسی است که نظریات خود را در کتابی بنام "لویاتان" آورده است . هابز عقیده داشت که در شرایط طبیعی که پیمان و قرار داد اجتماعی بین نوع بشر وجود ندارد هر فرد تحت تاثیر غرایز سرکش خود برای دیگران در حکم گرگ است . در لویاتان کلمه ای که حاکی از روابطی جز از جنگ و تصرف و گاهی وقفهای در جنگ باشد ,نیامده است و مطابق اصول هابز , این وضع نتیجه فقدان دولت بین المللی است , زیرا که روابط دول هنوز در حالت طبیعی است که همان جنگ همه بر ضد همه باشد..

    یکی از مشهورترین اصحاب نظریه نزاع خارجی , متفکر اطریشی قرن نوزدهم "لودویک گومپلویچ" است وی تسلط گروهی بر گروهای دیگر را منشاء پیدایش دولت میداند. وی که از زمره داروینیستهای اجتماعی محسوب میگردد عقیده دارد که جنگ و ستیز میان گروههای انسانی شبیه تنازع بقاء در طبیعت است و در زمانی که اقلیت متشکل و منظم بر تودههای پراکنده و بی سامان مسلط میگردد , طبقه حاکم را بوجود میآورد .

    "اپن هایمر" جامعه شناس و اقتصاددان آلمانی (1943-1864) نیز از کسانی است که ملهم از نظریان ابن خلدون بوده است تحول دولت و طبقه مسلط را که نتیجه تسلط آمیز گروهی به گروه دیگر میداند , در شش مرحله در کتابی تحت عنوان "دولت "ذکر نموده است که از مرحله اول که دوره قتل و غارت است آغاز میگردد و تا حاکمیت کامل گروه فاتح و بر سایرین و تشکیل دولت و طبقات مختلف خاتمه مییابد.

    نابرابریهای طبقاتی از دیدگاه مارکس
    مارکس و پیروانش را از اصحاب نزاع داخلی با درون گروهی مینامند, بدین معنا که بر خلاف نظریات متفکرانی که شرح آنها گذشت, این دسته ,وجود طبقات و نابرابریهای اجتماعی را نتیجه تضاد درون گروهی با نزاع بین گروهی که صاحب وسایل و ابزار تولیدند و گروهی که فاقد آنند میدانند .آراء مارکس را در این باره میتوان بصورت زیر خلاصه نمود:
    در جامعه شناسی مارکس, چهار نکته اساسی در مورد تضادهای اجتماعی بشرح زیر وجود دارد:

    تداوم و پیوستگی تضادهای اجتماعی در تمام جوامع وجود دارد, بدین معنی که تضاد جزئی از زندگی از آن جدا ناپذیر است و هر آنچه که حیات دارد, پیوسته و بدون وقفه در رابطه با حالتهایی از ستیز است . جامعه نیز که متشکل از انسانهاست مستثنی از این قاعده نمیباشد زیرا در حقیقت تضاد لازمه و وابسته ذات و کارکردهای آنست.
    آنکه بر اساس نظریات مارکس تضادهای اجتماعی, عبارتند از تضادهای منافعی که لزوماً تنها دو گروه را در مقابل هم قرار میدهند, زیرا در جامعه تمام تضاد منافع در نهایت به مخالفت بین کسانی که نفع خود را در نگهداری و ادامه وضعیت موجود میدانند و کسانیکه نفع خود را در دگرگونی وضع موجود میدانند ختم میگردد. بعبارت دیگر همیشه در رابطه با وضعیت وجود است که موقعیت دو طرف متخاصم معین و مشخص میگردد و در حقیقت در رابطه با وضعیت موجود تنها انتخاب ممکن ,نهایتاً یا حفظ وضعیت موجود است و یا دگرگونی در آن .
    مارکس , تضاد را موتور یا نیروی محرکه اصلی تاریخ میدانست و به عقیده وی تضاد لزوماً و قویاً باعث دگرگونیهایی در زمانهای کم و بیش کوتاه میگردد و در حقیقت در نتیجه مخالفت بین گروههای مختلف ذینفع است که ساخت اجتماعی دگرگون میشود.
    بالاخره مارکس با تحلیل دگرگونیهای اجتماعی ,روشی تازه ارائه داده است بدین ترتیب که دگرگونیها را در رابطه با دو دسته از عوامل باید مورد بررسی قرار داد : اول نیروهایی برونی که خارج از سیستم قرار دارند مثل اثرات محیط طبیعی ,اقلیم و یا اشاعه و گسترش تکنیک و آگاهیها و دوم نیروهای درونی که توسط سیستم اجتماعی و در درون خود سیستم و از کار کردهای آن یا میگیرند و نشاءت مییابند و این در واقع یکی از ویژگیهای سیستم اجتماعی است که در درون خود نیروهایی را وجود میآورد که باعث دگرگونی و تبدیل آن میشود.

    همچنین ببینید :


    نقد رالف دارندرف در مورد نظریات مارکس : "رالف دارندرف " جامعه شناس آلمانی آراء مارکس را نقد نموده و اشتباهاتی را در موارد زیر با و نسبت میدهد:


    تضادهای اجتماعی و تضادهای طبقاتی
    اول آنکه مارکس تمام تضادهای اجتماعی و یا لااقل تضادهایی را که از لحاظ تاریخی بر اهمیت هستند, در ردیف تضادهای طبقهای قرار میدهد , در حالیکه بنا به عقیده دارند رف, مارکس این مسئله را به سادگی تلقی نموده است و طبقه چیزی جز گروههای ذینفع نیست که افراد یک جامعه در درون آنها با هم به مخالفت بر میخیزند و مبارزه طبقاتی که موجب تحرکاتی در جامعه میشود لزوماً منتج به مبارزه طبقاتی نمیشود و مارکس در حقیقت با توجه به نوع خاصی از تضاد و در شرایطی خاص, مبارزه طبقاتی را تعمیم داده است بصورتیکه تصور میکند که تمام تضادهای اجتماعی , به مبارزه طبقاتی منتهی میگردد. البته وضعیت و شرایط جامعه سرمایهداری اوایل قرن نوزدهم ممکن است این مدعا را توجیه کند ولی امروزه دیگر نمیتوان چنین اشتباهی را تکرار نمود.


    تضادهای طبقاتی و انقلاب
    به نظر مارکس , تضاد طبقاتی لزوماً و بطور قابل اجتناب به انقلاب ختم میگردد و در نظر وی انقلاب تنها نتیجه و ثمره مبارزه طبقاتی است. درحالیکه در تاریخ تضادهای طبقاتی واژگونی یک نظام بوسیله انقلابات شدید تنها مواردی استثنائی است و آنچه که معمولاً و در موارد مکرر مشاهده میشود, طبقه مسلط است که ایده های جدید را اخذ میکند و خود تغییراتی خنثی کردن عوامل مستعد و محرک دارای قابلیت انجام میدهد.

    "دارندرف" را متهم به انجام تحلیلی سکونی از مبارزه طبقاتی میکند زیرا به عقیده مارکس قبل از هر انقلاب سیستمی از طبقات مخالف وجود دارد که موقعی که این سیستم به حد نهایی تکامل و اعتلای خود رسید , از هم میپاشد و با نابودی خود , جای خود را به سیستم جدیدی میدهد بنابراین انقلاب در تحلیل مارکسیستی , تنها لحظه واقعاً پویا از تاریخ است ,ولی این گونه تحلیل تاریخی تنها در موارد خاصی صادق است زیرا تمام تحولاتی را که بدون انقلاب انجام پذیرفته است نادیده میانگارد.

    بعبارت دیگر اینگونه تحلیل تاریخی تمام دگرگونیها و تحولات ساختی را که حتی از مبارزه طبقاتی میتوانند مایه بگیرند یکسره بدست فراموشی میسپرد . در حقیقت مبارزه طبقاتی لزوماً باعث اعتلاء و تکامل یک نظام مبتنی بر تضاد طبقاتی نمیشود بلکه معمولاً مبارزه طبقاتی , موجب تغییرات و تبدیلات دایم در سیستم موجود شده و این تغییرات ضمناً به سیستم امکان موجودیت نیز میدهد و بنابراین بدلیل همین تحولات است که مبارزات طبقاتی به ندرت باعث انقلاب گردیدهاند.
     
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

    تضادهای طبقاتی و مالکیت

    سومین انتقاد وارد بر مارکس , در رابطه با منشاء طبقات اجتماعی و تضادهای طبقاتی با مالکیت وسایل تولید قرار میگیرد. مارکس منشاء طبقات اجتماعی و تضادهای طبقاتی را در مالکیت وسایل تولید جستجو میکنند و بدون شک در جامعه سرمایهداری اوایل قرن نوزدهم است که مارکس به پیوند ناگسستنی مالکیت و کنترل وسایل تولید منعقد شده است در حالی که تحولات بعدی سرمایهداری نشان داده است که این دو عامل قابل تجزیه شدن میباشند. در موسسات بزرگ کاپیتالیستی جدید , مالکیت بین هزاران سهام دار که هیچگونه کنترلی بر وسائل و ابزار تولید ندارند توزیع گردیده است و مسئولیت کنترل عملاً به عهده تکئوکراتها و بوروکراتهایی است که هیچگونه حق مالکیتی در موسسه تولیدی ندارند و در حقیقت بجای مالکیت وسائل تولید کنترل وسائل تولید بعنوان عامل اساسی و مسلط تضاد طبقاتی محسوب میشود.

    کوتاه سخن آنکه "دارندرف" ضمن اینکه اشتباه مارکس در زمینه تضاد اجتماعی و طبقاتی را که خود تحت شرایط خان قرن نوزدهم صورت گرفته است مورد انتقاد قرار داده و تحلیل جدیدی از تضاد اجتماعی ارائه میدهد, خود نیز در تحلیل جوامعی که امروزه با توسل به ایدئولوژی "تطابقی" سعی در حفظ وضعیت موجود و نفی انقلابات شدید که مبارزه طبقاتی را منشاء ایجاد تغییراتی میداند که در عین حال به "سیستم موجود امکان ادامه حیات میدهد" میتوان تحلیلی سکونی تلقی کرد که تابع شرایط خاص مقطع زمانی معینی از تحول جوامع سرمایه داری است "

    در حقیقت چنانچه بخواهیم نظریات مارکس را در جملاتی خلاصه کنیم میتوانیم موارد زیر را بر شمریم:


    وجود طبقات تنها به مراحل خاص تاریخی در تحول تولید بستگی دارد.


    نزاع طبقاتی الزاماً به دیکتاتروی بر ولتاریا منجر میشود.


    دیکتاتوری پرولتاریا تنها مرحله ای انتقالی است برای محو تمام طبقات و حصول به جامعه بدون طبقه مارکس نظام اجتماعی را متشکل از دو بخش میداند: بخش اول را رو ساخت اجتماعی نام نهاده و بخش دوم نظام تولیدی است که از نظر وی عنصر اساسی و پایه کل نظام محسوب میگردد. بخش اخیر خود بر دو قسمت تقسیم میشود: یکی نیروهای مولد و دیگری شیوه تولید , یا چگونگی بهره برداری از منابع طبیعی و ابزارها و دانشهای انسانی

    نیروهای مولد نیز خود شامل دو بخش است :


    وسایل و ابزار یا موفقیت فنی تولید که شامل منابع طبیعی , وسائل و ابزارهایی فنی و علوم و فنون بکار گرفته شده در تولید میشود.


    نیروی کاری که با استفاده از مهارت و ابزار بکار تولید میپردازد , مسئله تقسیم کار و چگونگی استفاده از افراد و منابع تولید.

    رو ساخت اجتماعی شامل نظام فکری و ایدئولوژیکی جامعه ,حقوق ,هنر ,ارزشها ,هنجارها و بطور کلی عناصر معنوی جامعه میشود.مارکس معتقد است که نظام اجتماعی در دوره های تاریخی معین از عناصر متضادی ترکیب یافته و طبقات حاکم با توسل به زور سعی در حفظ نظام اجتماعی موجود مینمایند ولی بالاخره تضادهای درونی موجب تحول جامعه میگردد. بدین ترتیب مارکس دولت را دولت طبقاتی دانسته و آنرا وسیلهای برای اعمال و جبر و فشار بر اکثریت مردم جامعه در دست طبقه صاحب وسائل تولید تلقی میکرد و در مقابل طبقه مسلط(صاحب وسایل و ابزار تولید ) طبقه دیگری قرار دارد که فاقد مالکیت وسایل و ابزار تولید بوده و به همین دلیل در تمام ادوار تاریخ تضاد طبقاتی بین این دو طبقه وجود داشته است .
    نهاد خانواده

    خانوار یک واحد آماری است که چنانچه بخواهیم تعریفی از آن ارائه دهیم می توان گفت که منظور از خانوار تعداد افرادی است که زیر یک سقف زندگی می کنند و دور یک سفره غذا می خورند و به عبارت دیگر اصطلاح خانوار را برای تعداد افرادی بکار می بریم که دارای هزینه مشترک اقتصادی باشند . بنابراین با توجه به تعریف فوق این اصطلاح فردی را که به تنهائی زندگی می کند و یا گروهی از افراد که بطور دسته جمعی زندگی می کنند نظیر سربازان پادگانها ، دانشجویان دانشگاه نظامی ، زندانیان ، آسایشگاههای معلولین و ... را نیز شامل می گردد . به عنوان مثال امروز درصد قابل توجهی از خانوارهای ساکن در شهرهای بزرگ صنعتی کشورهای غربی را خانوارهای یک نفره تشکیل می دهد .

    واما خانواده یک واحد زیستی یا بیولوژیک است که تشکیل آن مبتنی بر پیوند زناشوئی است و به عبارت دیگر به مجموعه افرادی گفته می شود که بر اساس ازدواج دارای رابطه سببی یا نسبی بوده و با یکدیگر خویشاوندند .
    خانواده یکی از نهادهای اجتماعی نخستین است که شالوده حیات اجتماعی محسوب گردیده و گذشته از وظیفه تکثیر نسل و کودک پروری و در نتیجه ابقاء نوع بشر ، وظایف متعدد دیگری از قبیل تولید اقتصادی ، آموزش و پرورش ، جامعه پذیر کردن و فرهنگ پذیر کردن فرد را نیز بر عهده دارد و بنابراین خانواده به عنوان عامل واسطی است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروهها ، سازمانها و موسسات جامعه ، نقش مهمی در انتقال هنجارهای اجتماعی به وی ایفاء می نماید و از سوی دیگر با توجه به اینکه خانواده با نظام پایگاهی جامعه در ارتباط است . موقعیت فرد نیز تا حدودی مبتنی بر موقعیت اجتماعی خانواده اش خواهد بود .

    امروزه مطالعه خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی و سلول اصلی جامعه ، یا کوچکترین واحد بنیادی جامعه مورد توجه بسیاری از جامعه شناسان است و خصوصاً این توجه معطوف به تغییراتی است که در ارتباط با گسترش صنعت و رشد شهرنشینی در ابعاد و ویژگیهای خانواده حادث شده و می شود . عده ای در دهه های پیش بر اساس آنچه که بر غرب گذشته ، عقیده بر این داشتند که نهاد خانواده به مرور به سستی می گراید و وضعیت تدریجی این نهاد را در مقابل تحولات سریع اقتصادی و تکنیکی تمدن غرب تا مرز اضمحلال پیش بینی می کردند ولی در حال حاضر این نظریه بدبینانه نه تنها در غرب بطور کامل تائید نمی شود ، بلکه اصولاً در کشورهای مشرق زمین که هریک فرهنگی جدا از فرهنگ غرب دارند به هیچ عنوان صادق نیست . حتی در جوامعی نیز که سعی در از میان برداشتن ضرورت مقرارت قانونی و مذهبی ازدواج را داشتند بزودی به مشکلات و پیامدهای این طرز زندگی زناشوئی واقف گشته و بتدریج مجبور شدند به عمل ازدواج جنبه قانونی داده و مقررات جدیدی را برای حفظ خانواده به عنوان سلول زندگی اجتماعی مورد توجه قرار دهند . خانواده را می توان بطورکلی به دو نوع متفاوت تقسیم نمود :

    خانواده هسته ای

    خانواده زن و شوهری یا مستقل ، نوعی از خانواده است که از زن و شوهر وفرزندان یا زن و شوهر بدون فرزند تشکیل می گردد و اصطلاحاً خانواده هسته ای نیز نامیده می شود .

    خانواده هسته ای اساساً ، بنیان جوامع صنعتی کنونی را تشکیل داده و در ارتباط با گسترش شهرنشینی و توسعه صنعت در شهرها شکل گرفته است . تفاوتهائی چند خانواده هسته ای را از سایر انواع خانواده متمایز می سازد که اهم آنها عبارتند از : تفاوت در ابعاد و تفاوت در کارکرد . در ارتباط با ابعاد ، خانواده هسته ای در مقایسه با انواع خانواده گسترده دارای ابعاد کوچکتری است و متشکل از زن و شوهر و فرزندان ازدواج نکرده می باشد . نوع بارز خانواده هسته ای را در شهرهای صنعتی غربی می توان ملاحظه نمود . دراین خانواده نیز می توان انواعی تشخیص داد که از آن سخن خواهیم گفت . در ایران خانواده هسته ای ، نزدیک به 73 درصد از خانواده های شهری و 72 درصد از خانواده های روستائی را شامل می شود که ویژگیهای خاص خود را دارد .
    از خصوصیات دیگر این نوع خانواده یکی آنست که کارکردهای دیرین آن به عهده موسساتی خارج محیط خانوادگی قرار گرفته است و دیگر آن که خانواده هسته ای هیچگاه گسترش نمی یابد و به مجرد رسیدن فرزندان خانواده به سن قانونی و ورود در اجتماع به عنوان عضوی فعال از خانواده دوری می گزینند و خود مستقلاً خانواده جدیدی به وجود می آورند. بنابراین خانواده زن و شوهری یا هسته ای با پراکنده شدن اعضاء آن و سپس با فوت پدر و مادر و یا در صورت جدائی آنها از یکدیگر ، متلاشی می گردد .
    خانواده هسته ای خود می تواند به انواع مختلفی تقسیم گردد که برای هریک از انواع آن باید ضوابطی را در نظر گرفت که اهم آنها عبارتند از :


    شغل رئیس خانوار
    طرز انتخاب همسر
    میزان وابستگی به شبکه خویشاوندی
    نقش زن و مرد
    بعد خانواده
    نوع معیشت

    یکی از صاحبنظران بر اساس ملاک های فوق خانواده زن و شوهری شهری را به سه نوع خانواده تقسیم نموده است :


    خانواده مستقل زن و شوهری « نوع اول »
    خانواده مستقل زن و شوهری « نوع دوم »
    خانواده زن و شوهری مهاجر
     
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

    خانواده زن و شوهری مهاجر

    این نوع خانواده بیشتر از مهاجرین روستاها یا شهرکها تشکیل شده که از چند سال پیش در شهرهای بزرگ زندگی می کنند . هنوز جامعه شهری آنها را کاملاً جذب نکرده است و هم از لحاظ اجتماعی و هم از لحاظ مکانی می توان آنها را از " حاشیه نشین " نامید .

    رئیس خانواده در خدمات جزء یا به عنوان کارگر غیر ماهر در بعضی صنایع ( خصوصاً صنایع ساختمانی ) مشغول کار است . بخاطر فقدان شبکه خویشاوندی در شهر محل اقامت ، خانواده تعهدات اجتماعی زیاد ندارد و به همین جهت هم افراد آن احساس " غربت " زیاد می کنند . مرد معمولاً بی سواد است و در امور خانوادگی برتری کامل خود را حفظ کرده است . مسکن فقیرانه است و گاهی چند خانواده بصورت جمعی زندگی می کنند .

    خانواده زن و شوهری یا هسته ای به شکل غربی در ایران بسیار جدید است و در مراکز شهری و صنعتی در حال گسترش است ، بهمین لحاظ میتوان گفت که تغییرات خانواده در ایران یعنی تغییرحجم یا ابعاد خانواده ، تغییر کارکردهای خانواده و دگرگونی روابط درون خانواده بیشتر متوجه شهرها و مراکز صنعتی گواینکه در شهرها نیز هنوز شبکه های خویشاوندی کم و بیش قدرت خود را حفظ کرده و میان خانواده و جامعه به عنوان رابط نقش دارند .

    وجود خانواده زن و شوهری با اضافات و اهمیت آن در ایران ، که نمونه آن را در کشورهای صنعتی غرب به ندرت می توان یافت ، تمایز و تفاوت خانواده های هسته ای را در کشورهای صنعتی و ایران روشنتر می سازد در اینجا ذکر این نکته ضروری است که با توجه به ویژگیهای خانواده های زن و شوهری جدید که از سوئی ابعاد آن کاهش یافته و روابط حاکم بر آن نیز به سوی نوعی رابطه دموکراتیک گرایش پیدا کرده است ، ولی از سوئی دیگر در محدوده شبکه قدرتمند خویشاوندی هنوز از کارکرهای بیشماری برخوردار است ، نمی توان اصطلاح پدر سالاری را که غالباً بکار برده می شود ، تکرار کرد زیرا به صرف اینکه مرد نان آور خانواده باشد و مسئولیت بیشتری بر عهده وی باشد، این اصطلاح را نمی توان مورد استفاده قرار داد و بنابراین بهتر است از اصطلاح " پدرسری " که واقعیت امر را بهتر مشخص می سازد استفاده کنیم . گو اینکه جامعه شناسان اصطلاح خانواده پدر مداری یا مرد مداری ، یا مرد محوری را نیز در مورد خانواده هائی که مسئولیت های زن و مرد و تصمیم گیریهای آنان مشترک بوده و تقریباً نوعی تساوی در این موارد دیده می شود ، نیز بکار برده اند .

    خانواده گسترده

    خانواده گسترده خانواده ای است که بر اساس بستگی های نسبی و سبی استوار است و شامل چند گروه خونی و چند گروه زناشوئی است ، خانواده گسترده فرزندان خود را پس از ازدواج در خود جای می دهد و گسترش آن نیز به همین لحاظ است و به این ترتیب ممکن است چند نسل زیر یک سقف و در یک خانه مشترک زندگی نمایند . این نوع خانواده که بیشتر اختصاص به جوامع مبتنی بر اقتصاد کشاورزی و شبانی دارد ممکن است شکل پدر سالاری یا مادر سالاری ، پدر مکانی یا مادر مکانی و صورتهائی از این قبیل را به خود بگیرد ، یا به عبارت دیگر بر حسب قدرت و تسلط مادر یا پدر خانواده با انواع فوق در آید . در این شکل از خانواده ، پدر و مادر اصلی ، مرکز ثقل خانواده را تشکیل داده و پسرها و نوه ها و عروسها از آنها اطاعت می کنند و اگر پدرو مادر به علت کبر سن نتوانند وظائف سرپرستی را انجام دهند ، پسر ارشد جای آنها را می گیرد . دخترها پس از ازدواج خانه پدری را ترک کرده و بنابراین غالباً خانواده گسترده به شکل پدر مکانی است و مواردی که داماد در خانه پدر زن مسکن گزیند نادر است .

    نقش اصلی را در تربیت فرزندان ، پدر به عهده دارد ، دایره همسر گزینی محدود و تعهدات اجتماعی زیاد است . غالباً فرزندان پی شغل پدران را می گیرند و وظایف متعددی بر عهده خانواده است . شیوه تولید خانوادگی و همیاری و تعاون مترتب بر آن ، اجتماعی کردن و فرهنگی کردن کودکان ، ( طی جریان جامعه پذیری و فرهنگ پذیری ) نگهداری از پیران و حمایت کامل ازاعضاء از جمله وظائف سنگین این خانواده است . بگفته ساموئل کنیگ یک جامعه کشاورزی طبعاً مناسب برای روش خانوادگی پدر سالاری است و یک خانواده کشاورزی از آنجا که بیش از هر چیز جنبه اقتصادی دارد ( یعنی خانواده واحد اقتصادی نیز محسوب می گردد ) نیازمند بیک سر است و از دیر باز زمام امور بدست مرد بوده است . گذشته از این در جامعه روستائی یا عشایری خانه نه تنها مرکز فعالیتهای اقتصادی است ، بلکه همچنین محل کلیه فعالیتهای دیگر اعم از تربیتی و اجتماعی و تفریحی و تا اندازه زیادی مذهبی به شمار می رود . در نتیجه رشته ای که افراد خانوار را به هم پیون می زند بسیار نیرومند است و اعضاء خانواده تحت یک شبکه استوار خویشاوندی از نقطه نظر روابط به هم وابسته اند .

    در ارتباط با انواع خانواده گسترده از نوعی خانواده پیوسته یا جمعی می توان نام برد که در بین اسلاوهای جنوبی و کشورهای اسکاندیناوی تحت عنوان " زادروگاه " معروف بود . این نوع خانواده که بهتر است آن را گروه خانوادگی نامید ، در حقیقت به گونه یک گروه تعاونی بود که مشترکاً به کار کشاورزی پرداخته ، غذا به صورت دسته جمعی و برگرد میزی صرف می شد و هرکس بر اساس نظمی که مبتنی بر سن و جنس بود د رجای معینی قرار می گرفت . اعضاء زادروگا با تکیه بر میراث خانوادگی زندگی نموده نظام پدر سالاری بر آن حاکم بود .
    انواعی از خانواده پیوسته در هندوستان و در ژاپن وجوددارد که مبنای موجودیت آنها فعالیتهای اقتصادی و همبستگی مذهبی است .

    خانواده " ستاکی " نیز نوع دیگری از خانواده گسترده است که تنها یکی از پسران پس از ازدواج وارث امور مزرعه می گردد و بقیه فرزندان بین مجرد ماندن و جدا شدن از خانواده یکی را باید انتخاب کنند و بطور کلی در ارتباط با ملاکهای متعددی می توان خانواده گسترده را تقسیم بندی نمود و در همین رابطه می توان از اصطلاحات متعددی تحت عنوان پدرنامی ، مادر نامی ، پدر مکانی ، مادر مکانی ، پدرسالاری ، مادر سالاری ، پدرشاهی ، پدرسری ، مادر سری ، پدرمداری ، پدر تباری ، مادر تباری و ... نام برد .

    " لوپله " جامعه شناس فرانسوی ، در ارتباط با تاءثیر عوامل جغرافیائی و محیطی ، تقسیم بندی دیگری از خانواده ارائه داده است : او می گوید دشتهای پهناور و استپ های وسیع مساعد برای زندگی چادر نشینی شبانی است و چنین محیطی خانواده وسیع پدر سالاری را با سلسله مراتب استوار ، روحیه قوی ، اعتقادات مذهبی و احترام به سنت های گذشتگان و روابط خویشاوندی قوی بوجود می آورد در حالیکه در کشوری مثل نروژ که از یک رشته بریدگیهای طبیعی در میان مجاری آب و دره ها تشکیل شده است ، بجای روحیه قوی و همبستگی و پیوستگی استوار خویشاوندی جلکه های وسیع و استپ ها ، به فرد گرائی و اهمیت استقلال شخصیت برمی خوریم و بنابراین پدر در چنین محیطی بجای خانواده گسترده پدر سالاری که چندین نسل را در بر می گیرد و نسل جدید را نیز برای اطاعت و تبعیت از سنت های نیاکان بار می آورد ، خانواده ای پا می گیرد که در آن حس استقلال و ابتکار در فرزندان از اهمیت ویژه ای برخوردار است .

    به اختصار می توان تقسیم بندی " لوپله " را به صورت زیر عنوان نمود :


    خانواده پدر سالاری ، یعنی خانواده ای که در آن پدر قدرت تام و مطلق داشته و فرزندان حتی پس از ازدواج نیز تحت حمایت خانواده هستند ، در این خانواده رعایت فرمان و امر بزرگتران و احترام به سنت گذشتگان ، قانون اصلی است . در این خانواده در واقع شخصیت فرد در خانواده مستحیل گردیده و بنابراین تصمیم بر عهده خانواده است و نه فرد .


    خانواده شخصیت پرور ، خانواده ای است که در آن بدلیل انزوای جغرافیائی و ویژگیهای محیطی ، شخصیت فردی و دموکراسی اهمیت می یابد و بنابراین دیگر در آن اطاعت محض و کورکورانه و سنت پرستی خانواده پدرسالاری دیده نمی شود ، این خانواده در مناطقی پا می گیرندکه ازلحاظ جغرافیائی کاملاً با نواحی استپی متفاوت بوده و امکان تشکیل جوامع وسیع وجود ندارد .


    خانواده ناپایدار و متزلزل ، نوع سوم را لوپله خانواده ناپایدار و متزلزل نامیده است یعنی خانواده ای که نه افراد را بر طبق آداب نیاکان پرورش می دهد و نه به کودکان حس استقلال و اتکاء به نفس می دهد .

    ساخت خانواده روستایی و عشایری

    خانواده های روستائی و عشایری در ایران گرچه دارای ساختی مبتنی بر پدر سالاری بوده و زیر نفوذ و تسلط مرد قرار دارد ولی نمی توان آنها را " خانواده گسترده " یا " وسیع " و یا " پدری توسعه یافته " تلقی نمود زیرا در ایران تنها 6 درصد از کل خانواده های ایرانی که روسای آنها بیشتر از خرده مالکین قدیمی ، یا خانها و کلانتران ایلی و یا تجار بزرگ و بورژواهای شهری هستنددر این رده قرار می گیرند ، در حالیکه 73 درصد از خانواده های شهری و 72 درصد ا زخانواده های روستائی را خانواده زن و شوهری تشکیل می دهند .

    اما به این نکته باید واقف بودکه این نوع خانواده های زن و شوهری ، خصوصیات خانواده زن و شوهری یا هسته ای غربی را در بر نداشته ، بلکه در ایران تحت تاءثیر زندگی کوچ نشینی و کشاورزی ویژگیهای خاص خود را داشته و تحت نفوذ و نظارت و ارتباط نزدیک با شبکه خویشاوندی قرار دارد .شبکه های خویشاوندی در روستا و عشایر را میتوان در قالب " طایفه " " تیره " " بنکوا " " مال " مشاهده نمود . زن و شوهری یا هسته ای به شکل غربی در ایران بسیار جدید بوده و درمراکز شهری و صنعتی در حال گسترش است و به همین لحاظ می توان گفت که تحولات خانواده در ایران در ارتباط با تغییر حجم و ابعاد کاهش کارکردها و دگرگونی در روابط آن و بطور کلی آنچه که تحت عنوان انتقال خانواده از حالت سنتی به حالت جدید غربی صورت گرفته است متوجه قشرهائی از جمعیت شهرهای بزرگ است ، گو اینکه در شهرها نیز با تمام اهمیتی که این تغییرات در ساخت اجتماعی – اقتصادی خانواده داشته است ، معهذا هنوز شبکه های خویشاوندی کم وبیش قدرت خود را حفظ نموده و به عنوان رابط میان خانواده و جامعه به ایفای نقش می پردازند .

    در بین عشایر ، هر چادر متعلق به یک خانوار مستقل بوده که به عنوان واحدی تولید مصرف محسوب می گردد . به عبارت دیگر نشان ظاهری و خارجی وجود چنین واحد اجتماعی چادر است .

    تغییر اجتماعی

    از زمان پیدایش جامعه شناسی تاکنون ، غالب جامعه شناسان به این امرمعترف بوده اند که تغییر اجتماعی در میان سایر پدیده های اجتماعی از اهمیت در خور ملاحظه ای برخوردار است ، ولی تنها ا زقرن نوزدهم و نیمة قرن بیستم است که بحث در این زمینه مورد توجه جدی جامعه شناسان قرار گرفته است . اگوست کنت برای اولین بار جامعه شناسی را به دو بخش عمده ایستا و پویا تقسیم کرد . موضوع جامعه شناسی ایستا ، نظم حاکم بر جامعه است یعنی شیوه ای که بر اساس آن افراد یک جامعه در بین خود نوعی تفاهم بوجود می آورند که د ر حقیقت ضامن وجود و ادامة حیات و عملکرد آن جامعه است و اما موضوع جامعه شناسی پویا پیشرفت و توسعه است یعنی مطالعه تکامل جوامع از ورای تاریخ بشریت و در واقع بر اساس همین نظریه است که اگوست کنت قانون مراحل سه گانه خود را ارائه داده است . از نظر وی جامعه شناسی پویا بسیار پراهمیت تر از جامعه شناسی ایستا است و به همین علت در کتاب خود به این جنببه اهمیت بیشتری داده است :
    جامعه شناسی اگوست کنت بر سه اصل مهم زیر استوار است :


    مطالعه و تجزیه و تحلیل یک جامعه در یک زمان معین عملی نیست مگر آنکه در رابطه با تاریخ آن جامعه و در سطح وسیعتری یعنی در رابطه با تاریخ بشریت صورت گیرد و بر این اساس اگوست کنت بیشتر متوجه تحولات جوامع در زمان است و به همین لحاظ می توان گفت که جامعه شناسی وی بیشتر یک جامعه شناسی مقایسه ای است که چهار چوب عمومی آن تاریخ بشریت است .


    اصل دوم جامعه شناسی اگوست کنت متکی بر مطالعة پیشرفت و توسعة شناخت انسان در مسیر تاریخ جامعه است زیرا رفتار بشر بر اساس شناخت و معرفت خود اوست و روابطش با دنیا و سایر انسانها به آنچه که او ازطبیعت و از جامعه می شناسد بستگی دارد .


    با توجه به سیستم عصبی و ترکیب بیولوژیکی ، انسانها در تمام نقاط دنیا و در طول تاریخ همه به یک شکل اند و بنابراین جامعه جهانی بر اساس روش واحد و به یک شکل تحول می یابد و بشریت نیز به صورت واحدی به سمت یک نوع جامعه پیشرفته تری گام برمی دارد ازمیان متفکران دیگر ، مارکس و انگلس را می توان صاحب نظریة جامعه شناسی تغییر تلقی نمود ، ولی بدیهی است که این جامعه شناسی را باید با دید و وسعت بیشتری مورد مطالعه قرار داد .

    مارکس و انگلس بر آن بودند که ریشه تحولات جامعه سرمایه داری را تشریح و تبیین کنند و اعتقاد داشتندکه تشدید مبارزه بین طبقه صاحب وسایل و ابزار تولید و طبقة کارگر ، موجب نابودی و اضمحلال نظام سرمایه داری و تبدیل آن به یک نظام کمونیستی بدون طبقه می گردد .
    آثار برجستة عده ای دیگر از جامعه شناسان در جهت مطالعه د ر تغییر اجتماعی مشهود است . این گرایش رامی توان ناشی از سه عامل زیر دانست :


    بیداری جهان سوم : کوشش کشورهای جهان سوم برای رهائی از عقب ماندگی ، تغییرات اقتصادی ، ---------- ، اجتماعی و فرهنگی ایجاد شده در این کشورها ، توجه بسیاری از جامعه شناسان را بخود معطوف کرده است .


    بحران در کشورهای پیشرفته : تقریباً از بعد از جنگ دوم جهانی ، جوامع پیشرفته با بحرانهای اساسی عمیقی روبرو گردیدند و اشکال جدیدی از ایدئولوژیهای افراطی به ظهور پیوست . گروههائی از چپ و راست برای برقراری نظمی جدید به خشونت و شدت عمل دست زدند . جوانان به عنوان اعتراض به جامعه صنعتی مبتنی بر دیوانسالاری و سرمایه گذاری و به جانبداری از یک جامعه مبتنی بر عدالت دست به شورش می زدند ، تضاد شدید ارزشها ، تجدید نظر در ایدئولوژیهای حاکم و تغییرات بنیانی نیز از جمله پدیده های دیگر در حال تکوین این عصر محسوب می شود .


    تاءثیر جامعه شناسی مارکس : تا چند دهة پیش تعداد بسیار کمی از جامعه شناسان سهم و نفوذ نظرات مارکس را در تفکرات تاریخ جامعه شناسی قبول داشتند . مارکس را به عنوان یک فیلسوف یا یک اصلاح طلب می شناختند ولی به عنوان یک جامعه شناس ، در حالیکه امروزه جامعه شناسان کنونی اعم از مارکسیست و غیر مارکسیست سعی کرده اند که نظم فکری مارکس را بشناسند و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند . بدین ترتیب جامعه شناسی مارکس ، در عدة زیادی از جامعه شناسان تمایل جدیدی را در جهت مطالعه مشکلات و مسائل تئوریک و تجربی در ارتباط به تحولات اجتماعی چون مبارزه طبقاتی ، جنبشهای انقلابی ، تغییرات ساختی جامعه و ... بوجود آورد .
     
  8. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

    تغییر و تحول اجتماعی

    معمولاً تحول اجتماعی را مجموعه ای از تغییرات می دانند که در طول یک دوره طولانی طی یک یا شاید چند نسل در یک جامعه رخ می دهد . بنابراین تحول اجتماعی بر اساس تعریف فوق مجموعه فرایندهائی است که در یک مدت زمان کوتاه نمی توان آن را ملاحظه کرد . تحول اجتماعی را می توانیم به مثابه منظرة واحدی بدانیم متشکل از توده ای از جزئیات که جز از ارتفاع زیاد قابل رویت نیست .

    تعییر اجتماعی بر عکس عبارت است از پدیده های قابل رویت و قابل بررسی در مدت زمانی کوتاه به صورتی که هر شخص معمولی نیز در طول زندگی خود یا در طول دورة کوتاهی از زندگیش می تواند یک تغییر شخصاً تعقیب نماید ، نتیجة قطعی اش را ببیند و یا نتیجة موقتی آن را دریابد . علاوه بر این تغییر اجتماعی در محدوده یک محیط جغرافیائی و اجتماعی معینی صورت می پذیرد و در این مورد تفاوتش با تحول اجتماعی در این است که آن را می توان در چهار چوب یک محدودة جغرافیائی و یا در کادر اجتماعی – فرهنگی خیلی محدودتری مورد مطالعه قرار داد .
    پدیده هایی که تغییر اجتماعی محسوب می شوند

    اولاً تغییر اجتماعی لزوماً یک پدیده جمعی است به عبارت دیگر تغییر اجتماعی باید یک جامعه یا بخش مهمی از یک جامعه را در بر گیرد . تغییر اجتماعی باید شرایط ، شکل زندگی یا زمینه فکری و روحی سطح وسیعی از یک جامعه یعنی خیلی بیش از چند نفر را دگرگون نماید و این اصل مهمی است برای مشخص نمودن یک تغییر اجتماعی .

    ثانیاً یک تغییر اجتماعی باید یک تغییر ساختی باشد یعنی تغییری که در کل سازمان اجتماعی یا در بعضی از قسمتهای تشکیل دهنده سازمان اجتماعی حادث شود . به عنوان مثال یک اعتصاب ممکن است منجر به بهبود وضع حقوق کارگران و بالارفتن سطح زندگی آنان گردد که این یک تغییر ساختی نیست ولی اگر بتوان بعضی از تغییراتی که این اعتصاب در سازمان اجتماعی کارخانه و یا موسسه مربوط ایجاد می کند ، مثلاً تغییر در توزیع قدرت ، تغییر در شبکه های ارتباطی و غیره را مشاهده نمود ، آن وقت می توانیم بگوئیم که تغییر اجتماعی حادث گشته است .

    ثالثاً تغییر ساختی در طول زمان شناخته می گردد . به عبارت دیگر باید بتوان بین دو نقطه یا چند مقطع زمانی ، مجموعه تغییرات یا نتایج آنها را مشخص نمود ودر حقیقت تغییر اجتماعی را فقط در مقایسه با یک نقطه شروع یا مرجع در گذشته می توان بررسی و ارزشیابی کرد و با توجه به همین نقطه شروع است که می توان گفت که تغییری به وجود آمده است و وسعت و کیفیت این تغییر را مورد مطالعه قرارداد .

    رابعاًُ تغییر اجتماعی برای آنکه واقعاً یک تغییر ساختی باشد باید مداوم و استوار باشد و به عبارت دیگر فقط سطحی و زودگذر نباشد .

    و بالاخره با توجه به چهار خصوصیت ذکر شده فوق می توان چنین خلاصه نمود که تغییر اجتماعی در جریان تاریخی یک جامعه اثر می گذارد . به دیگر سخن اگر تغییر اجتماعی خاصی حادث نمی گشت جامعه معینی مسیر متفاوتی را می پیمود .

    عوامل ، شرایط و کارگزاران تغییر

    عامل تغییر در واقع عنصری است که تغییری را موجب می شود یا بوجود می آورد . به عنوان مثال ، ورود تکنیک های جدید در یک کارخانه میتواند تغییراتی در شیوة کار ، در سازمان گروهها ، در سطح مدیریت و غیره ... بوجود آورد و به همین قیاس تاسیس یک کارخانه در یک محیط روستائی تغییراتی در بازار کارو تحرک اجتماعی جمعیت پدید می آورد که نتیجه اش دگرگونی در آداب و رسوم ، اخلاق و فرهنگ ودر سازمان اجتماعی روستا است . همچنین انجام اصلاحات ارضی در جامعه روستائی تغییرات اقتصادی – اجتماعی فراوانی را به دنبال دارد . در سه مورد فوق تکنیک و کارخانه و اصطلاحات ارضی عوامل تغییر محسوب می شوند .


    شرایط تغییر عناصری هستند مناسب یا نامناسب که اثر یا اثرات یک یا چند عامل تغییر را فعالتر ، کندتر ، شدیدتر یا ضعیف تر می کند .
    در مورد همان مثال فوق چنانچه طرز برخورد سندیکا را در مقابل دگرگونی در نظر بگیریم ، تصور که سندیکا از تغییر دارد و انتقال این تصور و ایده به کارگران شرایطی محسوب می شوند که ممکن است نسبت به دگرگونی هائی که بوسیلة تکنیکهای جدید حادث خواهد شد مناسب یا نامناسب باشد و به همین قیاس در محیط روستائی مجموعه عمل و عکس العمل هائی که باعث پیشروی یا وقفه در اصلاحات ارضی می شوند ، شرایطی مناسب یا نامناسب محسوب می شوند و در حقیقت می توان گفت که عوامل و شرایط تغییر مکمل یکدیگرند .


    کارگزاران تغییر شامل اشخاص ، گروهها و انجمن هائی می شوند که تغییر را وارد می کنند ، از آن استقبال نموده و یا با آن به مخالفت بر می خیزند . کارگزاران را می توان به دو دسته تقسیم نمود :

    مبشرین تغییر : شامل کسانی می شود که فکر تغییر را وارد می کنند ( ایدئولوگها – تئوریسین ها )

    مروجین یا مبلغین تغییر : اشخاص ، گروهها و انجمن هائی هستندکه ایده ای را رواج می دهند و یا تبلیغ میکنند .

    نظریه های تغییر اجتماعی

    نظریه های مربوط ب تغییر اجتماعی را می توان به طرق گوناگون طبق بندی نمود که معروفترین آنها تمایز این نظریه ها در دو دسته نظریه های خطی و نظریه های دورانی یا دوری است .
    منظور از نظریة خطی تبیین حرکت جامعه بر روی خط مستقیم و عبور از مراحلی است که در نهایت به نقطة تعالی پیش بینی شده ای می رسد و نظریه دورانی تبیین حرکت جامعه بگونه ای است که تمدن از مراحل پیدایش ، رشد ، تکامل به انحطاط می رسد و به عبارتی دیگر نوعی تکرار تاریخ را در آن مشاهده می کنیم .

    در بین نظریات خطی ، به نظریه های اگوست کنت و مارکس را که ازاهمیت بیشتری برخوردارند اشاراتی می کنیم :
    نظریة خطی اگوست کنت را می توانیم در " قانون مراحل سه گانه " وی مشاهده کنیم ، که سیر تکامل تفکر بشر را از مرحلة ربانی به مرحلة متافیزیکی ( مابعدالطبیعی ) ودر نهایت به مرحلة اثباتی مورد بررسی قرار می دهد در حقیقت قانون سه مرحله ای کنت جنبه ای ذهن گرا و ایده آلیستی دارد . با این همه او هریک از مراحل تحول ذهن نوع بشر را با یک نوع سازمان اجتماعی و سلطة ---------- خاص آن مرحله مرتبط ساخته است:
    مرحلة ربانی تحت سلطة کاهنان معابد است و حاکمان نظامی در آن فرمانروائی می کنند . ذهن بشر در این مرحله جریان امور را در ارتباط با ارادة ارباب انواع قرار می دهد و به عبارت دیگر کلیة تحولات و حوادث و وقایع را با ارادة خدایان تببین و توجیه می کند .

    مرحله متافیزیکی ( ما بعدالطبیعی ) یا فلسفی سازمان اجتماعی تحت سلطة کلیسا است و ویژگیهای آن بیشتر با ویژگیهای دورة قرون وسطی مطابقت می کند . در این مرحله ذهن بشر جریان امور طبیعت و زندگی بشر را به نیروهائی نسبت می دهد که خودشان نهانی هستند ولی آثارشان آشکار است و به عبارت دیگر در تبیین و توجیه علل و قایع و تحولات بشر به عقل خود رجوع می کند . به عقیده اگوست کنت مرحلة فلسفی یا متافیزیکی با مرحلة اول تفاوت چندانی ندارد و تنها فرقش آنست که در این مرحله استدلال و تعقل جای تخیل را گرفته ولی هنوز فکر انسان دنبال حقایق مطلق و باطنی است که بدرستی نمی تواند به آنها پی ببرد .

    مرحلة سوم مرحلة اثباتی است که تازه آغاز شده است جامعه تحت تسلط مدیران صنعتی و هدایت دانشمندان است دراین مرحله انسان سعی در کشف روابط علی و ارتباطی می نماید که ممکن است خواه در لحظه ای معین و خواه در طی زمان بین پدیده ها یافت شود . به عبارت دیگر در این مرحله تخیل و تعقل هردو تابع مشاهده و تجربه می شوند . این مرحله را مرحلة علمی یا تحققی می نامند .

    ظاهراً نظر اگوست کنت در طرح قانون تکاملی خود معطوف بر تحولاتی است که در اروپا به وقوع پیوسته است چراکه هر یک از مراحل را با مقطع زمانی خاصی از تاریخ اروپا انطباق می دهد . از طرف دیگر ادعای وی مبنی بر کشف قوانین تکامل اجتماعی در جامعة بشری ، فرض آن در مورد تاءثیر توسعة فکری بر عقاید اخلاقی و ادعای وی در مورد مطابقت نزدیک و ضعیف معرفت در هر دوره با نوع ساخت اجتماعی بی آنکه مدرک دقیقی چنین امری را تاءیید کند ، جای تردید بسیار دارد . بویژه آنکه اگوست کنت در اواخر عمر تحت تاثیر عواطف و احساسات مذهبی به نام مذهب انسانیت را بنا نهاد و به عرفان گرائید و از اصول اثبات گرایی خود فاصله گرفت که این چرخش فکری در حقیقت با فلسفة تحققی یا اثباتی وی تناسبی ندارد .

    نظریة تغییر اجتماعی مارکس نیز نظریه ای خطی است که دو عنصر زندگی اجتماعی در آن جای ممتازی دارند : توسعة تکنولوژی ( نیروهای تولیدی ) و روابط بین طبقات اجتماعی بر اساس این نظریه ، جامعه انسانی از مراحل جامعه اشتراکی اولیه ، برده داری ، فئودالی ، سرمایه داری ( بورژوازی ) عبور نموده و پس از ورود به سوسیالیسم در نهایت به جامعه بدون طبقه ( کمونیسم ) می رسد . سیر تحول خطی مارکس پس از تحولاتی در چند دهة اخیر خصوصاً پس از انقلاب چین دچار اعوجاج گردید و ازدهة 1960 باینطرف نیز بدنبال مطرح شدن " راه رشد غیر سرمایه داری " ا زجانب ایدئولوگهایی نظیر " آندریف " و " اولیانفسکی " اعتبار خود را ا زدست داده است .
    ای بین صاحب نظرانی که دارای نظریة دوری یا دورانی هستند از " ابن خلدون " و " پازتو " می توان نام برد .

    ابن خلدون درکتاب " مقدمه " خود اعتقاد دارد که تمدنها سرآغاز و سرانجامی دارند و تحولات آنها به صورت دورانی است . وی عامل اصلی تحولات را عصبیت " یا قوه عصبیه " می داندکه در مردم بیابانگرد و صحرانشین بیشتر از مردم یکجا نشین است . در فارسی برای عصبیت معادل کاملاً مطمئنی وجود ندارد ، گرچه برخی از نویسندگان اصطلاح " همبستگی را که دورکیم در مباحث خود به کار برده است ، نزدیک به مفهوم عصبیت می دانند ولی در مجموع " عصبیت " در نوشته های ابن خلدون صفاتی از قبیل شجاعت ، آزادی ، همبستگی ، انسجام قبیله ای ، عرق ملی قومی ، اعتقادات مذهبی ، پیوندهای خونی ، جسارت و بخشندگی را در بر می گیرد .
    ابن خلدون اعتقاد دارد که جوامع از مراحل تهاجم ، اوج ، تجمل ، استبدادو انحطاط می گذرند و به ترتیب تاریخ تکرار می شود .

    " پارتو "متفکر ایتالیائی نقش نخبگان یا برگزیدگان را در تحولات اجتماعی موردمطالعه قرار داده است و اهم نظریات وی در این زمینه به قرار زیر است :


    تعلق به طبقة نخبگان لزوماً ارثی نیست .


    فرزندان تماما خصوصیات ممتاز والدین خود را ندارند
    .

    پیوسته نوعی جابجائی نخبگان قدیمی توسط نخبگان جدید صورت می گیرد که از قشرهای پایین جامعه هستند .


    در حالتی که این گردش بدون وقفه نخبگان تحقق می یابد باعث نوعی تعادل در سیستم اجتماعی می گردد و در موقعیتی که این جریان تحرک فزاینده ای درافکار بوجود می آورد . همزمان باعث دگرگونی اجتماعی می شود زیرا گردش نخبگان به دنبال خود گردش یا جریان ایده ها ار نیز موجب می شود .

    پارتو در کتاب " ذهن و جامعه " در چهار چوب نظریه " گردش برگزیدگان " خود تغییری از تاریخ ارائه می دهد که طبق آن هر تغییر اجتماعی از مبارزه گروهها بر سر قدرت ---------- حاصل می شود و بدین ترتیب ما به تناوب شاهد دوره های بسیار سختی هستیم که قدرت را گروه برگزیده جدیدی که به تازگی پیروز شده است اعمال می کند و سپس به دوره های آرامتر و انسانی تری می رسیم که اعمال قدرت به وسیلة گروه برگزیده برخاسته از اعماق جامعه صورت می گیرد .. و بدین ترتیب پارتو در نظریه گردش نحبگان خود اقتدار و حاکمیت ارثی نجبا و اشراف را مورد تردید قرار می دادو اعتقاد داشت که اقتدار یا حاکمیت فقط به اشخاصی که از لحاظ کیفی و هم از لحاظ عینی برتر هستند تعلق می گیرد و گردش نخبگان در نظر وی در عین حال هم واقعیتی عینی و هم عاملی استکه بوسیلة آن یک جامعة بطور طبیعی به موجودیت خود ادامه داده و پیشرفت می نماید .
    آرنولد توئین بی و سوروکین و اسپنگلر را نیز از جمله متفکرانی می دانند که دارای نظریات دورانی هستند .
     
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

    روشهای تحقیق و پژوهش در جامعه شناسی

    بطور کلی در مطالعات اجتماعی از دو روش استفاده میشود که اصطلاحا یکی را ژرفانگر یا ژرفائی و دیگری راپهنانگر یا پهنایی مینامند.

    روش ژرفائی خاص مطالعات مردم شناسی است و روش پهنائی یا پهنانگر را در مطالعات جامعه شناسی بکار میبرند.هر یک از این دو روش دارای تکنیک ها یا فنونی خاص هستند . روشهای مذکور را میتوان به دو دسته تقسیم نمود:


    روش میدانی :منظور از مطالعات میدانی تحقیقاتی است که موضوع مورد مطالعه در اختیار محقق قرار داشته باشد و یا به عبارت دیگر محقق را بدان دسترسی باشد بعنوان مثال وقتی محقق هدفش مطالعه در زندگی کشاورزان ساکن یک روستا و یا قشری از جامعه و یا گروهی از کارگران یک موسسه تولیدی و یا مردم عشایری باشد مطالعه, از نوع مطالعه میدانی است و اطلاق اصطلاح میدانی به مفهوم ارتباط مستقیم و رویاروی محقق با پدیده های مورد مطالعه است .



    روش کتابخانه ای :منظور از مطالعات کتابخانهای مطالعاتی است که موضوعات مورد مطالعه در اختیار و دسترس محقق قرار نداشته و غالباً مربوط به گذشتهای دور یا نزدیک میگردد. به همین دلیل غالباً اصطلاح مطالعات کتابخانهای را مترادف با مطالعات تاریخی بکار میبرند.

    بعنوان مثال تحقیق در زمینه طبقات اجتماعی یا سلسله مراتب اجتماعی عصر صفویه و یا تحقیق در باره سهم اقشار مختلف اجتماعی در انقلاب مشروطیت ایران را در ردیف مطالعات کتابخانهای محسوب مینمائیم . در این روش منابع اصلی مورد استفاده , کتب و مدارک منثور و منظومی است که از آن دورهها بجای مانده است
    تفاوت مطالعات توصیفی و بررسی های علمی

    در تحقیقات اجتماعی مطالعات توصیفی و بررسیهای عملی تفاوت بارزی با هم دارند بدین ترتیب که مطالعاتی را که با فرضیه یا فرضیاتی آغاز گردیده و پس از طی مراحل تحقیق نهایتاً به تئوری ختم میشوند تحت عنوان بررسیهای علمی یا مطالعات تحلیلی مینامند ولی مطالعاتی که تنها به منظور شناخت و جمع آوری اطلاعات و نه حصول و به نظریه انجام میگیرند و فرضیه یا فرضیههایی در آغاز ارائه نمیشود, به شناسائی یا مطالعات توصیفی معروفند .

    مطالعات توصیفی گواینکه به تئوری منتهی نمیشوند ولی خود ممکن است زمینه ساز فرضیههایی برای مطالعات بعدی باشند و از طرف دیگر این نوع مطالعات همانطور که از اصطلاح آن یعنی "شناسائی "نیز بر میآید, در مواردی انجام میگیرند که اطلاعات ما نسبت به موضوع مورد مطالعه ضعیف یا هیچ باشد.

    بنابراین ابتدا برای شناخت جامعه یا موضوع مورد مطالعه به جمع آوری اطلاعات میپردازیم , غالبا مطالعاتی که در زمینه جامعه شناسی در موسسات تحقیقاتی انجام گرفته یا میگیرد از نوع مطالعات توصیفی است که هدف آنها همانطور که گفته شد نوعی جمعی آوری آمار و ارقام و اطلاعات جامعه مورد مطالعه است .

    در این نوع مطالعات روابط علی مدنظر نیست و محقق تنها به نوعی عکسبرداری از واقعیتهای موجود در جامعه مورد نظر میپردازد. اما در مطالعات علمی یا تحلیلی که مبتنی بر فرضیه میباشد سعی بر آن است که فرضیه ارائه را در بوته آزمایش قرار داده و آنرا اثبات نمائیم, البته امکان این نیز وجود دارد که فرضیه در جریان تحقیق باطل گردد که در آنصورت محقق فرضیه دیگری را سرآغاز تحقق خود قرار میدهد.
     
  10. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : مجموعه مقالات مرتبط با جامعه ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی

    طرح موضوع مورد مطالعه

    قبل از هر گونه اقدامی برای انجام یک تحقیق میباید موضوع مورد مطالعه را از جهات مختلف مورد شناسایی دقیق قرار دهیم. در این شناسائی نکاتی مورد توجه قرار میگیرد که عبارتند از:


    پیشینه تحقیق:محقق در معرفی موضوع مورد مطالعه از کلیه تحقیقات انجام شده قبلی میتواند کمک بگیرد و احاطه خود را نسبت به موضوع بیشتر نماید. تحقیقات اجتماعی انجام شده پیشین همچنین میتواند علاوه بر شناخت موضوع به مسائل و مشکلاتی که محققان دیگر ضمن انجام تحقیق با آن روبرو بودهاند و پی ببرد و بدین ترتیب از خطاها و دوباره کاریها احتراز نموده و در مقابل از تجربیات پیشینیان بهره گیرد.
    تعریف مفاهیم: محقق برای تبیین و تشریح موضوع مورد مطالعه و تعیین متغیرهایی که مربوط به موضوع مورد تحقیق میگردد بایستی مفاهیم موجود در طرح تحقیق خود را یکایک تعریف نموده تا مفاهیم از یکدیگر باز شناخته شوند و پرسشگران و سایر کسانی که محقق را یاری میدهند با آگاهی و تسلط کامل به جزئیات موضوع بکار تحقیق بپردازند . در تعریف مفاهیم اصطلاحات و واژههای بکار رفته در طرح باید مشخصاً و دقیقاً تعریف شوند. مثلاً در تحقیقات روستائی مفاهیمی مانند "خوش نشین" ,"زارع صاحب نسق", "جفت گاو" و "آیش" و "واحد بهره برداری و...دقیقا" تعریف شوند و یا در مطالعه مربوط به یک گروه اجتماعی اصطلاحات و مفاهیمی مثل "انسجام گروهی" و "ارتباط متقابل" ,"برون گروه" ,"درون گروه","شبه گروه","پاره گروه" و ....تعریف شوند.
    محدوده موضوع: در طرح موضوع مورد مطالعه محدوده موضوع نیز به طور روشن و بوضوع مشخص میشود و این یکی از مسائلی است که بسیار حائز اهمیت است زیرا انجام تحقیقی که محدوده و چهارچوب مشخصی نداشته باشد عملاً امکان پذیر نیست و چنانچه موضوع را بدون در نظر گرفتن جامعه آماری و حد و مرز معینی مورد مطالعه قرار دهیم نتایج بدست آمده اعتبار علمی نخواهد داشت . مثلاً چنانچه ما عنوان کنیم که قصد مطالعه دانشجویان دانشگاه تهران را داریم موضوع مورد مطالعه ماگسترده و در حال بسیار مبهم است زیرا معیین نشده است که مطالعه ماد در ارتباط با چه ویژگی از جامعه دانشجویان است و کدامیک از دانشکدهها یا رشته ها یا کلاسها یا گروهای سنی را در بر میگیرد و آیا مطالعه ما تنها مربوط به جامعه دانشجویان مرد میشود و یا زنان و یا هر دو را در بر میگیرد؟ و ابهامات یکدیگر از این قبیل...بنابراین مشاهده میشود که ابهامات و سئوالات بیشماری در مورد چنین موضوع مطرح میشود که جواب به تمام آنها از جانب محقق قبل از شروع تحقیق ضرورت کامل دارد .مشخص و محدود کردن دقیق جامعه مورد مطالعه و تعیین چارچوب موضوع, گذشته از آنکه نتایج بدست آمده از تحقیق را قابل قبول و معتبر میسازد , محقق و پرسشگران و سایر افرادی را که در پژوهش شرکت دارند , از سردرگمی و ابهام و تردیدهایی میدهد.
    هدف تحقیق: در طرح موضوع مرود مطالعه , محقق باید بوضوح دقیقاً هدف یا اهداف خود از انتخاب موضوع و انجام تحقیق در مورد آن را روشن نماید و نتایجی را که در ارتباط با فرضیه یا فرضیات تحقیقات در پی آن است بطور کامل بیان کند, بدین ترتیب وی و همکارانش از ابتدا میدانند که بدنبال چه میگردند و چرا . این موضوع نیز یکی از مسائلی است روشن شدن آن برای محققین قبل از اقدام به تحقیق از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است .بنابراین میتوان نتیجه گرفت که طرح موضوع مورد مطالعه به معنای تعریف موضوع تحقیق و شکافتن ابعاد و ویژگیهای مختلف آن تلقی میگردد.
    ارائه فرضیه و زمینه سنجی


    تعریف بسیار ساده و کوتاهی که میتوان از فرضیه ارائه داد این است که بگوئیم فرضیه یک تئوری ثابت نشده است یا به عبارت دیگر نظریهای است که هنوز به محک آزمایش در نیامد است . اما تعریف دقیق تر هم میتوانیم از فرضیه ارائه دهیم بشرح زیر :

    "حدس و گمانی است که در ذهن محقق در باره رابطه احتمالی علت و معلولی (علی )بین دو یا چند متغیر بوجود میآید. اما هر نوع حدس و گمانی را نیز نمیتوانیم فرضیه بدانیم زیرا ارائه آن میباید بر اساس شرایطی باشد که پس از آزمون بتوان آنرا بعنوان فرضیه پذیرفت . بعبارت دیگر آنچه را که ما بعنوان فرضیه در بوته آزمایش قرار میدهیم بایستی از حداقلی از صلابت و اعتبار برخوردار باشد و نه آنچنان حدسی که در مراحل آغازین جمع آوری اطلاعات بکلی باطل گردیده و محقق اجباراً سعی در ارائه فرضیه دیگری نماید . بنابراین برای ارائه فرضیه یافت فرضیاتی که بتوان بر اساس آنها تحقیقی را شروع نمود باید به نکات زیر توجه دقیق مبذول نمود.

    ارائه دهنده فرضیه باید احاطه وسیعی نسبت به موضوع مورد مطالعه داشته باشد و تجاربی در آن زمینه داشته باشد بعنوان مثال ارائه فرضیه درباره پدیدهای مثال بزهکاری نوجوانان شهری یا تغییرات خانواده مستلزم صاحب نظر بودن و داشتن تجارب کافی در زمینه مطالعات اجتماعی خاصه مطالعات اجتماعی خاصه مطالعات جامع شناسی شهری و خانوادگی است. البته افراد غیر متخصص نیز ممکن است در این زمینهها به طرح فرضیاتی بپردازند ولی بدلیل عدم احاطه آنها بر موضوع این امکان وجود دارد که فرضیات آنان حتی قبل از قرار گرفتن در بوته آزمایش با انجام یک "زمینه سنجی" محدود و باطل گردد.
    ارائه فرضیه میباید با تکیه بر منابع و مآخذی صورت گیرد که عبارتند از:

    تجارت شخصی و اطلاعات پراکنده
    تحقیقات انجام شده قبلی
    اطلاعات و آگاهیهای تئوریک

    زمینه سنجی : زمینه سنجی با تحقیق مقدماتی مرحله کوتاهی است که غالباً در پژوهشهای میدانی قبل از ارائه فرضیه و تجدید جامعه مورد مطالعه قرار میگیرد. در تحقیق مقدماتی معمولاً از تکنیک مشاهده و گاهی نیز از "فهرست سئوالات" استفاده میشود.
    در این مرحله سعی میشود تا ویژگیهای کلی و ابعاد جامعه مورد مطالعه شناسائیی گردیده و در صورتیکه قصد نمونهگیری داشته باشیم, بتوانیم نمونههای خود را با توجه به گونهگونی جغرافیائی و تنوع اقلیمی و ساخت اقتصادی , اجتماعی منطقه انتخاب نمائیم . در تحقیقات میدانی گاه نیز بجای "زمینه سنجی", اصطلاح "دید کلی " را بکار میبرند که منظور همان مشاهده کلی و عمومی محقق قبل از ارائه فرضیه و محدود نمودن دقیق جامعه مورد مطالعه است .

    تجارت شخصی و اطلاعات پراکنده


    محقق از مجموع اطلاعات کلی و پراکندهای که ضمن جامعه مورد مطالعه داشته است ,برای ارائه فرضیه میتواند استفاده کند. علاوه بر تجارت شخصی, محقق گاهی نیز که ارتباط مستقیمی با موضوع مورد مطالعه نداشت است میتواند از اطلاعات و تجارب شاهدانی که مستقیماً در ارتباط با جامعه مورد نظر بودهاند برای بدست آوردن اطلاعات مقدماتی درباره پدیده و متغیرهای آن استفاده نماید و بعنوان مثال چنانچه موضوع تحقیق ما مطالعه در تضاد یا ستیز نقش ها در بین پرسنل یک سازمان اداری یا بیمارستان باشد بدون گردآوردن اطلاعات مقدماتی از جوی که حاکم بر آن سازمان یا بیمارستان است , ارائه فرضیه برای ما امکان پذیر نیست , بنابراین در این مرحله که اطلاعات ما بسیار ضعیف و یا تقریباً هیچ است و چنین کاری نیز بر عهده ما قرار گرفته است. ناچاریم برای شروع کار با انجام مصاحبه و تماس برخوردهای مستقیم و غیر مستقیم با مسئولین و پرسنل آن سازمان یک یا چند رابطه علی احتمالی را در ذهن خود پرورانده و بعنوان فرضیه ارائه دهیم تا ضمن تحقیق به محک آزمایش در آید.
    حقیقات انجام شده قبلی
    تحقیقات انجام شده قبلی در زمینه مورد مطالعه و یا زمینههای مشابه در غالب موارد میتواند به ما کمک فراوانی نموده و از بسیاری جهات در ارائه فرضیه و کار تحقق ما را رهنمون باشد بنابراین لازم است که محقق قبل از ارائه فرضیه به تحقیقات انجام شده در موسسات پژوهشی دولتی و غیر دولتی رجوع نموده تا از دوباره کاری احتمالی و یا احیاناً از ارائه فرضیاتی که قبلاً به محک آزمایش در آمده و باطل گردیده پرهیز گردد. ضمناً محقق میتواند از تکنیک های الگوها و شیوههای بکار گرفته شده در تحقیقات انجام شده قبلی نیز یاری گیرد



    اطلاعات و آگاهیهای تئوریک
    محققی که به منظور دست یابی به روابط علت و معلولی بین متغیرهای موجود یک پدیده اجتماعی به تحقیق میپردازد, لازم است که علاوه بر اعمال دقت کامل در کار پرسشگری و عملیات میدانی و بطور کلی در انجام جمع آوری دقیق اطلاعات , بایستی بتواند واقعیت های موجود یا نتایج بدست آمده را با زبان جامعه شناسی بیان نموده و با دیدی جامعه شناختی تبیین نموده و نتایج بدست آمده را با زبان جامعه شناسی بیان نماید .

    در حقیقت تفاوت بین مشاهدهگری که واقعیت ها را میبیند و از هرگونه تحلیلی درباره آنها عاجز است با مشاهدهگری که هر واقعیت اجتماعی را با روش بینی و نکته سنجی علمی تبیین وتفسیر میکند آنست که مشاهده گر اول فاقد اطلاعات تئوریک درباره پدیده های اجتماعی بوده در حالیکه مشاهدهگر دوم از اطلاعات نظری گستردهای برخودار است و هر واقعیت یا پدیده را با بیانی عملی تعریف نموده و آنرا با پدیدههای دیگر در رابطه علی قرار میدهد .


    جمع آوری اطلاعات تحقیقاتی
    سومین مرحله از کار تحقیق که مرحله بسیار با اهمیتی نیز محسوب میگردد, زمانی است که پس از انجام مقدمات کار یعنی مشخص و معین شدن جامعه مورد مطالعه و تنظیم فرضیهها با توسل به تکنیک های خاصی ,اطلاعات و ارقام لازم را از جامعه مورد مطالعه جمع آوری میکنیم . مهمترین تکنیک های جمع آوری اطلاعات عبارتند از :


    پرسشنامه تحقیقاتی
    مشاهده در تحقیق
    استفاده از فیش
    نمونه گیری
    مونو گرافی