هاروت و ماروت دو فرشته بودند و چون بنیآدم در زمین بنای فساد وگناه نهادند،خدای را گفتند که ما را مملکت دنیا ده تا در آن داد کنیم و هیچ گناه نکنیم، حال آنکه این بنیآدم در زمین گناه میکنند. خداوند فرمود که من بنیآدم را شهوتی دادهام که شما نمیتوانید خود را از آن نگاه دارید؛ هاروت و ماروت گفتند که نگاه میداریم و عاصی نمیشویم و اگر شدیم، ما را به هرعقوبت که صلاح میبینی گرفتار کن . پس خدا شهوت در تن هاروت ماروت مرکّب کرد وایشان را مملکت زمین داد. هاروت و ماروت در زمین، زنی به غایت زیبا دیدند و شهوتشان جنبید، اما زن، سر فرود نیاورد و شرط کرد آن دو باید یا شراب بخورند یا کلام خدا را بسوزانند یا طفلی را بکشند و هاروت و ماروت دو شرط آخر را دشوارتر دیدند،پس شراب نوشیدند وچون مست شدند،کلام خدا را سوزاندند و در مستی،طفل را کشتند. باز زن سر فرود نیاورد و از آن دو خواست اسم اعظم را بدو بیاموزند و چون آموختند،زن به مدد اسم اعظم به آسمان رفت و از چنگ هاروت وماروت به در رفت.پس خداوند آن دو را فرمود که هنگام عقوبت است و ایشان را در گزیدن عذاب دنیا و عذاب اُخری مخیر کرد وآن دو،عذاب دنیا را گزیدند،چرا که عذاب اخری جاوید است. خداوند در چاهی در زمین بابل، آن دو را نگونسار کرد و از عطش، زبانشان در آمده و تا آب نیز یک سر خنجر بیشتر نیست، اما در آن نمیرسند وتا قیامت در این حالتند و هر که راه آن چاه را بداند،بر سر آن می رود و از ایشان جادو می آموزد. (ترجمه تفسیر طبری،152 ).