اگر برای جدایی از همسرتان، تشکیل پرونده داده اید، اندکی صبر کنید و تمامی شرایط را بسنجید،اقدامی نکنید که وضعیت آشفته خود را از آنچه که هست بدتر نمائید. شاید مطالعه این نوشتار، فرصتی برای شما باشد که از تقاضای طلاق خود صرف نظر کنید. به گزارش البرز نیوز،تنها با شنیدن کلمه طلاق، خنده از لبان هر شنونده ای برچیده می شود وهمراه با افسوسی پرسشگرانه "چرا طلاق؟" ذهن هر فردی مغشوش گردیده و اضطرابی بر دل می نشیند که گواه از عاقبت نامعلوم و بی سر و سامانی است. حال خانواده ای را تصور کنید که طلاق را تجربه نماید. بی گمان، تنش و اضطراب در چنین خانواده ای سر به فلک خواهد کشید و همه اعضای خانواده به نوعی شدید درگیر آن خواهند شد؛ لیکن در این بین، فرزندان طلاق متحمل مهمترین کشمکش خواهند بود ، ترس ترک و نبود والدین از یک سو و از هم پاشیدگی خانواده از دگرسو، غم این جدایی را دو صد چندان خواهد نمود. همگی بر صحت این جمله توافق داریم که طلاق برای فرزندان ناگوارتر از والدین است، لذا آگاهی از پیامدهای آسیب رسان آن برای برخی از زوجین عجول و در جویای در خواست طلاق، خالی از لطف نخواهد بود. احساس گناه کودک در پی مشاجرات والدین، برخی از کودکان با استناد به شنیده ها و یا دیده های خود و نتیجه گیری کودکانه خود از وقایع، علت اختلاف و عدم توافق والدینشان را در وجود خود می پندارند و گمان می کنند آنها مسبب این جدایی اند. احساس مسئولیت نمودن و گمان به گناه کار بودن، باعث می شود آنها سلاح های آشتی کنان شان را به کار گیرند و سعی در جبران مکافات نمایند ،«مامان! بیا دیگه تو را اذیت نمیکنم»،«بابا! بیا قول میدهم دیگر شیطونی نکنم»، غافل از آن که عدم افاقه و کار ساز نبودن این راهکارهای ملتمسانه کودکانه، تقصیرآنها نیست و مشکل ازجایی دگر است برشدت احساس گناه و یاس شکست آنان می افزاید. کودک ممکن است در جستجوی محبت، راه را اشتباه انتخاب نماید و به دام افراد فرصت طلب افتاده که هدفی جز دست یازیدن بر عفت و پاکدامنی فرد نداشته و ندارند تاثیر منفی بر رشد تحقیقات روان شناسان کودک حاکی از آن است که وجود یک مادر/پدر بد بهتر از فقدان آنهاست؛ آنها معتقدند کودکانی که از مادران خود به هر دلیل جدا افتاده اند نسبت به کودکانی که نزد مادرانشان پرورش یافته اند از میزان رشد کمتری برخوردارند؛ به دیگر سخن، نبود این پایگاه های امن، مانعی در جهت شکوفا شدن ابعاد متفاوت شخصیتی کودک است که بی تردید نمی توان از اثرات منفی متعاقب آن در زندگی کودک چشم پوشی نمود. کودکان طلاق، به موجب درک شرایط نامطلوب زندگی پیشین، متحمل درد و آلامی بیش از سن خود شده و به ناچار زبان به بدگویی و شکوه می گشایند؛ آنها یکی و یا هر دو والدین شان را مسبب بدبختی کنونی خود قلمداد نموده و بدان سان است که به فرد خاطی با دیده کراهت و بدبینی مینگرند که گاها این نفرت و خشونت خاموش با تحریک یکی از والدین نسبت به دیگری، شدت می گیرد. به طور قطع چنین بدبینی نه برای فرزند و نه برای والدین چندان مطلوب و مفید نیست. کمبودهای عاطفی کودک جدا افتاده از پدر یا مادر، عطش عاطفی سیراب نشده ای دارد که به موجب آن، مداوما و در همه احوال به جستجوی محبت و کسب مهر و نوازش خواهد بود . غالبا رفع این نیاز، چنان به گونه ای اغراق آمیز در صدر اولویت رفتاری فرد قرار می گیرد که ممکن است به اتخاذ یکی از دو تدابیر ذیل متوسل گردد: ** کودک ممکن است در جستجوی محبت، راه را اشتباه انتخاب نماید و به دام افراد فرصت طلب افتاده که هدفی جز دست یازیدن بر عفت و پاکدامنی فرد نداشته و ندارند. ** دیگر آن که، امکان دارد واکنشی عکس اتفاق افتاد،کودک جبر موجود را بپذیرد و دست آویز حربه ای برای کسب محبت نشود، که در این صورت، محرومیت عاطفه طولانی مدت، سقاوت قلبی را برای او به ارمغان می آورد که شرارت و جنایت سبک زندگی برگزیده او می گردد. نابهنجاری های رفتاری کودکان خانه پناهگاهی امن، برای آرامش و آسایش کودک است و نگهبانان این پناهگاه، کنترلکننده و سازنده کودک. کنترل مستقیم و غیر مستقیم والدین بر رفتار کودک، مهمترین عامل پرهیز و دوری از بسیاری از آلودگی ها و نابسامانیهاست.محرومیت از این نعمت، حس آزاد و بیقید و بند بودن را در کودک پرورش می دهد و بستری می شود برای درگیری با بسیاری از مفسده های اخلاقی و رفتاری علی الخصوص فحشا و بیعفتی. از دگر سو، جامعهشناسان معتقدند یکی از اثرات ملموس و قابل تامل وقوع طلاق، متلاشی شدن فکر و اندیشه سرگردانی کودکان است که این مولفه به نوبه ی خود، می تواند مهمترین عامل سوق دهنده کودکان به ورطه فنا و ارتکاب انواع جرایم (جرایمی چون: فرار از منزل و ولگردی، بزهکاری و عصیان، ناسازگاریها و رفتارهای ضد اجتماعی، اعتیاد، توزیع مواد مخدر، فعالیتهای غیرمجاز و ...) باشد. ابتلا به اختلال عاطفی، در دراز مدت قدرت اراده و اندیشه سالم کودک را سلب نموده و منجر به اضمحلال ساختار شخصیتی وی می شود . در حقیقت می توان گفت: فرزندان طلاق از اثرات نامطلوب پریشانی محض و نگرانی فراگیر در زندگی بزرگسالی و ینده خود نیز در امان نخواهند ماند. ابتلا به انواع اختلالات روانی و عاطفی احساس از دست دادن امنیت و نبود سرپرستی مشفق ، ترس و واهمه از آیندهای نامعلوم و مبهم،احساس حقارت، نگرش توام با نفرت نسبت به والدین و ... همگی اضطرابی را به همراه دارند که شدت فزون یافته ی آن، روان کودک را می آزارد ، پریشان و بهت زده اش می کند و استعداد پذیری وی را در جهت ابتلا به انواع بیماری های روانی افزایش می دهد که لاجرم از اثرات شوم و مادامالعمر آن، مفری نیست. می توان موارد ذیل را از جمله اثرات مخرب طلاق بر روان و عاطفه کودکان دانست: غرامت عشق تان را، او می پردازد * احساس بیمنزلتی و بیمقداری و عدم اعتماد به نفس * پرخاشگری و ناسازگاری * انزواطلبی و انزواجویی * گیجی و بهتزدگی * رویا پردازی * احساس حسادت بر دوستانی که با پدر و مادر خود زندگی می کنند * افت تحصیلی و یا ترک تحصیل ابتلا به اختلال عاطفی، در دراز مدت قدرت اراده و اندیشه سالم کودک را سلب نموده و منجر به اضمحلال ساختار شخصیتی وی می شود . در حقیقت می توان گفت: فرزندان طلاق از اثرات نامطلوب پریشانی محض و نگرانی فراگیر در زندگی بزرگسالی و آینده خود نیز در امان نخواهند ماند، در ادامه به برخی از این آثار شوم می پردازیم: * عدم ثبات هیجانی و عاطفی * ابتلا به انواع اختلالات شخصیتی * عدم اعتماد و اطمینان به افراد * کاهش و یا عدم تمایل به ازدواج * ناامیدی و ترس از آینده