پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها - خرج اتینا هر گاه کسی پولی را که باید صرف مخارج لازم و ضروری شود در راه بیهوده و طریق غیر عاقلانه خرج کند با استفاده از ضرب المثل بالا می گویند:«فلانی همه را خرج اتینا کرد» یعنی نفله کرد و روی اصل جهالت و جوانی به مخارج غیر لازم رسانید. مطلب بر سر اتنیا است که باید دید این واژه چیست و در این عبارت مثلی چه نقشی دارد دانشمند ارجمند معاصر آقای سعید محمد علی جمال زاده عقیده دارد«اتینا: حشرات خرد و کنایه به آدمهای فرومایه گویند.» شادروان امیر قلی امینی می نویسد: «سابقاً مطربها در مجالس عروسی و امثال آن پس از آنکه یک دور می رقصیدند در مقابل هر یک از مهمانها می نشستند و پس از چندی سر و کله آمدن و عشوه گری کردن زنگی را که در نشست یا یک نعلبکی را که در دهان داشتند جلو می برند و او به همت خود یا سکه ای زر، یا سکه های نقره در زنگ یا نعلبکی او می ریخت و در حقیقت پولی مفت و رایگان از دست می داد و به همین مناسبت به خرجهای بیهوده و بی مصرف عنوان خرج عطینا دادند و آن جزء اصطلاحات مثلی قرار گرفت. عطینا در اصل اعطیناست که در تلفظ عوام بدین صورت درآمده است.» راجع به مورد استعمال این واژه باید دانست که سابقاً پس از دریافت شاباش یکی از مطربان به بانگ بلند اعلام می داشت اعطینا یعنی:«مرحمت کردند». با این توصیف معلوم گردید که واژه اتینا محرف فعل عربی اعطیناست و در آن روزگار که زبان و ادب عربی بیشتر از امروز در کشور ایران رواج داشت بر سر زبانها افتاده به صورت ضرب المثل درآمده است
پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها - به خاک سياه نشاندن عبارت مثلی بالا کنایه از بدبختی و بیچارگی است که در وضعی غیر مترقبه دامنگیر شود و آدمی را از اوج عزت و شرافت به حضیض مذلت و افلاس و مسکنت سرنگون کند و مال و منال و دار و ندار را یکسره به زوال و نیستی کشاند. در چنین موردی تنها عبارتی که میتواند وافی به مقصود و مبین حال آن فلک زده واقع شود این است که اصطلاحا گفته شود: «فلانی به خاک سیاه نشسته» و یا به عبارت دیگر: «فلانی را به خاک سیاه نشاندهاند.» در این مقاله بحث بر سر خاک سیاه است که دانسته شود این خاک چیست و چه عاملی آن را به صورت ضرب المثل در آورده است. به طوری که صاحب «معجم البلدان» نقل کرده، در نزدیکی بیت المقدس و شش میلی شهر رمله کورهای است به نام عمواس که : «طاعون معروف سال هیجدهم هجری در روزگار خلافت عمر، در این ناحیه پدید آمده بود و از آنجا به دیگر نواحی شام سرایت کرد. تعداد تلفات این طاعون را بیست و پنج هزار تن نوشتهاند.» در این طاعون که به نام عمواس خوانده شده جمعی از اصحاب پیغمبر به اسامی «ابو عبیده جراح» و «معاذبن جبل» و «یزیدبن ابی سفیان» نیز هلاک شدند ولی «عمروعاص» آن داهی محیل و دور اندیش عرب چون وضع را وخیم دید با بسیاری از متعبان خویش از منطقه ی عمواس گریخته جان سالم به در بردند. مطلب مورد بحث ما این است که سال مزبور را «عام الرماد»، یعنی «سال خاکستر» هم نام نهادند و در این زمینه صاحب کتاب عجایب المخلوقات مینویسد : «... و بعد از آن عام الرماد، در آن سال خاک سیاه ببارید و بیست و پنج هزار آدمی در این سال بمرد. و این خاک در صحرا و در خانه ها و حجرهها ببارید، تا مرد از جامهی خواب برخاستی بر خاک سیاه بودی. آن را عام الرماد گفتند.»
پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها - تو بدم، بمیر و بدم پسری را به آهنگری بردند تا شاگردی کند، استاد گفت : «دم آهنگری را بدم !» شاگرد مدتی ایستاده، دم را دید، خسته شد؛ گفت : «استاد اجازه میدی بنشینم و بدمم ؟» استاد گفت : «بنشین» باز مدتی دمید و خسته شد، گفت : «استاد ! اجازه میدی دراز بکشم و بدمم !» گفت : «دراز بکش و بدم»؛ بعد از مدتی باز خسته شد؛ گفت : «استاد اجازه میدی بخوابم و بدمم ؟» استاد گفت: «تو بدم، بمیر و بدم
پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها - عهد بوق ___________ این مثل از جهت معانی مجازی و مفاهیم استعارهای با مثل عهد دقیانوس ترادف دارد و هرگاه بخواهند در قدمت و کهنگی و فرسودگی چیزی مبالغه کنند در لفافهی هزل و طنز آن را به عهد بوق منتسب میکنند. بوق آلت نای مانندی است که به قول علامه دهخدا: « در حمامها و آسیاها و هنگامهها نوازنده و آواز مهیب و مکروهی از آن برآید.» نوع قدیمی بوق از شاخ بود که بر اثر مرور زمان مدارجی را طی کرد و بعد آن را از استخوان و فلز ساختند امروزه انواع و اقسام بوق شاخی و استخوانی و فلزی پیدا میشود که سابقا از آن در موارد مختلف استفاده میکردند و در حال حاضر نیز بخصوص در روستاها خالی از فایده و استعمال نیست. حمامیها هرچند بار ناگزیر بودند آب خزینه را خالی کنند، سپس خزینه را با وسایل موجود بشویند، سیاهیها و کثافات و موهای لزج را از آن بزدایند و خزینه را با آب تمیز و پاکیزه پر کنند. پیداست تخلیه آب و تنظیف خزینه و گرم کردن آب تازه خزینه که از راه گلخن حمام انجام میشد مستلزم چند روز صرف وقت بود تا به صورت اولیه درآید و مورد استفاده و بهره برداری قرار گیرد. چون روز موعود فرا میرسید و حمام مورد بحث، برای پذیرفتن مشتری آماده میگشت، حمامی در نیمههای شب، بخصوص هنگام سحر به پشت بام حمام میرفت و در بوق کذایی میدمید و خفتگان را برای انجام غسل و نظافت دعوت میکرد. امروزه که تلگراف و تلفن باسیم و بیسیم اختراع شده است دیگر به بوق زدن در شاه راهای کشور احتیاج نیست. در جنگها و محاربات کنونی هم انفجارهای وحشتناک ناشی از بمبهای خانمان برانداز اتم و ناپالم و کبالت و هیدروژن و جز اینها دیگر مجال تامل نمیدهد تا محتاج بوق زدن باشند. آسیاها تبدیل به کارخانجات گندم کوبی شد. حمامها بر اثر تصفیه و لوله کشی آب و بسته شدن خزینهها همیشه و در همه حال آمادهی پذیرایی است. مرگ و میر را هم از طریق رادیو و آگهی در جراید اعلام میدارند. همچنین برای جشن و عروسی به قدری وسایل عیش و طرب فراهم آمد که بوق نقشی ندارد، ولی در ازمنه و اعصار گذشته، بوق تا آن اندازه قرب و منزلت داشت که تقریبا کلیه شئون زندگی مردم را در بر میگرفت.
پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها - پته اش روی آب افتاد ____________________ هرگاه راز و سر کسی فاش شود و به اصطلاح دیگر «طشتش از بام افتاده باشد» مجازا میگویند : «فلانی پتهاش روی آب افتاد» یعنی اسرار مگویش فاش و برملا گردید. آنچه را که امروزه به نام جواز و گذرنامه و بلیط نامیده میشود سابقا «پَتِه» میگفته اند. پته به منظور خروج از کشور همان است که تا چندی قبل به نام «تذکره» نامیده میشد و در حال حاضر آن را گذرنامه و یا به اصطلاح بین المللی «پاسپورت» میگویند که از طرف دولت متبوعه صادر میشود و در کشور مقصد و مورد نظر به منزلهی اجازه نامه ی اقامت تلقی میگردد. پته دیگری در رابطه با موضوع این مقاله وجود داشت که به گفتهی صاحبان فرهنگها و فرهنگنامه ها : «بند گونهای بود که در جای جای جویهای نشیب دار میبستند که هم آب نگاه دارد و هم جوی شسته نشود.» در حال حاضر که تمام شهرها وغالب روستاهای کشور لوله کشی شده و از آب تصفیه شدهی چاهها وچشمه سارها استفاده میکنند، واژهی پته و پته بستن که از آن معنی و مفهوم بند بستن برجای جای جویهای نشیب دار اسفاده شود مهجور و دور از ذهن میباشد. ولی سابقا که لوله کشی نبود و آب مورد احتیاج شهرها در داخل جویهای سرباز (نه سربسته) جریان داشت هرجا که لازم میآمد مقداری از آب جاری به داخل کوچه های مسیر یا خانههای مسکونی جریان پیدا کند سد و بند کوچکی از جنس چوب به نام پته در داخل جوی خیابان یا کوچه قرار داده آب را به قدر کفایت (نه کم و نه زیاد) به داخل حوض و آب انبارخانه جریان میدادند تا از آب حوض برای شستشوی ظروف و اثاثیه و ملبوس و از آب نیمه صاف آب انبار که قسمت عمدهی گل و لای و اضافاتش رسوب کرده است برای نوشیدن و به کار بردن درامور خوراک پزی استفاده نمایند. سابقا افرادی بودندکه در سالهای کم آبی و خشکسالی، احتیاج مبرم به آب برای پر کردن حوض و آب انبار به منظور رفع نیازمندیهای داخلی، آنان را وا میداشت که در غیر نوبت به حقوق دیگران تجاوز کرده از آب سهمی و نوبتی آنان، سو استفاده کنند. برای حصول این مقصود نیمه های شب که تمام سکنه ی آن محله و آبادی بر بستر راحت و آسایش غنوده بودند در داخل جوی پته میبستند و آب میبردند. بدیهی است در آن نیمه های شب کمتر کسی متوجه آب دزدی آن شخص میشد، مگر آنکه فشار آب گاهی موجب گردد که پتهاش روی آب افتد یعنی فشار آب پته را از جایش کنده به جاهای دیگر ببرد که در این صورت ساکنان خانه های پایینتر پته را بر روی آب میدیدند و راز و سرش بدین وسیله فاش شده قشقرق برپا میشد و آبرویش برباد میرفت.
پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها - باش تا صبح دولتت بدمد ____________________ این مصراع که از «کمال الدین اصفهانی» شاعر قرن هفتم هجری است در مواردی به کار میرود که آدمی به آثار و نتایج نهایی اقدامات خود که شمهای از آن بروز و ظهور کرده باشد به دیده تامل و تردید بنگرد. در آن صورت مصراع بالا را بر زبان میآوردند تا مخاطب به فرجام کارش با نظر اطمینان و یقین نگاه کند. این مصراع بر اثر واقعه تاریخی زیر به صورت ضرب المثل درآمده است. باری، به طوری که اهل ادب و تحقیق میدانند همانطور که امروزه از دیوان خواجهی شیراز فال میگیرند قبل از آنکه صیت شهرت حافظ در مناطق پارسی زبان به اوج کمال برسد ایرانیان و پارسی زبانان از دیوان کمال الدین اصفهانی که قدمت و تقدم شهرت داشت فال گرفتند و حتی بعد از مشهور شدن حافظ نیز اگر احیانا دیوانش در دسترس نبود مانعی نمیدیدند که دیوان کمال را به منظور تفال مورد استفاده قرار دهند، کما اینکه در آن تاریخ که خبر قیام شاه عباس کبیر و حرکت وی از خراسان به سمت قزوین - پایتخت اولیه ی سلاطین صفوی - در اردوی پدرش سلطان شایع شد سران قوم و همراهان سلطان محمد برای اطلاع و آگاهی از عاقبت کار و سرانجام مبارزه پدر و پسر که یکی به منظور از دست ندادن تاج شاهی و دیگری به قصد جلوس بر تخت سلطنت ایران فعایت میکردهاند دست به تفال زدند و از دیوان کمال اصفهانی که در دسترس بود یاری جستند.
پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها - تیری به تاریکی رها کرد ___________________ گاهی اتفاق میافتد که کسی بیگدار به آب میزند و بدون مطالعه و دور اندیشی در اطراف و جوانب کار، به دنبالش روان میشود. عبارت مثلی بالا در ارتباط با این زمره از مردم دیر آمده وشتاب زده به کارمیرود که از باب تعریض و کنایه میگویند : «تیری به تاریکی رها کرد»، یعنی : «کورکورانه عمل کرد و مالا زیان و خسران دید.» عبارت تیری به تاریکی رها کرد اختصاص به اعراب عصر جاهلیت دارد که البته تا دوران صدر و بعد از اسلام نیز ادامه پیدا کرده است. توضیح آنکه کمانداران عرب همه ساله مسابقاتی ترتیب میدادند تا کسانی که درعلم کمانداری و تیراندازی بهتر و بیشتر از دیگران ورزیدگی ومهارت دارند، برگزیده شوند. طریقه و روش مسابقه ی تیراندازی انواع و اقسام مختلف داشت که یکی از آن روشها تیری به تاریکی رها کردن بود به این ترتیب که سپر پولادینی را به دیوار نصب میکردند وداوطلبان مسابقه در فاصلهی معینی از دیوار مزبور، قبل ازغروب آفتاب میایستادند و سپر مقابل را کاملا از مد نظر میگذرانیدند و سپس تامل میکردند تا هوا کاملا تاریک شود و سپر مقابل مطلقا دیده نشود. در آن موقع هریک از داوطلبان با سابقه ی ذهنی که از محل و موقعیت خود و سپر مقابل داشت سه تیر پیاپی به سوی هدف (سپر) رها میکرد. اگر صدا بر میخاست معلوم بود که تیر به هدف خورده، و گرنه به خطا رفته است. در واقع عبارت تیری به تاریکی رها کردن ماخوذ از این نوع مسابقه ی تیراندازی اعراب است که بعدها به صورت ضرب المثل در آمده است.
پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها - دست از کاری شستن ____________________ اصطلاح بالا کنایه از سلب مسئولیت کردن، استعفا و کناره گیری از کاری کردن است. در عبارت بالا به کار رفتن فعل شستن که هیچ ربطی به موضوع ندارد حاکی از این نکته است که این اصطلاح باید ریشۀ تاریخی و علت تسمیه داشته باشد تا از شستن معانی و مفاهیم مجازی افاده گردد. پونتیوس پیلاتوس حاکم رومی شهر اورشلیم پس از آنکه اضطراراً حضرت عیسی را بر اثر پافشاری فریسیان- ملایان یهودی- به زندان انداخت همواره مترصد فرصت بود که او را از زندان خلاص کند زیرا به یقین می دانست که حضرت عیسی نه بر حکومت شوریده و نه داعیۀ سلطنت دارد بلکه عنصر شریفی است که خود را برگزیدۀ خداوند به رسالت و هدایت و ارشاد مردم می داند تا گمراهان را به صراط مستقیم انصاف و عدالت راهبری کند به همین جهت بعد از آنکه حضرت عیسی را بر اثر تحریک فریسیان به جای باراباس که خونریز و فاسق و فاجری معروف بود در عید پاک محکوم به مرگ گردانید:در حالی که دستها را به آسمان برداشته بود خطاب به یهودیانی که حضرت عیسی را با خود می بردند تا مصلوب کنند با صدای بلند گفت:«من در مرگ این مرد درستکار بی تقصیرم و این شمایید که او را به مرگ می سپارید.» آن گاه برای سلب مسئولیت از خود«دستور داد آب آوردند و دستهایش را در آب شست و از آنجا اصطلاح دست از کاری شستن در زبان فرانسه و زبانهای لاتین به معنی سلب مسئولیت کردن از خود به کار می رود» و اصطلاح فرانسه ضرب المثل بالا این عبارت است: Abandonner, qual que cho se. که علاوه بر ضرب المثل بالا معنی و مفهوم از چیزی چشم پوشیدن هم از آن افاده می شود
پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها - اين شتری است که در خانه همه کس مي خوابد اصطلاح و ضرب المثل بالا به عنوان تسليت و همدری به کار می رود تا مصيبت ديدگان را موجب دلگرمی و دلجويی باشد و متعديان و متجاوزان را مايه تنبيه و عبرت؛ تا بدانند که عفريت مرگ در عقب است و مانند شتر قربانی در آستانه در هر خانه و کاشانه ای زانو به زمين مي زند و تا بهره و نصيبي نستاند بر پای نمی خيزد. و همچنين از باب تذکار و هشدار به کسانی که در حس نسيان و فراموشی، آنان را در روزگار فراغ و آسايش از دريافت نشيب و فرود روزگار باز می دارد نيز ضرب المثل بالا مورد اصطلاح و استناد قرار می گيرد و با زبان بی زبان می گويد: غره مشو، به خود مبال که زمانه هميشه بر يک منوال و به يک صورت و حال نيست. دير يا زود، دريافت مرگ و مير، کابوس وبال و نکاي بر بالای سر تو نيز سايه خواهد افکند و آنچه نمی پنداشتی جامه عمل می پوشاند. آری، اين شتری است که در هر خانه می خوابد و بهره بر می گيرد.
پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها - چوبکاری نفرمایید ___________________ این عبارت به لحاظ معنی و مفهوم واقعی یعنی کسی را با چوب زدن و به وسیله چوب تنبیه و سیاست کردن است ولی مجازاً کسی را خجل و شرمسار کردن از بسیاری احسان و نیکی ، بیش ازحد معمول و انتظار از کسی پذیرایی و به کسی محبت کردن ، نیکی کردن به آن که نسبت به تو نیکی نکرده است ، وبالاخره با انعام و اکرام کسی را که انعام و اکرام وظیفه او بوده خجل کردن است . در تمام این موارد طرف مقابل خجلت و شرمساریش را با عبارت بالا به صور و اشکال زیر پاسخ می گوید : چوبکاری نفرمایید ، فلانی مرا چوبکاری می کند ، خودم شرمنده هستم دیگر چوبکاری نفرمایید ، و قس علی هذا . چوبکاری همان طوری که در بالا ذکر شده حاکی از سیاست و تنبیه طرف مقابل به وسیله چوب زدن است . این نوع تنبیه و مجازات از قدیمیترین ایام تاریخی بلکه از بدو خلقت بشرکه فقط چوب درختان جنگلی آلت و ابزار کار انسانهای اولیه بوده معمول و متداول بوده است . اطفال خردسال بازیگوش را با چوبهای نازک که به دست و پایشان می زدند تنبیه می کردند . مردان متاهل همسرانشان را - البته در دوره مردسالاری – با چوبهای ضخیم مخصوصاً چوب انار که ضربه هایش دردناک بوده و بدن را متورم و خون آلود می کرده است مجازات می کرده اند . چوبکاری براثر زمان پیشرفت کرد! و از درون خانه داخل سیاست شده گوشه ای از گوشمالی و مجازات سیاست پیشه گان گناهکار را بر عهده گرفته است . در این مورد اگرگناهکار محکوم به مرگ می شد او را به پشت می خوابانیدند و با چوبهای ضخیم آن قدر به شکمش می نواختند که روده هایش پاره می شد و محکوم بیچاره بر اثر خونریزی داخلی به فجیعترین وضعی جان می داد . چنانچه محکومیت گناهکار در حد مرگ و اعدام نبود این گونه محکومان را که اکثراً شاهزادگان و امرای ارتش وحکام ولایت بوده اند به طریق چوب زدن و نقره داغ ! کردن ، یعنی جریمه نقدی ، و نفی بلد و تبعید محکوم می کردند تا سایر ماموران دولت تکلیف خود را بدانند و سرجایشان بنشینند . به طوری که یادآور شد اگرچه چوب زدن از قدیمیترین ایام تاریخی رایج و معمول بود ولی چوبکاری رجال و زعمای قوم فتحعلی شاه قاجار اتفاق افتاد و بخصوص در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه بنابرنقشه و تصمیم میرزا تقی خان امیرکبیر شاهزادگان و حکام ولایات و فرماندهان قشون را که در انجام وظایف محوله تهاون و قصور می ورزیدند بدین وسیله چوبکاری و مجازات می کردند تا درس عبرتی برای سایرخدمتگزاران و عمال دولت باشد . براثر نقشه و تدبیر امیرکبیر تا آنجا که مدارک موجود حکایت می کند علاوه بر حکام ولایات در حدود چهارده تن از عموها و عموزاده های شاه و حتی پسران خاقان مغفور به علت خطاهایی که مرتکب شده بودند چوب خورده جریمه شده اند ولی پس از قتل امیرکبیر این نظم و نسق و سختگیری بلاتفاوت نیز در عصر قاجار با خود او متروک شده است . به هرصورت در حال حاضر که جزء امثال وحکم در صحبتهایمان می گوییم فلانی مرا چوبکاری می کند از دوره قاجاریه به خصوص در زمان صدارت امیرکبیر که چوبکاری نسبت به تمام مقامات کشور رواج وکمال یافته به یادگار مانده است .