1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ریشــــه ضرب المثل ها -

شروع موضوع توسط Am!R~Mr ‏5/10/11 در انجمن سایر رشته ها

  1. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    به مستراح افتاده ولی از بگی1 كه نیفتاده



    این مثل در مورد افراد خود خواه به كار می رود كه در هر وضعی هستند از آن كبر و غرور بیجا و كله شقی خود دست بردار نیستند.

    در زمان قدیم بگی به چاه مستراح می افتد. كسانش خبردار می شوند و می آیند بگ را از مستراح بكشند بیرون. با طناب به سر چاه می روند و بگ را صدا می زنند: «‌ سر طناب را بگیر و به كمرت ببند تا بكشیمت بالا.»‌ اما بگ از ته چاه جواب می دهد: «‌ نمی توانم طناب را به كمرم ببندم.»‌ آنها خیال می كنند بگ در وضعی است كه نمی تواند طناب به كمرش ببندد. یك نفر را پایین می فرستند كه كمك كند و طناب را به دور كمر بگ ببندد. آن شخص پایین می رود، می بیند بگ تا كمر در كثافت فرو رفته اما شق و رق ایستاده و هر دو دست را به كمر زده. با تعجب می پرسد: « تو كه حالت خوب است و راست ایستاده ای، پس چرا طناب را به كمرت نبستی؟» بگ با تشدد جواب می ده :

    «به مستراخ افتاده ام، از بگی كه نیفتاده ام.»

    روایت بجنورد

    بهمن 1352

    حسین رنجبر ، بیست وشش ساله ، نجار ، ایزد خواست . آباده .

    اخترالدوله قهرمان ، كارمند ، به روایت از بانو منیژه زرین ، نهران

    همام الدین همامی، چهل و هشت ساله ، كشاورز، بجنورد.


    --------------------------------------------------------------------------------

    1 – عنوان رئيس قبيله با سركرده طايفه بوده است . بگها هميشه دست به كمر مي ايستاده اند و اين علامات خاص تفرعن آنها بوده است.
     
  2. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    به همه بله به ما هم بله




    این مثل در مورد كسی گفته می شود كه بخواهد به آدم زرنگ تر از خودش حقه بزند و سر او كلاه بگذارد.



    شخصی بدهكاری زیادی داشت و طلبكارها هر دم ساعت جلوش را می گرفتند و پولشان را مطالبه می كردند. بدهكار كه آه در بساط نداشت، می رود پیش یكی از دوستانش چاره جویی می كند.

    دوستش می گوید:«‌ اگر می خواهی از دست طلبكارهایت راحت شوی، از فردا صبح هر كس آمد گفت پولم را بده، تو بگو (بله)، باز اگر گفت پولم را می خواهم باز بگو (بله) ، خلاصه هرچه گفتند تو (بله) تحویل بده و كارت نباشد.»‌ آن مرد هم قبول كرد .



    از روز بعد همین كه یكی از طلبكارها سر و كله اش پیدا می شد و مطالبه پولش رامی كرد، در جواب می گفت: « بله » . طلبكار كه از همه جا بی خبر بود، می گفت:‌‌ « باباجان، پول، پولی كه به تو دادم.»‌ و باز بدهكار می گفت:‌« بله» . خلاصه هر چه طلبكار می گفت او در جواب « بله، بله» تحویلش می داد، تا اینكه طلبكار بیچاره خسته می شد و می رفت پی كارش . طولی نمی كشید كه طلبكار بعدی سر می رسید و آن هم هرچه می گفت جز « بله»‌ چیزی عایدش نمی شد. در نتیجه بین این و آن شایع شد كه بدهكار دیوانه شده است و دیگر كسی سراغش نرفت.



    بعد از مدتی دوست مرد بدهكار پیش خودش گفت: « راستی، بروم ببینم فلانی با طلبكارهایش چه كرده.»‌ وقتی وارد خانه او شد دید با خوشحالی به دیوار تكیه زده و معلوم است چیزی را كه یادش داده خوب به كار بسته است. سلام كرد. ولی رفیقش به جای سلام از جایش بلند شد و گفت: « بله »‌ مرد پرسید: « آمدم ببینم با طلبكارهایت چه كردی؟ » باز جواب داد: « بله»‌ خلاصه هر چه آن مرد گفت: « بابا من كه طلبكار نیستم دوستت هستم. بگو ببینم با طلبكارهایت چه كردی؟»‌ فقط «‌ بله، بله » شنید، آخر ناراحت شد و گفت: « پدر آمرزیده، به همه ( بله )، به منم ( بله)؟»‌



    اردیبهشت 1352



    مرادعبدلی، پنجاه ساله ، درجه دار باز نشسته ، حسین آباد ، ناظم، ملایر.
     
  3. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    بیس من كشكا كی می مالد؟




    (Bis Man Kaska Ki Mimalad)



    این مثل را در مورد افراد حریص به كار می برند و می گویند:

    در زمان قدیم دختری می خواسته عروسی كند و پدر دختر برای اینكه ایراد بگیرد موقع نوشتن باروزی1 برای منزل داماد قبل از هرچیز می نویسد: «‌ برای باروزی باید بیست من2 هم كشك بدهند.»‌ وكیل خرج كه از طرف داماد حاضر بوده می گوید: «‌ ما از دادن بیست من كشك حرفی نداریم. فقط می خواهم بدانم این بیس من كشكا كی می مالد؟»‌ پدر دختر كمی فكر می كند و بعد جواب می دهد: « این را خودم هم نمی دانم.»



    دی 1352



    ناصر مساعی ، چهل و یك ساله ، مستخدم ، كرویه ، شهرضا.



    --------------------------------------------------------------------------------



    1 – باروزي : مخارج عروسي كه از خانه داماد براي عروس به خانه عروس مي فرستند.

    2 – هر يك من كرويه برابر با دو من تهران ، يعني شش كيلو گرم.
     
  4. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    بیطاری1 از خر كور یاد گرفته



    هر وقت كسی از روی نابلدی به كاری دست بزند و باعث خرابی و نابودی آن كارشود، مثل فوق را درباره اش می گویند.

    بیطاری بود كه كارش بیشتر معالجه چشم خر بود. هرگاه خری مبتلا به چشم درد می شد و از چشمش آب می ریخت، او را پیش بیطار می بردند. او هم بلافاصله میلی در چشم خر می كشید و به صاحبش وعده خوب شدنش را می داد و از این راه مبلغ هنگفتی می گرفت. نتیجه چی بود؟ خر بیچاره را كور كردن.

    یك روز یك آدم بیچاره كه از درد چشم رنج می برد، آوازه شهرت بیطار را از فرسنگها راه دور شنید به راه افتاد تا خود را به محكمه او برساند. چشم بیطار كه به مریض افتاد طمع براو غالب شد كه پول زیادی از طرف بگیرد. مرد را به داخل محكمه تاریك خود برد و به خیال اینكه چشم آدم هم حكم چشم خر را دارد همان میلی را كه در چشم خرها می كشید توی چشم آن مرد بیچاره هم كشید، كه ناگهان مرد از درد شروع به ناله كرد: «‌ آی به دادم برسید، كور شدم!» و گریان و نالان چشمش را گرفت و به طرف آبادی خود به راه افتاد در بین راه چند نفر به او رسیدند پرسیدند: «‌ كجا بودی؟ پیش چه حكیمی رفته ای؟»‌ وقتی آن مرد بدبخت نام و نشونی حكیم را داد فهمیدند حكیم از خدا بی خبر همان میلی را كه در چشم خرها می كشید توی چشم این بابا هم كشیده و باعث كوری اوشده. گفتند: «‌ بابا، مگر او را نمی شناختی؟ یارو بیطاری از خر كور یاد گرفته.»


    فیض الله هادی ، سی ودو ساله ، كشاورز ، لای بید ، میمه ، اصفهان.


    --------------------------------------------------------------------------------

    1 بيطاري : دامپزشك
     
  5. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    بیگانه وفا كند بِه از خویش است




    این مثل در موردی گفته می شود كه بخواهند نشان دهند بیگانه ی وفادار و كمك بحال، بهتر از وابسته ی بی وفا و متوقع است.

    ماری و سوسماری با هم خویش بودند و همسفر، از قضا خارپشتی راه را بر آنها گرفت. سوسمار بدون درنگ لای شكاف سنگی پنهان شد. مار گفت: « ای رفیق! مرا هم نزد خود پناه بده جانم در خطر است.» سوسمار گفت: «‌ اینجا جایی برای تو نیست برو به فكر خودت باش.» مار بیچاره داد و فریاد می كرد:« آی كمك! آی كمك !» از صدای داد و فریاد مار، موشی از سوراخش سر بیرون آورد و گفت: «‌ بیا خانه من تا در امان باشی.»‌ مار هم فوری رفت توی سوراخ موش و از دست خارپشت در امان ماند و گفت:

    مردانگی مرد نه با ریش است بیگانه وفا كند به از خویش است

    بهمن 1354

    حاج علی محمد طاهری ، هشتاد ساله ، آموزگار بازنشسته ، تاكستان ، قزوین.

    یادداشت : در تربت حیدریه هم تمثیلی به همین مضمون و با این عنوان میان مردم متداول است.

    گرگی كه مرا شیر دهد میش من است

    بیگانـه وفـا كنـد خـویش مـن اسـت
     
  6. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    پا داره را بگیر بی پاهه به جاست




    دو تا دوست بودند یكی از دیگری قالتاق تر و کنس تر كه خیلی جلاس1 بودند و برای چیزی به هم مهلت نمی دادند. شبی هر دو به شب چره رفته بودند. صاحب خانه كه آنها را می شناخت دو تا دوری سفالی پر از مویز سیاه و یكی پر از خرچسنه آورد و گذاشت جلو ی آنها، خرچسنه ها راه افتادند. یكی از آن دو نفر دست برد تا از مویز بردارد. آن دیگری دست گذاشت روی بشقاب و به دوستش گفت: «‌ پا داره را بگیر بی پاهه به جاست.» و تا این یكی سرگرم جمع كردن خرچسنه ها شد آن یكی همه مویزها را قورت داد.

    شهریور 1352


    شهرام معصومی ، بیست ساله ، گالش ساز ، به روایت از زرین تاج مهر بانی ، چهل و نه ساله ، خانه دار ، همدان .

    یادداشت : امثال و حكم دهخدا ، ج 1 ، ص 494 دارد : « پاداران را خورم، بی پایان سر جاش است.




    --------------------------------------------------------------------------------

    1 – « جلاس » به كسي گويند كه آماده است جان بدهد ولي چيزي از او نخواهند

     
  7. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    تا به نفع تو بود زر بود، حالا كه به نفع من است كاه زرد




    این مثل در مورد كسانی گفته می شود كه خود و منافع خویش را بر دیگران ترجیح می دهند.

    روزی پسر قاضی شهر، گربه ی خانه همسایه شان را كشت. صاحب گربه بدون آنكه قاضی را از این حادثه مطلع كند از قاضی پرسید: « خون گربه بریدنی است1.» قاضی گفت : «‌ بله، باید پوست آن را

    كند و از طلا پر كرد و به صاحب آن پس داد.»‌ مرد گفت: « خب، گربه را پسرت كشته.» قاضی گفت: «‌ به جای زر می توان كاه زرد هم داد.»‌ مرد گفت: « تا به نفع تو بود زر بود حالا كه به نفع من است كاه زرد؟»

    خرداد 1354

    حبی الله شیخی ، دانش آموز ، قریه خدیجه ، رامهرمز



    یادداشت: شبیه به این روایت را در شیراز داریم. «‌ در مورد بنده زاده كاه هم جایز است.»


    --------------------------------------------------------------------------------
    1 – كنايه از اين است كه آيا ريختن خون گربه تاوان دارد
     
  8. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    تاپش پنج نونش جار من حیرونم از این كار




    (Tapos Panj-o Nunos Car, Man Heyrunom AZ In Kar)



    اگر بخواهند به كنایه كسی را متوجه ی عمل خلافی كه مرتكب شده است بكنند، مثل فوق را به كار می برند.

    در زمان قدیم پیرزن فقیر و كوری در دهی زندگی می كرد و مخارج او را اهل ده می دادند. روزی یكی از همسایه گانش صد درم 2 آرد به او می دهد. پیرزن آرد را خمیر می كند و به

    خانه همسایه دیگرش كه نان می پخته می برد و می گوید: « این خمیر را برای من نان بپز.» زن همسایه خمیرها را می گیرد و پنج تا نان می پزد پیرزن كور هم موقعی كه آن زن نانها را روی تخته پهن می كرد، گوش می داد و شماره می كرد، زن نانپز یكی از نانهای زن كور را بر می دارد و چهار نان به او می دهد، پیرزن كور نانها را می شمارد و می گوید:«‌ تو در موقع نان پختن پنج دفعه تاپ تاپ كردی یعنی پنج عدد نان پختی. حالا چهار تا نان به من می دهی؟»‌ زن نانپز می گوید: خمیرت همین چهار تا نان شد.»‌ زن كور می گوید: «‌ تاپش پنج، نونش چار، من حیرونم از این كار.»

    اسفند 1351

    محمد صادقی، چهل و نه ساله ، خامه فروش و قالی فروش ، صغاد ، آباده .



    یادداشت : از این تمثیل دو روایت دیگر در دست است كه با روایت صغاد چندان تفاوتی ندارد. در روایت لای بید عنوان تمثیل از این قرار است: « شرق پنج و فطیر چار، كه من ماتم به این كار.» و در روایت بوجین اسد آباد آمده است. دو نفر كه یكی نابینا و یكی از چشم سالم بود بار شراكتی گندم به آسیاب می بردند. در ضمن آرد كردن گندم گرسنه می شوند و ازهمان آرد فطیر درست می كنند و نان می پزند. آن یكی كه بینا بود سر دوست نابینایش را كلاه می گذارد و از شش فطیر دو قرص آن را به او می دهد و دوست نابینا می گوید: « سرم سره 1از این كار، شریه2 شش وفطیر چار.»



    رضا وارسته اكمل، كارمند، بوجین ، اسد آباد ، همدان.

    فیض الله هادی، كشاورز،لای بید ، میمه ،اصفهان.


    --------------------------------------------------------------------------------

    2 – يك كيلو و نيم

    1 – متحيرم

    2 صداي چانه گرفتن خمير .
     
  9. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    تو چیزی گفتی من خوشم آمد، من هم حرفی زدم تو خوشت بیامد


    وقتی یك نفر در برابر خوشامد گویی دیگری به او وعده ی دروغ دهد اما آن شخص دل را خوش كند و جویای آن وعده شود، این مثل را برایش می آورند.

    می گویند در زمان قدیم مالك یك آبادی به خانه كدخدا می رود. ساززنِ آبادی، می رود پهلوی مالك و یك پنجه ی عالی ساز می زند. ارباب كه خوشش آمده بود وعده می دهد سرخرمن كه شد یك خروار گندم به ساززن بدهد. ساززن هم خوشحال می شود و تا موقع خرمن روز شماری می كند. رفته رفته سرخرمن می رسد و مالك برای برداشت محصول به آبادی می آید ساززن با خوشحالی می رود پیش مالك و بعد از عرض سلام به یادش می اندازد كه « بله» من همان ساززن هستم كه وعده فرموده بودید سرخرمن یك خروار گندم لطف بفرمایید.» مالك خنده ای می كند و می گوید:‌« عموجان، تو یك چیز زدی من خوشم آمد، من هم یك حرفی زدم تو خوشت بیاید. حوصله داری؟» و ساززن بیچاره را محروم می كند.

    آذر 1351

    مراد عبدلی ، پنجاه و یك ساله ، استوار بازنشسته ، حسین آباد ناظم ، ملایر.

    یادداشت : در جلد اول امثال و حكم ،ص312، این تمثیل به این صورت آمده است: او چیزی گفت ما را خوش آمد، ما نیز چیزی نوشتیم تا او را خوش آید.


    گویند شاعری، لئیمی را مدح گفت. ممدوح به صلت به او حواله چند خروار غله داد. عامل كه بخل خداوندگار می دانست به نزد خواجه آمد و تكلیف خواست. گفت: «‌ هیچ نباید داد، چه آن روز او چیزی گفت ما را خوش آمد، ما نیز چیزی نوشتیم تا او را خوش آید.»

    نظیر:

    به شعر اندرت مردم خواندم، ای خر كـه تـا كـارم ز تـو گیـرد فـروغـی

    خـطی مــا را تـو هــم دادی و شـایــد دروغـی را چـه آیـد جـز دروغــی

    ( سنائی )
     
  10. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    تو كدخدای دهی، من كدخدای مزرعه




    این مثل در مورد شخصی گفته می شود كه نا آگاهانه بخواهد درباره كار دیگران اظهار عقیده كند.

    یك رضا میرابی بود كه خیلی در كار خود خبره بود. یك سال، میراب مزرعه ی گندم ارمودستان می شود و آب بهاره را دورپا می آورد 1. از زمانی كه نوبت آب مزرعه های بالا

    بوده تا آخر كه نوبت آب مزرعه های پایین می رسیده، مردم دادشان در می آید و پیش كدخدای ده می روند و می گویند:« رضا آب را پا نمی آورد. شاید تنبلی می كند. گندم های مردم خشك می شود.» كدخدا می فرستد یكی را پیِ رضا میرآب. رضا می آید، كدخدا می گوید:« رضا چرا آب را پا نمی آوری؟» رضا می گوید:« شما درست می فرمایید. اما شما كدخدای دهی، من كدخدای مرزعه و خودم بهتر صلاح می دانم كه چه كنم.»

    می گویند آن سال رضا، ارمودستان را كه لااقل باید چهار پنج آب بخورد فقط دو تا آب داد. اما مردم « تخم بیست تخم » كه بهترین برداشت گندم ایزد خواست است برداشت كردند.

    فروردین 1352

    حسین رنجبر، بیست و هشت ساله ، به روایت ازحسن ایزدی، هشتاد و سه ساله ، زارع ،‌ایزدخواست، آباده.


    --------------------------------------------------------------------------------

    1 – دورپا آوردن عبارت است از اينكه آبياري از يك مزرعه شروع شود و تا آخر برود و مزارع يكي بعد از ديگري آب داده شود و دوباره باز گردند و دادن آب دوم را از سرشروع كنند.