1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ریشــــه ضرب المثل ها -

شروع موضوع توسط Am!R~Mr ‏5/10/11 در انجمن سایر رشته ها

  1. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    با سلام و صلوات
    با سلام و صلوات وارد شدن یا وارد کردن کنایه از تجلیل و بزرگداشتی است که هنگام ورود شخصیتی ممتاز به مجلس یا شهر و جمعیتی نسبت به آن شخصیت به عمل می آید.
    فی المثل می گویند:« فلانی را با سلام و صلوات وارد کردند» یا به اصطلاح دیگر: از فلانی با سلام و صلوات استقبال به عمل آمد.
    اما ریشه تاریخی این مثل:

    اخلاق و عادات و سنن جوامع بشری در احترام به یکدیگر از قدیمیترین ایام تاریخی همیشه متفاوت بوده است و هم اکنون نیز این احترام متقابل در میان ملل و اقوام جهان به صور و اشکال مختلفه تجلی می کند. بعضیها در موقع بر خورد و ملاقات با یکدیگر درود و سلام می گویند. برخی ضمن درود گفتن با یکدیگر دست می دهند که در حال حاضر این سنت و رویه در همه جا و تقریبا تمام کشورهای جهان معمول و متداول است.


    [​IMG]


    هندیها کف دستها را به هم می چسبانند و آنها را محاذی صورت نگاه می دارند. ژا پنیها خم می شوند و تعظیم می کنند . بعضی اقوام در خاور دور بینی ها را بهم می مالند... و قس علی هذا.
    در ایران قدیم بر طبق نوشته های مورخین یونانی احترام به یکدیگر با وضع حاضر تفاوت فاحشی داشت.
    هرودوت درباره اخلاق و عادات ایرانیان قدیم می گوید:« وقتی در کوچه ها به یکدیگر می رسند از کردار آنها می توان دانست که طرفین مساوی اند یا نه، زیرا درود با حرف به عمل نمی اید بل آنها یکدیگر را می بوسند، و هر گاه طرفی از طرف دیگر خیلی پست تر باشد به زانو در آمده پای طرف دیگر را می بوسد.»
    محقق معاصر آقای علینقلی بهروزی ضمن نامه محبت آمیزی راجع به ریشه تاریخی سلام و صلوات نظر و عقیده دیگری اظهار داشته اند که عینا درج می گردد:
    «... از قرنها پیش هر گاه کسی به مکه و یا یکی از اعتاب مقدسه مشرف ,می شد- و این توفیق عظیمی بود- وقتی که به شهر خودش برمی گشت بیرون شهر اقامت می کرد ویا قبلا به خانوا ده خود روز ورود خویش را خبر می داد و لذا عده زیادی از اقوام و اقارب و دوستان و حتی اهل محل به پیشواز او می رفتند. در شهرها کسانی بودند که آنها را چاوش می نامیدند. یکی از این چاوشها را هم با خود می بردند. این چاوش از همانجا شروع می کرد به اشعار مذهبی با صدای بلند و آواز خواندن. بعد از هر بیت مردمی که با او بودند صلوات می فرستادند. این جمعیت با چاوش زائر را جلو انداخته تا خانه اش او را با سلام و صلوات می بردند. این ضرب المثل با سلام و صلوات از این رسم پسندیده که هنوزهم در روستاها و بعضی شهرکها رواج دارد گرفته شده است.» ​
     
  2. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    باج سبيل
    هر گاه بازور و قلدری و به عنف از کسی پول وجنس بگیرند در اصطلاح عمومی آن را به باج سبیل تعبیر می کنند و می گویند:« فلانی باج سبیل گرفت.» در عصر حاضر که دوران زور و قلدری به معنی و مفهوم سابق سپری شده از این مثل و اصطلاح بیشتر در مورد اخاذی به ویژه رشاء و ارتشاء تعبیر مثلی می شود.
    اما ریشه تاریخی آن:

    انسانهای اولیه و غار نشینی با ریش تراشی آشنایی نداشته اند و مردان و زنان با انبوه ریش و گیس می زیسته اند. در کاوشها و حفریات اخیر وسایل و ابزاری شبیه به تیغ سلمانی به دست آمده که باستان شناسان قدمت آن را به چهار هزار سال قبل تشخیص داده اند. ظاهرا مردمان آن دوره ریش و موهای خود را با همین تیغهای ساده و ابتدایی کوتاه و مرتب می کرده اند نه آنکه از ته بتراشند.

    مادی ها و پارسی ها در حجاریهای باستانی با ریش و موی بلند تصویر شده اند و اتفاقا همین ریش و موی بلند باعث زحمت و دردسر آنان می شد، چه یونانی ها که ریش خود را می تراشیدند در جنگ های تن به تن ریش بلند سربازان ایرانی را به دست می گرفتند و با ضربات خنجر آنها را از پای در می آوردند.


    [​IMG]


    در عهد اشکانیان سواران و جنگجویان پارت موی بلند و ریش انبوه داشته اند ولی قیافه پر هیبت، بخصوص فریاد های هول انگیز آنان به هنگام جنگ در سپاه دشمن چنان رعب و وحشتی ایجاد می کرد که جرئت نمی کردند به جنگجویان ایرانی نزدیک شوند و احیانا ریش آنان را به دست گیرند.
    خلاصه در آن روزگاران ریش و سبیل برای مردان و گیسوان بلند برای زنان ایرانی تا آن اندازه مایه زیبایی و مباهات بود که چون می خواستند گناهکاری را شدیدا مجازات کنند اگر مرد بود ریشش را می تراشیدند و چنانکه زن بود گیسویش را می بریدند.
    ریش تراشیدن و گیسو بریدن در ایران باستان بزرگترین ننگ شناخته می شد و محکومی که چنین مجازاتی در مورد او اعمال می شد تا زمانی که ریش یا گیسویش بلند شود از شدت خجلت و شرمساری جرئت نمی کرد سرش را بلند کند. اما ریش در عهد ساسانیان به قدر سبیل اعتبار و رونق نداشت.
    ایرانیان در این عصر سبیلهای بلند داشتند و بعضا ریش را به کلی می تراشیدند در صدر بعد از اسلام همان طوری که در مقاله سبیل کسی را چرب کردن یاد آور شده ایم سبیل از این رونق افتاد و ریش های بلندوانبوه قدر و اعتبار یافت.

    از نکته های جالب تاریخ ریش و سبیل، مخالفت شدید شاه عباس پادشاه مقتدر صفوی با گذاشتن ریش بوده است و شاه عباس ریش بلند را خوش نداشت و در زمان او ریشهای بلند ترکان را ایرانیان سخت زشت می شمردند و آن را جاروی خانه می نامیدند.
    با این ترتیب می توان گفت ریش در زمان شاه عباس کبیر بازارش کسا د شد و اعتبار سبیل از نو رونق یافت .« پس از اینکه در آغاز سلطنت خود دشمنان و رقبای سر کش داخلی را سر کوب کرد با صدور یک فرمان به همه مردان ایرانی دستور داد که ریشهای بلند خود را از ته بتراشند. حتی روحانیون نیز از این دستور معاف نبودند اما گذاشتن سبیل آزاد بود و خود شاه عباس نیز در تصویر هایش سبیل بلند و افراشته ای دیده می شود.

    باری ، سپاهیان و سوار کهنسال دورا ن صفویه فقط دو سسبیل بزرگ و چماقی داشته اند. که مرتبا آن را نمو و جلا می دادند و تا بنا گوش می رسانیدند که مانند قلابی در آنجا بند می شد. عشق و علاقه شاه عباس به سبیل گذاشتن تا به حدی بود که « شاه عباس کبیر سبیل را آرایش صورت می شمرد و بر حسب بلندی و کوتاهی آن بیشتر و کمتر حقوق می پرداخت.»

    پیداست که همین اخذ جبری و به عنف و قلدری ستاندن موجب گردید که بعد ها از معانی مجازی و مفاهیم استعاره ای باج سبیل در مورد اخاذی و رشاء و ارتشاء استفاده و تمثیل شده است. ​
     
  3. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    باج به شغال نمی دهيم
    گاهی دور زمان و مقتضیات محیط ایجاب می کند که آدمی به حکم ضرورت و احتیاج از فرد مادون و کم مایه ای تبعیت و پیروی کند و دستور وفرمانش را بر خلاف میل و رغبت اطاعت و اجرا نماید. ولی هستند افرادی که در عین نیاز و احتیاج زیر بار افراد کم ظرفیت نمی روند و عزت نفس و مناعت طبع خویش را بر تر و بالاتر از آن می دانند که با وجود پاکدلان وارسته به دنبال روباه صفتان فرومایه بروند.تمام مال و خواسته را در پیش پای رادمردان می ریزند ولی دیناری عنفا به دون همتان نمی پردازند. جان به جانان می دهند ولی قدمی در راه فرومایگان بر نمی دارند. خلاصه« تاج به رستم می بخشند و لی باج به شغال نمی دهند.»



    [​IMG]

    باید دانست که ضرب المثل بالا به دلیلی که بعدا خواهد آمد شغاد صحیح است نه شغال. گو اینکه شغال در مقایسه با شیر ژیان به مثابه همان شغاد در مقابل رستم دستان است ولی صحیحترین روایت در مورد ضرب المثل بالا همان شق اول است که به داستان تاریخی رستم و شغاد مرتبط می باشد و در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است . ذیلا اجمالی از آن تفصیل بیان می شود:

    در اندرون خانه زال ، پدر رستم، کنیزک ماهرویی بود که خوش می خواند و رود می نواخت. زال را از آن کنیزک خوش آمد و او را به همسری برگزید. پس از مدت مقرر:

    کنیزک پسر زاد از وی یکی
    که از ماه پیدا نبود اندکی

    ببالا و دیدار، سام سوار
    وزو شاد شد دوده نامدار

    ستاره شناسان و گنده آوران
    زکشمیر و کابل گزیده سران

    بگفتند با زال و سام سوار
    که ای از بلند اختران یادگار

    چو این خوب چهره بمردی رسد
    یگانه دلیری و گردی رسد

    کند تخمه سام نیرم تباه
    شکست اندر آرد بدین دستگاه

    همه سیستان زو شود پر خروش
    وز شهر ایران بر آید بجوش

    زال زر از این پیشگویی غمگین شد و به خدا پناه برد که خاندانش را از کید دشمنان مفاسد بیگانگان محفوظ دارد. به هر تقدیر نام نوزاد را شغاد نهاد و به ترتیب و پرورش او همت گماشت. چون شغاد به حد رشد رسید او را نزد شاه کابل فرستاد تا در کشور داری و تمشیت امور مملکت بصیر و خبیر شود. شاه کابل دخترش را با وی تزویج کرد و در بزرگداشتش از گنج و خواسته دریغ نورزید. در آن موقع باج و خرابی کشور کابل- افغانستان- به رستم دستان میرسید و همه ساله معمول چنان بود که یک چرم گاوی باژ و ساو می ستاندند و برای تهمتن به زابلستان می فرستادند.
    چنان بد که هر سال یک چرم گاو
    ز کابل همی خواستی باژو ساو


    وقتی که شغاد به دامادی شاه کابل در آمد انتظار داشت که برادرش رستم باج و خراج از شاه کابل نستاند و در واقع کابلیان باج به شغاد بدهند. اهالی کابل چون این خبر شنیدند از بیم سطوت رستم و یا از جهت آنکه شغاد را در مقام مقایسه با برادر نامدارش رستم مردی لایق و کافی نمی دانستند همه جا در کوی و برزن و سروعلن به یکدیگر می گفتند:« تا وقتی که رستم زنده است ما باج به شغاد نمی دهیم. ​
     
  4. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    فيها خالدون
    گاهی اتفاق می افتد که شخصی موضوع ساده ای را تا نقطه انتها که ضرور و لازم به نظر نمی رسد دنبال می کند. در چنین موقع در باب تمثیل و کنایه می گویند: می خواهد تا فیها خالدون برود.
    همچنین در مورد ناطق و سخنرانی که مطلب واضح و پیش پا افتاده ای را به تطویل و درازا بکشاند و به اطناب سخن بپردازد در مقام تعریض و کنایه می گویند :« عجب حوصله ای دارد، می خواهد تا فیها خالدون را بگوید.»

    البته همه کس می داند که عبارت فیها خالدون از آیات قرآن کریم است و آیة الکرسی به این جمله ختم می شود. اساس دعای آیة الکرسی و تلاوت آن به طریق ده وقف به منظور نیت و استجابت دعا تا عبارت:« وهو العی العظیم» است که اگر تلاوت ده مرتبه سوره الحمد را نیز به آن علاوه کنیم وقت زیادی را می گیرد بنابر این چنانچه کسی پس از انجام این برنامه مفصل بقیه آیة الکرسی تا آخر آیه یعنی:« هم فیها خالدون» ادامه دهد افراد کم حوصله به چنین شخصی البته از باب شوخی و مطایبه می گوید:« لزونی ندارد تا هم فیها خالدون بروی». البته مقصود متکلم این است که پس از نیت کردن و استجابت دعا به طریق ده وقف که به عبارت:« وهوالعی العظیم» منتهی می شود دیگر لزومی ندارد که تا فیها خالدون خوانده شود. ​
     
  5. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    فوراه چون بلند شود سرنگون شود
    نیم بیتی بالا که به صورت ضرب المثل در آمده است در موردی به کار می رود که آدمی از حدود مقتدر و مشخص تجاوز نماید و دست به کاری زند که فوق قدرت و توانایی و بلکه شأن و شخصیت او باشد.
    ساده تر آنکه شخص از گلیم خود پا را فراتر نهد و از محدوده خود به محیطی بر تر و بالاتر پرواز نماید . بدیهی است نقاد روزگار هر کس را در صف خود جای می دهد سهل است بلکه گاهی شتاب سقوط و اعاده به مقام و محل اولیه به قدری شدید می باشد که به تلاشی و انهدام عامل جسور منتهی می گردد.
    در چنین موقعی است که ضرب المثل بالا مصداق پیدا می کند وصرفا آن را مورد استناد واصطلاح قرار می دهد. گاهی این ضرب المثل در مورد مخالفان و دشمنان بکار می رود یعنی اگر مخالف و معاند در مسیر ارتقاء و ترقی بیش از حد تصور پیشرفت کند به این صورت بیان می کنند .


    اقبال خصم هر چه فزونتر شود نکوست

    فواره چون بلند شود سرنگون شود ​
     
  6. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    فروغی نماند در آن خاندان
    در آن ایام اعصاری که کلیه شئون مملکت در دست مردان بود و زنان ایرانی را جز کنج خانه و گوشه مطبخ جایی نبوده است اگر بر حسب اتفاق یا تصادف، بانویی در میان جامعه سر بلند می کرد و استعداد فطری و نبوغ ذاتی خود را در امری از امور به احسن وجه نشان می داد مردان را عرق حسادت و خود خودخواهی به جوش می آمد و شعر بالا را دور از انصاف و معدلت در زیر لب زمزمه می کردند.
    خیر النساءبیگم همسر سلطان محمد خدابنده و مادر شاه عباس کبیر از لحاظ نسب، مازندرانی است و تا ده پشت به قوام الدین مرعشی مشهور به میر بزرگ می رسد. خیر النساء بیگم دختر میر عبد الله خان والی مازندرانی بود که چون میر عبدالله خان تحریک پسر عمویش میر سلطان مراد به قتل رسید شاه طهماسب اول خیر النساء بیگم را به عقد پسر بزرگ خود محمد میرزا در آورد و با وی به هرات فرستاد. محمد میرزا پس از انقضای پادشاهی پدرش شاه طهماسب و برادرش شاه اسماعیل دوم به نام سلطان محمد خدابنده بر اریکه سلطنت تکیه زد ( 885 ) هجری ولی چون کور بود، یا به قولی ضعف بصر داشت . همسرش مهد علیا یعنی همان خیر النساء بیگم زمام امور سلطنت را به دست گرفت، و به عزل و نصب حکام و ماموران کشوری و لشکری پرداخت. مهد علیا زنی غیور،قدرت طلب،تند خو،لجوج وکینه توزبود.امرا وسرداران قزلباش و ارکان دولت صفوی را به چشم حقارت می نگریست و بی صوا ب دید آنان در انتصابات و تغییرات متصدیات و مسئولان امور کشور راسا اقدام می کرد . کار جاه طلبی و فرمانروایی مطلق این زن به جایی رسیده بود که هیچ امری از امور مهمه کشور بدون اشاره و صلاحدید او صورت نمی گرفت. به همین جهت یکی از شعرای شوخ طبع زمان با اشاره به سنتی خرافی که در میان ایرانیان هنوز هم بی اعتبار نیست این شعر را سرود:

    فروغی نماند در آن خاندان
    که بانگ خروس آید از ماکیان ​
     
  7. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها
    هر گاه چند نفر از افراد فامیلی فی المثل پدر و مادر و برادران و خواهران و سایر اعضای طبقه اول از یک خانواده محفل انسی تشکیل داده گرد هم آیند، این جمعیت خانوادگی را ظرفا و اهل اصطلاح به افراد تحت الکساء تشبیه و تمثیل می کنند و می گویند: عجب، اصحاب کساء تشکیل داده اند. فاطمة و ابوها و بعلهل و بنوها ​
     
  8. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    عهد دقيانوس
    به عقیده عوام الناس عهد دقیانوس از قدیمترین عهود و اعصار تاریخی است که از آن عهد و عصر قدمی فراتر نمی توان نهاد به همین جهت هر وقت بخواهند قدمت و کهنگی چیزی یا مطلب و موضوعی را اثبات کنند در لفافه طنز و طیبت به عهد مزبور اشاره می کنند و می گویند: مربوط به عهد دقیانوس است. ​
     
  9. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    عهد بوق
    این مثل از جهت معانی مجازی و مفاهیم استعاره ای با مثل عهد دقیانوس ترادف دارد و هر گاه بخواهند در قدمت و کهنگی و فرسودگی چیزی مبالغه کنند در لفافه هزل و طنز آن را به عهد بوق منتسب می کنند.
    بوق آلت نای مانندی است که به قول علامه دهخدا:« در حمام ها و آسیاها و هنگامه ها نوازنده و آواز مهیب و مکروهی از آن بر آید.» نوع قدیمی بوق از شاخ بود که بر اثر مرور زمان مدارجی را طی کرد و بعد آن را از استخوان و فلز ساختند امروزه انواع و اقسام بوق شاخی و استخوانی و فلزی پیدا می شود که سابقا از آن در موارد مختلف استفاده می کردند و در حال حاضر نیز بخصوص در روستاها خالی از فایده و استعمال نیست.
    حمامی ها هر به چند بار ناگزیر بودند آب خزینه را خالی کنند، سپس خزینه را با وسایل موجود بشویند،سیاهی ها و کثافات و موهای لزج را از آن بزدایند و خزینه را با آب تمیز و پاکیزه پر کنند.

    پیداست تخلیه آب و تنظیف خزینه و گرم کردن آب تازه خزینه که از راه گلخن حمام انجام می شد مستلزم چند روز صرف وقت بود تا به صورت اولیه در آید و مورد استفاده بهره برداری قرار گیرد. چون روز موعود فرا می رسید و حمام مورد بحث برای پذیرفتن مشتری آماده می گردید حمامی در نیمه های شب، بخصوص هنگام سحر به پشت حمام می رفت و در بوق کذایی می دمید و خفتگان را برای انجام غسل و نظافت دعوت می کرد. امروزه که تلگراف و تلفن با سیم و بی سیم اختراع شده است دیگر به بوق زدن در شاه راهای کشور احتیاج نیست. در جنگها و محاربات کنونی هم انفجارهای وحشتناک ناشی از بمبهای خانمان بر انداز اتم و ناپالم و کبالت و هیدروژن و جز اینها دیگر مجال تامل نمی دهد تا محتاج بوق زدن باشند.
    آسیاها تبدیل به کارخانجات گندم کوبی شد. حمامها بر اثر تصفیه و لوله کشی آب و بسته شدن خزینه ها همیشه و در همه حال آماده پذیرایی است. مرگ و میر را هم از طریق رادیو و آگهی در جراید اعلام می دارند. همچنین برای جشن و عروسی به قدری وسایل عیش و طرب فراهم آمد که بوق نقشی ندارد، ولی در ازمنه و اعصار گذشته بوق تا آن اندازه قرب و منزلت داشت که تقریبا کلیه شئون زندگی مردم را در بر می گرفت. ​
     
  10. پاسخ : ریشــــه ضرب المثل ها -

    عمرو در امانت خيانت نکرد ، تو چرا؟
    گاهی اتفاق می افتد که انسان از نزدیک ترین کسانی که همه گونه توقع و انتظار از او متصور است خیانت خلافی در امر امانت و راز داری می بیند که هرگز در مخیله اش چنان عمل غیر متصوره خطور نکرده است.

    [​IMG]

    در چنین موقعی و مورد با تعجب و تاثری زاید الوصف می گوید: عمرو در امانت خیانت نکرد تو چرا؟ و مقصود از این عمرو همان عمرو عاصی است که شیعیان نسبت به او از لحاظ خیانتی که داشت و خیانتی که در جنگ صفین نسبت به حضرت علی بن ابی طالب (ع) ورزیده با نظر بغض و عداوت می نگرند و به همین ملاحظه با استفاده از این ضرب المثل در واقع می خواهد بگویند که عمروعاص با آن همه خباثت ذاتی در حفظ امانت و اسرار امین بود تو چرا در لباس دوستی و خصوصیت خیانت ورزیدی؟ ولی فکر می کنم علت و جهت دیگر که معقولتر به نظر می رسد این باشد که چون اکثریت مردم ایران به صرف و نحو زبان عربی آشنا نبوده اند خیال می کرده اند که طرز تلفظ عمرو با عمر فرقی ندارد در حالی که اگر فرقی نداشت یکی را با« و» و دیگری را بدون«و» نمی نوشته اند. ​