1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حیات بدن و حیات روح

شروع موضوع توسط Twister ‏4/10/11 در انجمن احکام و روایات

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    همه ما اين طور خيال می‏كنيم كه يك نفر انسان تا وقتی كه قلبش كارمی‏كند ، و تا وقتی كه اعصابش فعاليت دارند و نبضش می‏زند ، و تا وقتی‏ كه در روی زمين راه می‏رود ، زنده است چه موقع می‏شود گفت كه يك انسان‏مرده است ؟ آن وقتی كه طبيب گوشی را روی قلبش می‏گذارد و بعد اعلام ‏می‏كند كه قلب به كلی از حركت ايستاده است البته از يك جهت همين طوراست ، ولی اين زندگی انسان ، زندگی انسانی انسان نيست ، زندگی حيوانی‏ انسان است انسان بايد اين زندگی را داشته باشد ولی اين ، زندگی مشترك‏او با همه حيوانهاست يعنی يك سگ هم كه زنده است همين نوع زندگی رادارد ، سگ هم قلبی دارد ، اعصابی دارد ، رگهائی دارد ، خونی در جريان‏دارد ، اعضاء و جوارحی دارد ولی در قرآن يك نوع حيات ديگر غير از اين ‏حيات برای انسان اعلام شده است يعنی انسان از نظر منطق قرآن كريم ممكن‏است زنده باشد ، يعنی در ميان مردم راه برود ، قلبش ضربان داشته باشد ،اعصابش كار بكنند ، خون در بدنش در جريان باشد ولی در عين حال مرده‏ باشد اين تعبير اساسا مال خود قرآن است ، مثلا در يكجا قرآن می‏گويد : لينذر من كان حيا . مردم را به دو دسته تقسيم می‏ كند : مردم‏ زنده و مردم مرده ، و بعد می‏گويد اين قرآن روی افرادی اثر دارد كه شائبه‏ای از حيات در آنها باشد اما آن كسانی كه مرده اند قرآن هم روی آنها اثرنمی ‏گذارد.
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حیات بدن و حیات روح

    فطرت يا هسته حيات انسانی مقصود از مردگی و زندگی چيست ؟ باز اين مطلب را قرآن در جای ديگری ‏بيان كرده است كه هر كسی كه به اين دنيا می‏آيد با يك فطرت خدادادی به‏اين دنيا می‏آيد ، با يك فطرت حق جوئی و حقيقت طلبی به اين دنيا می‏آيد، با يك فطرت كاوشگری به اين دنيا می‏آيد ، ولی همين نور فطرت در بعضی‏از اشخاص خاموش می‏شود وقتی كه اين نور فطرت خاموش شد ، او تبديل‏ می‏شود به يك موجود مرده ، به ظاهر زنده است ولی در باطن مرده است .و باز تعبير ديگری قرآن كريم دارد كه همين اشخاص كه شائبه ای از حيات ‏در اينها هست وقتی كه قرآن در زمين روحشان بذر می‏افشاند ، مثل يك‏ سرزمين سبز و خرم می‏شوند ، يعنی قبلا مثل يك زمين مستعد بودند بعد مثل ‏يك باغ و كشتزار می‏شوند كه درختها و گياهها و گلها و انواعی از روئيدنی‏ها در آن پيدا می‏شود مثلا اين تعبير در قرآن است :
    او من كان‏ميتا فأحييناه ؟
    آيا آن كسی كه مرده ای بود ولی ما او را به ‏وسيله قرآن زنده كرديم ،
    و جعلنا له نورا يمشی به فی الناس .
    وبرای او نوری قرار داديم كه به موجب آن نور در ميان مردم راه می ‏رود ،يعنی وقتی در ميان مردم راه می‏رود ، كسی است كه همراه خودش چراغ دارد و در روشنايی حركت می‏كند ، آيا چنين ‏كسی ،
    كمن مثله فی الظلمات ليس بخارج منها ؟
    يكی ديگر از آياتی كه رسما مردم را به دو دسته منقسم كرده است : دسته ‏زندگان و دسته مردگان ، و قرآن را عامل حيات و پيغمبر را محيی يعنی ‏حيات بخش و زنده كننده معرفی كرده است ، آيه ای است كه در ابتدای سخنم‏ قرائت كردم كه شايد صريح ترين آيات قرآن در اين مورد است می‏فرمايد :
    يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم .
    چقدر تعبير زيبا و عالی و صريحی است ! می‏فرمايد : ای مردمی كه ايمان ‏آورده ايد و اجمالا تصديق كرده ايد اين پيغمبر و برنامه او را كه شما رادعوت می‏كند به چيزی كه شما را زنده می‏كند ، اين برنامه را بپذيريد .
    اسلام همه اش دم از حيات و زندگی می‏زند ، می‏گويد اين پيغمبر برای شما حيات و زندگی آورده است ، شما الان مرده ايد ، خودتان نمی‏فهميد بيائيد تسليم اين طبيب روحانی مسيحا دم بشويد تا ببينيد چگونه به شما زندگی‏می‏دهد.
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حیات بدن و حیات روح

    زندگی يعنی بينائی و توانائی زندگی يعنی چه ؟
    زندگی يعنی بينائی و توانائی ، تفاوت زنده با مرده درهمين جهات است بهر درجه كه بينائی و توانائی بيشتر شود ، حيات بيشتراست ما چرا به خداوند كلمه ، حی ، را اطلاق می‏كنيم :
    الله لا اله الاهو الحی القيوم ،
    و يا : هو الحی الذی لا يموت .
    چرا به خدا می ‏گوئيم زنده ؟ آيا معنی زندگی اين است كه قلب و خونی ‏وجود داشته باشد ؟ قلب حركت بكند ؟ به اين معنی كه خدا زنده نيست ،خدا كه قلب ندارد ، خدا كه رگ و خون و بدن ندارد.
     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حیات بدن و حیات روح

    خود زندگی غير از شرايط زندگی است. آيا زندگی يعنی نفس كشيدن و هوا را فرو بردن و بيرون دادن ؟ نه ، اين ‏معنی زندگی نيست ، اينها برای ما شرايط زندگی است نه خود زندگی خود زندگی ، بينائی به معنی دانائی و توانائی است ما از آن جهت به خدا حی‏ مطلق می‏گوئيم كه دانا و توانای مطلق است ، از آن جهت به خداوند تبارك ‏و تعالی حی می‏گوئيم كه آثار حيات بر وجود مقدس او بار می‏شود رأفت است‏، رحمت است ، رحيم و رحمن است ، پس زندگی يعنی دانائی و توانائی وبرنامه اسلام برنامه دانائی و توانائی است ، همان برنامه ای كه قرنها اسلام آن را در عمل پياده كرد پس آن طرز تفكری كه نتيجه اش دانايی يا توانائی نباشد ، و نيز طرز تفكری كه نتيجه اش سكون و عدم تحرك و بی‏خبری‏و بی‏اطلاعی باشد ، از اسلام نيست . اسلام دين حيات است دين حيات ، با بي خبری ناسازگار است ، دين حيات‏ با ناتوانی و عجز ناسازگار است . شما همين را می‏توانيد به عنوان يك مقياس كلی برای شناخت اسلام هميشه ‏در دست داشته باشيد.
     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حیات بدن و حیات روح

    يكی از عناصر حيات در تفكر اسلامی يعنی‏مسئله عمل را برايتان عرض كردم اسلام كوشش و سعی بليغ دارد كه درتعليمات خود سرنوشت انسان را وابسته به عمل يافته اند ضعف وجودی دارند ، چرا كه لازمه فعل بودن يك فعل ، تاخير ازفاعل است و جز خدا كه فاعل عالی الاطلاق است ، همه مخلوقات فعل اومحسوب می‏شوند و لذا ضعف و نقص دارند لازمه فعل بودن ، ماهيت داشتن‏است و همين طور فعل فعل يك درجه از او نازل تر است به اين ترتيب ‏نيستی در عين اينكه اصالت ندارد در هستی راه پيدا می‏كند تا می‏رسيم به‏عالم طبيعت يا ناسوت كه از نظر حكمای الهی ضعيف ترين و ناقص ترين ‏عوالم وجود است ، در اينجا نشانه های ضعف وجود كه به يك اعتبار نشانه‏های ماهيت و نيستی است ، بيشتر پديدار می‏شود پس شر و باطل در عين حال ‏كه اصالت ندارد و از سنخ وجود نيست ، از لوازم لاينفك درجات پائين‏ هستی است . به اين ترتيب نظام هستی را اگر از آن جهت كه هستی است نظر كنيم ،باطل و ماهيت و نيستی در آن راه ندارد ، از بالا كه نگاه كنيم نور است ،اما از پائين كه نگاه كنيم سايه می‏بينيم ، سايه يك جسم لازمه جسم است كه ‏در عين اينكه اصالت ندارد و هر چه هست نور است ، اما به واسطه آن‏ جسم برای ذهن ما نمود پيدا می‏كند ، سايه چيزی نيست جز نبودن نور در يك ‏محدوده ، و بودن نور در اطراف آن . حكمت الهی همه چيز را در بسم الله الرحمن الرحيم خلاصه می‏كند ، می‏گويدظهرالوجود بسم الله الرحمن الرحيم يعنی هستی به نام الله رحمان و رحيم به ‏ظهور می‏رسد و از يك ديد خيلی عالی ، عالم جز الله و رحمانيت الله ورحيميت الله چيز ديگری نيست تصور اين معنا مشكل است اما خيلی عالی ولطيف است و اگر انسان اين نكته را درك كرد بسياری از مسائل برای او حل‏می‏شود.