1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/18
    ارسال ها:
    444
    تشکر شده:
    1,480
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    تو گل زیبای منی
    می من مینای منی
    بخدا ای ماه درخشان
    روشنی شبهای منی

    سحر امید منی
    مه من خورشید منی
    بخدا ای جلوه هستی
    زندگی جاوید منی
     
    Anoosh، بهرام آتش فراز، f@rid69 و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/18
    ارسال ها:
    444
    تشکر شده:
    1,480
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد​
    وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد​


    گوهری کز صدفِ کُون و مکان بیرون است
    ​
    طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد​


    مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش
    ​
    کو به تأییدِ نظر حلِّ معما می‌کرد​


    دیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دست
    ​
    و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد​


    گفتم این جامِ جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟
    ​
    گفت آن روز که این گنبدِ مینا می‌کرد​


    بیدلی در همه احوال خدا با او بود
    ​
    او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد​


    این همه شعبدهٔ خویش که می‌کرد این جا
    ​
    سامری پیشِ عصا و یدِ بیضا می‌کرد​


    گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
    ​
    جُرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد​


    فیضِ روحُ القُدُس ار باز مدد فرماید
    ​
    دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد​


    گفتمش سلسلهٔ زلفِ بُتان از پی چیست
    ​
    گفت حافظ گله‌ای از دلِ شیدا می‌کرد​


    ​
     
    Anoosh، hossein2، nasri و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/18
    ارسال ها:
    444
    تشکر شده:
    1,480
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    دیگر نمیخواهم تو را ...
    در حسن اگر دریا شوی

    پادشه گلها شوی

    یا بهتر از اینها شوی

    دیگر نمی خواهم تورا

    رفتی برو با دیگری

    بس کن بس این بازیگری

    ای وای عجب خیره سری

    دیگر نمیخواهم تو را

    از حسرتت غوغا کنم

    گر خویشتن رسوا کنم

    یا بد تر از اینها کنم

    دیگر نمی خواهم تو را

    دای بیرده من آلانمارام

    عشقین اودینان یانمارام

    هر دامجیا ایسلانمارام

    شیرین دیله تولانمارام

    دیگر نمی خواهم تو را
     
    mahsa22 و naser22 از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/18
    ارسال ها:
    444
    تشکر شده:
    1,480
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    قلبم کنارت جان گرفت تو رفتی و باران گرفت ♬♩
    رفتی ندیدی رفتنت جان مرا آسان گرفت ♬♩
    کابوس من بیدار شد بی تو شدم تکرار شد ♬♩
    هرجا که رفتم خاطرات روی سرم آوار شد ♬♩
    درگیر دردم بعد تو بی روح و سردم بعد تو ♬♩
    دیگر من تو نیستم من فرق کردم بعد تو ♬♩
    قبل از تو تنها بوده ام بعد از تو تنها میشوم ♬♩
    گم میشوم در خانه ام در کوچه پیدا میشوم


     
    Anoosh و hossein2 از این پست تشکر کرده اند.
  5. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/6/23
    ارسال ها:
    5
    تشکر شده:
    6
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    زن
    حلالم کن اگر روزی گرفتار دلت بودم ……
    نفهمیدم که خوش بودی و تنها مشکلت بودم
    تو قاب عکس این دنیا فقط چشم تو را دیدم
    حلالم کن اگه هر شب تو افکار تو چرخیدم
    خودت هر روز میگفتی که از تنهائی بیزاری
    بگو این لحن دلگیرو هنوز در خاطرت داری
    گلوم سر شاره از بغضه،یه بغض تلخ و پژمرده
    یه موسیقی پر درده از یه آهنگساز سر خورده
    هوای خونمون سرده گلامون سخت بیمارن
    چشام رو قاب عکس تو تگرگ اشک میبارن..؟؟
     
    SiavashBaran، Anoosh، f@rid69 و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    پیله کردم به غمت، داغ تو پروانه نشد
    یخ زدم هیچ کجا گرمی این خانه نشد
    غصه خوردم همه گفتند که غم تجربه است
    با غمت هیچ منی عاقل و فرزانه نشد
    پر زدی رفتی و باغ از بر و رویم فهمید
    آشیانی که فرو ریخت دگر لانه نشد
    من و اندوه و شب و پنجره هم‌خاطره‌ایم
    غیر دیوار کسی بر سرمان شانه نشد
    رفتی از اوج به هر حاشیه، کی فهمیدی
    لعنتی قصه ی ما بود که افسانه نشد
    من و لبخند، من و اشک، من و خاطره‌هات
    هیچ کس مثل من از فکر تو دیوانه نشد


    مریم صفری
     
    SiavashBaran، Anoosh و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. .

    جدا شد یکی چشمه از کوهسار
    به ره گشت ناگه به سنگی دچار

    به‌ نرمی‌ چنین گفت با سنگ سخت‌:
    کرم کرده راهی ده ای نیک‌بخت

    جناب اجل کش گران بود سر
    زدش سیلی وکفت‌: دور ای پسر!

    نشد چشمه‌ از پاسخ‌ سنگ‌، سرد
    به کندن دراستاد و ابرام کرد

    بسی کند و کاوید و کوشش نمود
    کز آن سنگ خارا رهی برگشود

    ز کوشش به‌ هر چیز خواهی رسید
    به‌ هر چیز خواهی کماهی رسید

    برو کارگر باش و امّیدوار
    که از یاس جز مرگ ناید به‌بار

    گرت پایداریْسْت در کارها
    شود سهل پیش تو دشوارها​

    . ملک الشعرای بهار
     
    Anoosh و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  8. شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت
    ای فدای لحظه ی در ماه شاید دیدنت

    چشم تو کندوی صدها عاشق دیوانه وار
    من ولی دیوانه ام ، دیوانه ی نوشیدنت

    در دو چال گونه ات دنیای من جا میشود
    عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت

    گرچه زیبا تر ز ماهی ، آمدی از آسمان
    تا نیفتد چشم نامحرم به شب تابیدنت

    گل شدی ، آنقدر زیبا تا که یادت می کنم
    ترسم ای گل جان بگیرد عقده های چیدنت

    مثل باران می زنی بر پنجره تا میرسی
    سنگ بارانش بکن اینبار با باریدنت

    خسته ای میدانم اما ساعتی بیدار باش
    شاعر چشمت بمانم شاهد خندیدنت​
     
    SiavashBaran، Anoosh و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.

  9. ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه؟
    مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟

    زلف در دست صبا، گوش به فرمان رقیب
    این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه؟

    شاهِ خوبانی و منظور گدایان شده‌ای
    قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه؟

    نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
    بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه؟

    سخنت رمزِ دهان گفت و کمر سِرّ میان
    وز میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه؟

    هر کس از مُهرهٔ مِهر تو به نقشی مشغول
    عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه؟

    حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
    خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه؟
    ​
     
    Anoosh و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  10. دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
    ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

    صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
    پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

    سوی من وحشی صفت عقل رمیده
    آهوروشی کبک خرامی نفرستاد

    دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست
    و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد

    فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست
    دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

    چندان که زدم لاف کرامات و مقامات
    هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

    حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
    گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد​

    حافظ
     
    Anoosh و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.