وقتی برای اولین بار دیدمش...! هرگز فکرش را هم نمیکردم که او همان کسی ست که بعدها بارها برایش بمیرم...!
باید دلببندم و نمانم ! باید بخواهم و بگذرم !.. باید دلم پیش تو باشد و خودم نباشم ! خودمانیم؛ چقدر سخت است، دوست داشتنت
گفتم : " بالاخره که فراموشش میکنی ، اینجوری نمیمونه ... " نفس عمیقی کشید و گفت : " یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره ! با اینکه نیستن ، با اینکه رفتن ، ولی هیچوقت خاطرهشون تموم نمیشه ! " گفتم : ولی همین که نیستش ، کمکم همه چی تموم میشه ... گفت : " بودنِ بعضی از آدما ، تازه از نبودنشون شروع میشه ...! "
همیشه کسی هست که بیاد و بره، تا زندگیت رو به بعد و قبل از خودش تقسیم کنه. مگه انقلاب به چی می گن؟ اینکه روزی صدبار خودت رو بکشی و زنده شی... اینکه هزار بار بشینی فک کنی، کو؟ کجاس؟ چه می کنه؟ هی گوشی لعنتی رو باز و بسته می کنی و عین هربار مطمئن بشی که ازش فقط یک اسم مونده.... فقط يك اسم. بعضیا، یه جوری میرن... که از هیچ راهی بهشون نمی رسی...
بهتر است خیال برت ندارد، آدمها چیزی برای گفتن ندارند. واقعیت این است که هرکس فقط از دردهای شخصیِ خودش با دیگری حرف میزند ...
دیوانه جان... از هوایت لبریزم دیوانه جان بی تو قطعا پاییزم احساس من با تو تنها عادت نیست من عاشقم، عشق من عین خیالت نیست؟ دیوانه جان چشم تو راهم را بست دیوانه جان جز ت اصلا راهی هست؟ شاید تویی اخرین رویا باید توهم عشق را باور کنی شاید شاید....☺ شاید این دنیاست ک میخواهد چشم تو به خواب من اید سهمم از دنیا تویی شاید.... حیف نیست؟ دست دو دیوانه باهم نیست حرف تنهایی به جز غم نیست سهم ما از زندگی کم نیست کاش جشمت حال مرا داشت عشق من در قلب تو جا داشت مثل من احساس دریا داشت باورم میکردی ای کاش شاید شاید این دنیاست ک میخواهد چشم تک به خواب من اید سهمم از دنیا تویی شاید... Lover
وقتی نیستی انگاری هیچ کاری ازم برنمیاد. زل میزنم به سقف تاریک؛ منتظر میمونم صبح شه. مثِ وقتی باب اسفنجی از پاتریک پرسیده بود وقتی نیستم چیکار میکنی و پاتریک گفته بود صبر میکنم تا برگردی. صبر میکنم تا برگردی:)
آنزیمها هَم جایگاهِ فعّال دارند .. یعنی با چیزی جُز آن اصلِ کار جُفت نمیشوند .. جُز آن را نمیخواهند .. حالا تو هِی از من بپُرس : «چرا من ..»