ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮑﺎﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ میﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯِ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﺩﻝِ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ...! " محمود صانع" (شعری پر از احساس...)
همه می دانند؛ من سال هاست چشم به راه کسی سرم به کار کلمات خودم گرم است... تو را به اسم آب؛ تو را به روح روشن دریا؛ به دیدنم بیا ! مقابلم بنشین. بگذار آفتاب از کنار چشمهای کهن سال من بگذرد... من به یک نفر، از فهم اعتماد محتاجم. من از این همه نگفتن بی تو خسته ام! خرابم ! ویرانم ! سیدعلى صالحى
ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧﺠﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﺍﻣـﺎ ﺩﻟـﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ ؛ ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫــﻮﺱ ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ . ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳـﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿـﻦ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺍﻧﺴـﺎﻥ ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ. "دکتر علی شریعتی"
"دلم" می گیرد "دلم" برای "دلم" می گیرد ! برای غربت غریبانه اش ... پذیرش بی چون و چرایش ... و سهم نه چندان عادلانه اش می گیرد ... و "دلم"برای غم های "دلم" می گیرد ... می خواهم دلداریش دهم آرام نمی گیرد ! می خواهم نادیده اش بگیرم تحمل نمی آورد ! گاه "توبیخش" می کنم ... گاه "دعوایش" می کنم ... و گاهی هم نوازشش می کنم ... اما ! باز هم "دلم" برای "دلم"می گیرد ...
همون مطلع تاپیک... وقتی قرار است بروی، دل دل نکن ... منتظر نمان هیچ اتفاقی ماندگارت نمی کند. وقتی قرار است بروی، حتما دل شوره هایت را مرور کرده ای یادگاری هایت را، بغض های پشت سرت را ... یا می روی بی آنکه یادت بیاید کوچه هایی را که قدم زدیم و باران هایی که بر سرمان بارید و چراغ قرمز هایی که هنوز نمی دانم چرا دوستشان داشتیم. بهانه برای رفتن زیاد است این ماندن است که بهانه نمی خواهد این ماندن است که دل می خواهد شهامت می خواهد، عشق می خواهد ...