من استاد سخن گفتن در سکوتم. در تمام زندگی ام با سکوت سخن گفتم و سرتاسر تراژدیهای زندگی ام را ساکت زیسته ام. "فئودور داستایفسکی"
از ناخدای گمشده پارو گرفته ام پهلوی چشمهای تو پهلو گرفته ام از آن زمان که صورت خود را شناختم هر روز رو به آینه چاقو گرفته ام! از ماه منصرف شدم و با پلنگ ها در بیشه های چشم تو آهو گرفته ام...
روزی جایی دقیقه ایی خودت را باز خواهی یافت ... و آن وقت یا لبخند خواهی زد یا اشک خواهی ریخت پابلو_نرودا
چه زود هوا تاریک شده است و حالا کور سوی هزار نورِ کوچکُ بزرگ در زمین و آسمان . جمعُ جور می شوم تا تو نیز در پنجره جا شوی برای سکوتِ طولانیِ آینده ...