مادرم، پیامبری بود، با زنبیلی پر از معجزه... یادم نمی رود در اولین سوز زمستانی النگویش را به بخاری تبدیل کرد...
پس عشق به حرف آمد،ساعت دهنش را بست! تقویم به دست خویش بند کفنش را بست.. او مرده ی کشتن بود ابزار فراهم کرد حوای هزاران سیب قصد من آدم کرد...
داستان غم انگیزی ست که هرکسی چیزی را در زندگی از دست داده است اما داستان من غم انگیزترست تو را نداشته ام و از دست داده ام ... "آریا معصومی"
بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود احساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـود بی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق” دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبود بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم اندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبود اینجا تمــــام ِ حنـــجره هــــــا لاف می زنند هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود! لیلا فقط به خاطر ِ مجنون ستاره شد زیرا شنیده ایـــــــم چنین و چنان نبود حتی پرنده از بغل ِ ما نمی گذشت اغراق ِ شاعرانه اگــــــر بارِمان نبود گشتم،نبود،نیست… تو هم بیشتر نگرد! غیر از خودت که با غزلـــــم همزبان نبود دیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفت با اینکه پای هیـــــچ زنـــــی در میان نبود! "امید صباغ نو"
عده ای زیر آوار آتش می مانند عده ای زیر آوار برف عده ای روی بی آبی خانه دارند عده ای روی آب اینجا کشوریست که در آن می شود به راحتی هر چهار فصل را تجربه کرد ((افشین یداللهی))
بیشتر ﻣﺮﺩﻡ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﮑﺮ ﻣﯽ نوشند، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻠﺦ ﺑﺎﺷﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﺰﻩ ﺧﻮﺩﺷﻪ، ﺗﻠﺦ ﻣﺜﻞ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﮐﻪ ﺗﻠﺨﻪ ﻭﻟﯽ ﻣﺰﺷﻪ، ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺗﻠﺨﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ، ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻠﺨﯿﻢ، ﭼﻪ ﺗﻠﺨﯿﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ، ﭼﻪ ﺗﻠﺨﯿﻪ ﻗﻬﻮﻩ...
پلک بستي که تماشا به تمنا برسد پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد چشم کنعان نگران است خدايا مگذار بوي پيراهن يوسف به زليخا برسد ترسم اين نيست که او با لب خندان برود ترسم اين است که او روز مبادا برسد عقل ميگفت که سهم من و تو دلتنگي است عشق فرمود: نبايد به مساوا برسد! گفته بودم که تو را دوست ندارم ديگر درد آنجا که عميق است به حاشا برسد...
و شاید پاییز حکایت عشق زنجیروار برگهاست هر کدام به خاطر دیگری خودرا به زمین میاندازند و صدای خش خش خرد شدنشان در زیر پای ما اخرین پچ پچ های دوستت دارم است ...؟