1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن

    من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم
    که تو از هرچه که دم می‌زدی
    آن دم خوش بود...
     
    وضعیت سفید، سایه، m naizar و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A
    مادرم، پیامبری بود، با زنبیلی پر از معجزه...
    یادم نمی رود
    در اولین سوز زمستانی
    النگویش را به بخاری تبدیل کرد...​
     
    سایه، n@der، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن

    پس عشق به حرف آمد،ساعت دهنش را بست!

    تقویم به دست خویش بند کفنش را بست..

    او مرده ی کشتن بود ابزار فراهم کرد


    حوای هزاران سیب قصد من آدم کرد...
     
    وضعیت سفید، OnlineBoy، DaniyaL و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    داستان غم انگیزی ست
    که هرکسی چیزی را
    در زندگی
    از دست داده است
    اما داستان من غم انگیزترست
    تو را نداشته ام
    و از دست داده ام ...

    "آریا معصومی"
     
    M!TRA، DaniyaL، n@der و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    به بوی زلف تو با باد عیش ها دارم
    اگر چه عیب کنندم که بادپیماییست
    سعدی
     
    سایه، M!TRA و n@der از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود
    احساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـود

    بی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق”
    دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبود

    بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم
    اندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبود

    اینجا تمــــام ِ حنـــجره هــــــا لاف می زنند
    هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود!

    لیلا فقط به خاطر ِ مجنون ستاره شد
    زیرا شنیده ایـــــــم چنین و چنان نبود

    حتی پرنده از بغل ِ ما نمی گذشت
    اغراق ِ شاعرانه اگــــــر بارِمان نبود

    گشتم،نبود،نیست… تو هم بیشتر نگرد!
    غیر از خودت که با غزلـــــم همزبان نبود

    دیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفت
    با اینکه پای هیـــــچ زنـــــی در میان نبود!


    "امید صباغ نو"
     
    رهگذر، M!TRA، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A
    عده ای

    زیر آوار آتش می مانند

    عده ای

    زیر آوار برف

    عده ای

    روی بی آبی خانه دارند

    عده ای روی آب

    اینجا

    کشوریست که در آن

    می شود به راحتی

    هر چهار فصل را تجربه کرد


    ((افشین یداللهی))​
     
    M!TRA، سایه، n@der و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A
    بیشتر ﻣﺮﺩﻡ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﮑﺮ ﻣﯽ نوشند، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻠﺦ ﺑﺎﺷﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﺰﻩ
    ﺧﻮﺩﺷﻪ، ﺗﻠﺦ ﻣﺜﻞ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﮐﻪ ﺗﻠﺨﻪ ﻭﻟﯽ ﻣﺰﺷﻪ، ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺗﻠﺨﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ، ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻠﺨﯿﻢ، ﭼﻪ ﺗﻠﺨﯿﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ، ﭼﻪ ﺗﻠﺨﯿﻪ ﻗﻬﻮﻩ...
     
    سایه، yasamann، M!TRA و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن


    پلک بستي که تماشا به تمنا برسد
    پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد
    چشم کنعان نگران است خدايا مگذار
    بوي پيراهن يوسف به زليخا برسد
    ترسم اين نيست که او با لب خندان برود

    ترسم اين است که او روز مبادا برسد
    عقل مي‌گفت که سهم من و تو دلتنگي است
    عشق فرمود‌: نبايد به مساوا برسد‌!
    گفته بودم که تو را دوست ندارم ديگر
    درد آنجا که عميق است به حاشا برسد...
     
    DaniyaL، وضعیت سفید، سایه و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    و شاید پاییز
    حکایت عشق زنجیروار برگهاست
    هر کدام به خاطر دیگری
    خودرا به زمین میاندازند
    و صدای خش خش خرد شدنشان
    در زیر پای ما
    اخرین پچ پچ های دوستت دارم است
    ...؟
     
    DaniyaL، سایه، M!TRA و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.