گاهى … دلت”به راه” نیست!! ولى سر به راهى … خودت را میزنى به “آن راه” و میروى… و همه، چه خوش باورانه فکر میکنند.. که تــو.. “روبراهى”….
عشق یعنی: وقتی نیستش به یادشی و می خوای باهاش باشی وقتی باهاشی همش می خوای نگاش کنی وقتی نگاش میکنی دوست داری از ته قلب شاد باشه و وقتی داری نگاش میکنی و میفهمی از ته قلب خوشحاله عاشق تر شی…
تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی…
می آیی با انار و آینه در دست هایت یک دنیا آرامش در چشم هایت و قناری کوچکی در حنجره ات که جهان را به ترانه های عاشقانه میهمان می کند. می دانم تاپلک به هم بزنم می آیی و با نگاهت دشت ها را کوه کوه ها را پرنده می کنی به قول فروغ: من خواب دیده ام!
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم و این جهان به لانه ی ماران مانند است و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند... فروغ فرخزاد