در بستر بی رحمی و خون زاده شدم از اول عمر با جنون زاده شدم خاکستریم .دست خودم نیست عزیز ققنوسم از آتش درون زاده شدم
چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟ خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود، صید را زنده گرفتن هنر صیاد است
کم نامهی خاموش برایم بفرست از حرف پرم گوش برایم بفرست دارم خفه میشوم در این تنهایی لطفاً کمی آغوش برایم بفرست
در دفتر شعر من صدا پنهان است یک رود پر از ستاره در جریان است من در سر خود ابر زیادی دارم جیب کلمات من پر از باران است
در وطن مثل غریبانم،نمی دانم چرا روز و شب سر در گریبانم، نمی دانم چرا هر که از روی دل جانم فدایش می کنم مثل عقرب می زند نیشم، نمی دانم چرا
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد گر بر تن من زبان شود هر مویی یک شکر از هزار نتوانم کرد خواجه عبدالله انصاری
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من! ای حسرت روزهای شیرین در من! بی مهری انسان معاصر در توست تنهایی انسان نخستین در من! میلاد عرفان پور
دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسی آبدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک، چک چک، … چکار با پنجره داشت قیصر امین پور