1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    نه نغمه نی خواهم و نه طرف چمن


    نه یار جوان نه باده صاف كهن

    خواهم كه به خلوتكده ای از همه دور

    "من باشم و من باشم و من باشم و من "
     
  2. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    یش از آنی كه به یك شعله بسوزانمشان
    باز هم گوش سپردم به صدای غمشان
    هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت
    دیدنی داشت ولی سوختن با همشان
    گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد
    بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان
    نه شنیدی و مباد آنكه ببینی روزی
    ماتمی را كه به جان داشتم از ماتمشان
    زخم ها خیره تر از چشم تو را می جستند
    تو نبودی كه به حرفی بزنی مرهمشان
    این غزلها همه جانپاره های دنیای منند
    لیك با این همه از بهر تو می خواهمشان
    گر ندارد زبانی كه تو را شاد كنند
    بی صدا با دگر زمزمه ی مبهمشان
    شكر نفرین به تو در ذهن غزل هایم بود
    كه دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان
     
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    میان این همه مهمان ،

    چقــدر تنهایم !

    وقتی ،

    در بین این همه کفش ...

    کفش های تو

    .... نیست !
     
  4. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام


    امــروز هـم مطابق معمـــــول ناتمــــام

    خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی

    همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام

    ازحال و روز خودكه بگویم،حكایتی است

    بـی صفحه زندگانــی بـی روح و كم دوام

    جــویای حـــال از قلــم افتاده هـــا مباش

    ایام خوش خیالی و بی حالی ات،به كام!

    دردی دوا نمی كنــد از متن تشــنه ام

    چیزی شبیه یک دل در حــال انهــــدام

    در پیشگــاه روشــن آییــنه می زنـــم

    جامی به افتخــــار تو با بــاد روی بــام

    باشد برای بعد اگــــر حرف دیگری است

    تا قصه ای دوباره از این دست، والسلام!
     
  5. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است


    کـــه بـــه عشق تو قمــــر قاری قرآن شده است

    مثــل من باغچـــــه ی خانــه هـــــم از دوری تــــو

    بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است

    بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم

    نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است

    بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد

    خبـــــر از آمدنت داشت کـــه پنهان شده است

    عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او

    نرده ی پنجره ها میله زندان شده است

    عشق زاییده ی بلـــخ است و مقیم شیراز

    چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است

    عشــــق دانشـــکده تجــــربـــــه ی انسانهـــاست

    گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است

    هر نو آموختــه در عالـــم خود مجنون است

    روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است

    ای که از کوچـــه معشوقـــه ی ما می گذری

    بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است
     
  6. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را


    هوای تنگ غروب و شب خیابان را

    اگر چه پنجره ها را گرفته ای از من

    نگیر خلوت گنجشکهای ایوان را

    بهار، بی تو در این خانه گل نخواهد داد

    هوای عطر تو دیوانه کرده گلدان را

    بیا که تابستان، با تو سمت و سو بدهد

    نگاه شعله ور آفتابگردان را

    تو نیستی غم پاییز را چه خواهم کرد

    و بی پرنده گی عصرهای آبان را

    سرم به یاد تو گرم است زیر بال خودم

    اگر به خانه ام آورده ای زمستان را

    بریز! چاره ی این عشق، قهوه ی قجری ست

    که چشمهای تو پر کرده اند فنجان را ...!
     
  7. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست
    بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست


    به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
    مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی

    زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی
    از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی

    قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
    تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

    عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
    وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

    قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
    تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

    عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
    وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست
     
  8. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    مباد عمر درین آرزو تباه کنم
    که بی رقیب به رویت دمی نگاه کنم
    تو دور از منی ای نازنین من ، بگذار
    به یاد چشم تو این نامه را سیاه کنم
    نیم چو پرتو مهتاب تا نخوانده ،‌شبی
    به کنج خوابگهت جست و جوی راه کنم
    ز عمر ،‌ صحبت اهل دلی ست حاصل من
    درین محاسبه ، حاشا کگه اشتباه کنم
    به غیر دوست که نازش به عالمی ارزد
    نیاز پیش کسی گر برم ، گـ ـناه کنم
    خمیده پشت ،‌ چو نگرس ،‌ نمی توانم زیست
    درین امید که از تاج زر کلاه کنم
    نخفت دیده ی سیمین ز تاب دوری دوست
    به صدق دعویش ای شب ! تو را گواه کنم
     
  9. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن


    بیـن روح و بدن ات فاصله تعیین کردن

    نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"

    نتوانست، بنا کـــرد بــــه توهیـــن کردن

    زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد

    عشق بین همه برخاست به تحسین کردن

    آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام

    که نمانده است توانایی نفرین کردن

    "با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی

    گاه در عشق نیــاز است به تلقین کردن

    "زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"

    خط مزن نقش مرا مـوقـــع تمریــن کردن!

    وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!

    اشتباه است مرا دورتر از ایـــن کردن
     
  10. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی

    با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی

    بین جماعتی که مرا سنگ می زنند

    می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی

    راه نجات از شب گیسوی دوست نیست

    ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی ...

    پایان ماجرای دل و عشق روشن است

    ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

    با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود

    منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

    ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر

    دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی ...