1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    "قرعه فال به نام من دیوانه زدند"

    روز میلادی دگر

    این بار اما

    مبارک بادم

    دهم شهریور شمع بیست و نهمین سال از عمرمان نیز به پایان آمد

    "صبح است ساقیا، قدحی پر شراب ده"
     
    ღ aynazrstm ღ، tranquillity و *sadat* از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    نه ساعت


    آغازم می کند

    نه تقویم

    پایانم می دهد

    لحظه شمار اتفاقی هستم که نمی افتد...
     
    ღ aynazrstm ღ و tranquillity از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

    من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید

    باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد

    بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید

    من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم

    پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید

    دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!

    خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید

    آی! آنها! که به بی برگی من می خندید!

    مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید
     
    ღ aynazrstm ღ، tranquillity و *sadat* از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست
    که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست




    چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟

    همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست



    اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
    که آبشارم و افتادنم تماشایی ست



    شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
    که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست



    کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من
    صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
     
    ღ aynazrstm ღ و tranquillity از این پست تشکر کرده اند.
  5. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    عشق شوري در نـهـاد ما نهـاد
    جــان مـا در بـوتـه سودا نهـاد
    گـفت‌وگويي در نـهـاد مـا فـکـنـد
    جستجـويي در درون مــا نهـاد
    داسـتــان دلـبـران آغـــاز کــرد
    آرزويـي در دل شـيـدا نهـاد
    رمزى از اسرار باده كشف كــرد
    راز مستان جمله بر صحرا نهـاد
    قصه‌ي خوبان به نوعي بـاز گفت
    کاتشي در پـيـر و در بـرنـا نهـاد
    از خمستان جرعه‌اي‌برخاک ريخت
    جـنبشي در آدم و حــوا نهـاد
    عقل مجنون در کف ليلا سپرد
    جـان وامـق در لـب عـذرا نهـاد
    دم‌بدم در هر لباسي رخ نـمـود
    لحظه لحظه جاي ديگر پـا نهـاد
    چون نبود او را مـعـيـن خـانـه‌اي
    هـر کـجـا ديد، رخـت آنـجـا نهـاد
    بر مثال خويشتن حرفي نوشت
    نــام آن حـرف آدم و حـوا نهـاد
    حسن را بر ديده‌ي‌خود جلوه داد
    منتي بــر عـاشـق شـيـدا نهـاد
    هم به‌چشم‌خود جمال‌خود بديد
    تـهمتي بـر چـشم نـابـيـنـا نهـاد
    کـام فـرهــاد و مــراد مــا هـمـه
    در لــب شـيـريـن شکـرخـا نهـاد
    بـهـر آشـوب دل سـودايـيــان
    خـال فـتـنـه بـــر رخ زيـبــا نهـاد
    وز پي بـرگ و نـواي بـلـبـلان
    رنـگ و بـويي بر گل رعنــا نهـاد
    فتنه‌اى انگيخت شورى در فكند
    در سرا و شهر ما چون پـا نهـاد
    جاى خالى يافت از غوغا و شور
    شور و غوغا كرد و رخت آنجا نهاد
    شور و غوغايي بـر آمد از جهان
    حسن ‌او چون‌دست در يغما نهاد
    نـام و ننگ مـا همه بـر بـاد داد
    نـام مـا ديـوانـه‌ي رسـوا نهـاد
    چون عراقى را در اين ره خام يافت
    جــام مـا در آتـش سـودا نهـاد
     
    ღ aynazrstm ღ، tranquillity و ッ کــوکــیッ از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است


    بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است


    من به دنبال کس‍ی بودم که "دلسوزی" کند

    همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است


    من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد

    سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است!


    خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

    از همان روز نخست آوار باشد بهتر است


    گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن

    گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است
     
    ღ aynazrstm ღ و tranquillity از این پست تشکر کرده اند.
  7. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
    یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
    به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
    که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
    گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
    در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
    هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
    تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
    صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
    همه دانند که در صحبت گل خاری هست
    نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس
    که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
    باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببر
    آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
    من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
    سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست
    من از این دلق مرقع به درآیم روزی
    تا همه خلق بدانند که زناری هست
    که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
    عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ما
    داستانیست که بر هر سر بازاری هست
     
  8. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    شرمی‌ست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه


    کم‌صحبتم میان شما، کم حواس نه!


    چیزی شنیده‌ام که مهم نیست رفتنت

    درخواست می‌کنم نروی، التماس نه!

    از بی‌ستارگی‌ست دلم آسمانی است

    من عابری«فلک»زده‌ام، آس و پاس نه

    من می‌روم، تو باز می‌آیی، مسیر ِ ما

    با هم موازی است ولیکن مماس نه


    پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح است

    از عشق خسته می شوی اما خلاص نه!
     
  9. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    گذار که بر شاخه این صبح دلاویز
    بنشینم و از عشق سرودی بسرایم
    آنگاه به صد شوق چو مرغان سبکبال
    پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم
    خورشید از آن دور از آن قله پر برف
    آغوش کند باز همه مهر همه ناز
    سیمرغ طلایی پر و بالی است که چون من
    از لانه برون آمده دارد سر پرواز
    پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست
    پرواز به آنجا که سرود است و سرور است
    آنجا که سراپای تو در روشنی صبح
    رویای شرابی است که در جام بلور است
    آنجا که سحر گونه گلگون تو در خواب
    از بـ ــوسه خورشید چون برگ گل ناز است
    آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد
    چشمم به تماشا و تمنای تو باز است
    من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است
    راه دل خود را نتوانم که نپویم
    هر صبح در آیینه جادویی خورشید
    چون می نگرم او
    همه من من همه اویم
    او روشنی و گرمی بازار وجود است
    درسینه من نیز دلی گرم تر از اوست
    او یک سر آسوده به بالین ننهادست
    من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست
    ما هر دو در این صبح طربناک بهاری
    از خلوت و خاموشی شب پا به فراریم
    ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت
    با دیده جان محو تماشای بهاریم
    ما آتش افتاده به نیزار ملالیم
    ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم
    بگذار که سرمست و غزلخوان من و خورشید
    بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم
     
  10. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما
    شبی با او بسر بردم ز وصلش بی‌نصیب اما
    مرا بی او شکیبایی چه می‌فرمائی ای همدم
    شکیب آمد علاج هجر دانم کو شکیب اما
    ز هر عاشق رموز عشق مشنو سر عشق گل
    ز مرغان چمن نتوان شنید از عندلیب اما
    خورد هر تشنه لب آب از لب مردم فریب او
    از آن سرچشمه من هم می‌خورم گاهی فریب اما
    به حال مرگ افتاده است هاتف ای پرستاران
    طبیبش کاش می‌آمد به بالین عنقریب اما