سخت است هریک لحظه ات یک سال باشد دلتنگ باشی و زبانت لال باشد عمری درخت آرزویت را بكاری آخر تمام میوه هایش كال باشد با گریه میخندم... كمی غیرطبیعی ست احساس آدم اینقدر سیال باشد...
ای دل من، سر مزن بر سینه این سان نا شکیبا لحظه ای دیوانه جان ،آرام بنشین ، خواهد آمد خواهد آمد، خواهد آمد، خواهد آمد، ور نیاید باز سقف آسمان امروز پایین خواهد آمد...
موسیقی عجیبی ست مرگ. بلند می شوی و چنان آرام و نرم می رقصی که دیگر هیچکس تو را نمی بیند ... "گروس عبدالملکیان"
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره ی او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت : حلقه ی خوشبختی است ، حلقه زندگی است همه گفتند : مبارک باشد دخترک گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سال ها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر دید در نقش فروزنده ی او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته ، هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای ، این حلقه که در چهره ی او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه ی بردگی و بندگی است... "زنده یاد بانو فروغ فرخزاد"
کاش از پشتِ این دریچهی بسته دستِ کم صدای کسی از کوچه میآمد میآمد و میپرسید چرا دلت پُر و دستت خالی وُ سیگارِ آخرت ... خاموش است؟ و تو فقط نگاهش میکردی بعد لای همان کتابِ کهنه یک جملهی سختِ ساده میجُستی و دُرُست رو به شبِ تشنه مینوشتی: آب! مینوشتی کاش دستی میآمد وُ این دیوارهای خسته را هُل میداد میرفتند آن طرفِ این قفل کهنه و اصلا رفتن ... که استخاره نداشت حالا هی قدم بزن قدم به قدم به قدرِ همین مزارِ بینام و سنگ، سنگ بر سنگِ خاطره بگذار تا ببینیم این بادِ بیخبر کی باز با خود و این خوابِ خسته، عطرِ تازهی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد! راستی حالا دلت برای دیدنِ یک نَمنَمِ باران، چند چشمه، چند رود و چند دریا گریه دارد!؟ سیدعلى صالحى
چه لذت دردناکیست رها بودن مثل بادها و گذشتن از همه جا و همه کس روزی اگر خواستی به یادم بیاوری به درختان خم شده نگاه کن که از یک سو توان دل کندن از زمین ندارند و از سوی دیگر از انتظار خسته شده اند...