عشق را باید از زمزمه بارش چشمان تو با واژه احساس سرود و در این قدرت دریـایی تو کشتی توفان زده را در دل امـواج سپرد
کرج گرایش محضی ... به دلبری دارد ، کرج پرنده ندارد ...! کرج پری دارد . بگو برای تماشا ، ........ سفر کند به کرج ، دلی که ... حال و هواهای دیگری دارد . به کوچه های ' درختی ' سری زدم ، ....... دیدم ... چقدر بوسه ی پس کوچه ، مشتری دارد . اگر گناه نکردی ... ....... نیا به ' گوهردشت ' !!! به چاه های جهنم ، ........... کرج دری دارد . کم است مترو تهران ... کرج ، ! خدا حتما ... برای حمل پری ها ... ترابری دارد ... #عمران _میری
دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیزدستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده در خاک و تنم خبر ندارد همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد بکش و بسوز و بگذر منگر به اینکه عاشق بجز اینکه مهر ورزد گنهی دگر ندارد می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن که شراب ناامیدی غم دردسر ندارد وحشی بافقی
هوای دلم گرفتـه است ناجـور . دلم صدایــت را میخواهد . اسـمم میان نفسـهایت قــــدم بزنـد و من باز هم بگویم جانم