1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن

    اگر کسی
    احساست را نفهمید؛

    مهم نیست...

    سرت را بالا بگیر و لبخند بزن
    فهمیدن احساس
    کار هرآدمی نیست..


    احمد_شاملو
     
    OnlineBoy، سایه، Shahab و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    ساز هم
    با نفس گرم تو
    آوازی داشت ...
    بی تو دیگر
    سر ساز و دل آوازم نیست ...
     
    DΞlλr®ληη، MajiD.JD، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    من ابر پربارانم اما وقت بارش نیست...
    بغضم! ولی ترجیح دادم درگلو باشم....
     
    ❁єℓєηα❁، سایه، M!TRA و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A
    جدیدا با دیوارحرف میزنم!
    میدونی........
    از شخصیتش خوشم اومده یه جورایی
    محکمه...آرومه و صبور!
     
    ❁єℓєηα❁، سایه، M!TRA و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    مثل من آواره شو ، از چار دیواری درآ
    در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ?
    مهدی فرخی
     
    ❁єℓєηα❁، سایه، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    چه خوش صید دلم کردی
    بنازم چشم مستت را
    که کس مرغان وحشی را
    از این خوشتر نمی گیرد
    حافظ
     
    Shahab، Αli язza، AmiR.TNT و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    مسکینی دیدم که با کفش پاره شکر می کرد خدا را
    گفتم که کفش پاره که شکر کردن ندارد !
    گفت : یکی شکر می کرد دیدم که پا ندارد !
     
    OnlineBoy، سایه، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
    اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
    گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
    نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
    یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
    و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
    ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
    ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
    و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
    شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
    به جان دلبرش افتاده بود-اما-
    طبیبان گفته بودندش
    اگر یک شاخه گل آرد
    ازآن نوعی که من بودم
    بگیرند ریشه اش را و
    بسوزانند
    شود مرهم
    برای دلبرش آندم
    شفا یابد
    چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
    بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
    و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
    به روی من
    بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
    به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
    به ره افتاد
    و او می رفت و من در دست او بودم
    و او هرلحظه سر را
    رو به بالاها
    تشکر از خدا می کرد
    پس از چندی
    هوا چون کورۀ آتش زمین می سوخت
    و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
    به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
    در این صحرا که آبی نیست
    به جانم هیچ تابی نیست
    اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
    برای دلبرم هرگز
    دوایی نیست
    واز این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!!
    نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
    من در دست اوبودم
    وحالامن تمام هست اوبودم
    دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
    نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟
    و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
    که ناگه
    روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
    دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
    مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
    نشست و سینه را با سنگ خارایی
    زهم بشکافت
    زهم بشکافت
    اما ! آه
    صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
    زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
    و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
    نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
    به من می دادو بر لب های او فریاد
    بمان ای گل
    که تو تاج سرم هستی
    دوای دلبرم هستی
    بمان ای گل
    ومن ماندم
    نشان عشق و شیدایی
    و با این رنگ و زیبایی
    و نام من شقایق شد
    گل همیشه عاشق شد ...
     
    Shahab، Pari_A و 6MOHAMMAD7 از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    قرار بود یکی از میان شما
    برای کودکان بی خواب این خیابان
    فانوس روشنی از رویای نان و ترانه بیاورد
    قرار بود یکی از میان شما
    برای آخرین کارتون خواب این جهان
    گوشه لحافی لبریز از تنفس و بوسه بیاورد
    قرار بود یکی از میان شما
    بالای گنبد خضرا برود
    برود برای ستارگان این شب خسته دعا کند
    پس چه شد چراغ آن همه قرار و
    عطر آن همه نان و
    خواب آن همه لحاف؟
    من به مردم خواهم گفت
    زورم به این همه تزویر مکرر نمی رسد.
    حالا سالهاست که شناسنامه های ما را موش خورده است
    فرهاد مرده است
    و جمعه
    نام مستعار همه هفته های ماست...!

    سید علی صالحی
     
    ✘๓๏๏ภ รђค๔๏ฬ✘، yasamann، Shahab و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    یاری کن ای نفس که درین گوشه ی قفس
    بانگی بر آورم ز دل خسته یک نفس...
     
    سماع شمس، MajiD.JD، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.