"طهران" دود و درد ندارد وقتی زخم یکیست وقتی خیابان و رگ یکیست حالا باید هم این شهر نشئه شود خودزنی کند خط بیندازد روی من روی تو از نقشه بیرون بیایدو برود توی خودش روی شمس العماره نعره بزند توی دروازه غار چاقو بکشد توی کوچه ملی کافه نادری یقه بگیرد شیشه بشکند بعد برود توی لاله زار همانجا که تیر خورد همانجا که افتاد من اما فکر می کنم طهران مرد از وقتی که لاله زار را برق گرفت حالا بلند شو مرد پشت پنجره ی اتاقت نشسته ای که چه منتظر باران نباش و دلگرم سایه ی سردی که روی خانه ات افتاده چیزی که در آسمان این شهر ایستاده تنها روح خسته ای است که به جنازه ی خودش زل زده است.
گيريم خنجر حرف تو بر پهلوی باورها نشست؛ نوشدارويي... شرابي... شيوني... شعري به كارش میكنيم؛ دل كه چركين شد ، چكارش میكنيم...؟!!
گپ می زنیم چای می خوریم و با قند مرطوبی در لپ هایمان آخرین ویدئو سر بُری"داعش" را از گوشی هامان هورت می کشیم. ما انسان های مدرن هزاره سومیم. ضدِبرتری نژاد، معتقد به برابری جنسیتی و حقوق بشر و حیوانات اما مرگ هنوز علامت سوال بزرگی ست و رکورددار پر بیننده ترین های یوتیوب می شود. از کجا معلوم که "تموچین" هم برای ارضاء کنجکاوی اش جهان را به خون نکشیده باشد؟ "یغما گلرویی"
تمامش کن ای عشق و آغاز کن دگر فرصتی نیست! کم ناز کن اگر سحر باید کنی، سحر کن اگر باید اعجاز، اعجاز کن شب عزلتم گوشه ی چشم توست در مسجد بسته را باز کن شب وصل ما با شکایت گذشت مرا محرم بوسه ی راز کن فقط بی وفایی مکن با خودت نه بنشین به بامی، نه پرواز کن.. "فاضل نظری"