... مادر بزرگ میگفت حرف سرد مهر گرم رو از بین میبره ! ... راست میگفت حرف سرد حتی وسط چله تابستان هم لرزه می اندازد به تن آدم چه رسد به این روزها که هوا خودش اندازه کافی سرد است ! مثل چشم ها و دست های خیلی ها... بگذارید به حساب پند های پیرانه در میانسالگی اما حقیقت دارد که حرف سرد مهر گرم رو از بین میبرد.. حرف های سردمان را قایم کنیم در پستوی دل همان جا کنار قصه هایی که برای نگفتن داریم....
در تمام شب چراغی نیست؛ در تمام دشت، نیست یک فریاد؛ ای خداوندان ظلمت شاد! از بهشت گندتان ما را جاودانه بی نصیبی باد! باد تا فانوس شیطان را بر آویزم در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آیین! باد تا شب های افسون مایه تان را من به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین! *احمد شاملو
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی این پیامی است که از دوست به یار آمده است شاد باشید در این عید و در این سال جدید آرزویی است که از دوست به یار آمده است
چشم هایت کنار ماشین ها ،زیر پاهای شهر جان بدهند عابرین شلوغ بی سر و ته ،رد شوند و سری تکان بدهند جفت گیری گاو - آدم ها ،پای تابوت کرکسی مُرده ماهیانی که دیر فهمیدند ، کوسه از رنج بی کسی مُرده
باز کن پنجره را من تو را خواهم برد به سر رود خروشان حیات آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز؛ بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز باز کن پنجره را... حمید مصدق
چو مرغ شب خواندی و رفتی دلم را لرزاندی و رفتی تو اشک سرد زمستان را چو باران افشاندی و رفتی به باغ قصه به دشت خواب سایه ی ابری است در دل مهتاب مثل روح آزرده مرداب دلم را لرزاندی و رفتی چو مرغ شب خواندی و رفتی