دنیا کوچکتر از آن است که گم شدهای را در آن یافته باشی هیچ کس اینجا گم نمیشود آدم ها به همان خونسردی که آمدهاند چمدانشان را میبندند و ناپدید میشوند یکی در مه یکی در غبار یکی در باران یکی در باد و بی رحم ترینشان در برف آنچه به جا میماند رد پائی است و خاطرهای که هر از گاه پس میزند مثل نسیم سحر پردههای اتاقت را "عباس صفاری"
نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده دریافته ام من ریشه های تو را... احمد شاملو
درون من نمانده است هنوز حس بودنی نه دل درون من و نه دوباره حس ماندنی نبوده ام چنین و چند دراین سکوت ماندنی هنوز هم خیال من خیال غصه است و بس دوباره امدم ببین به این دیار بودنی دراین خیال مانده ام هنوز شهر خواندنی سرودن ترانه ام به یاد این قصه و هیچ ..
چقدر خوشحـال بود شیطــان، وقتی سیب را چیدم؛ گمان می کرد فریب داده است مرا؛ نمی دانست تو پرسیده بودی: مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشـــت را....