... پنجشنبه زنی است تنها ! که آنقدر از عشق گریخته ست به پستوی انزوا مبادا خیالش در خواب هیچ مردی خودنمایی کند.. زنی که تلخیِ تنهایی را به جان میخرد اما بدعادت به چای قندپهلوی عشقی نمیشود که طعم دوست داشتنش زود از دهان میافتد...
روشنی طلعت تو ماه ندارد پیش تو گل رونق گیاه ندارد گوشه ی ابروی تست منزل جانم خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد تا چه کند با رخ تو دود دل من آینه دانی که تاب آه ندارد