ای کاش حواست نباشد از خانه بیرون بزنی من به کوچه بیایم و به باران فکر کنم و تو روزنامه ات را روی سرت بگیری من تمام کوچه را بدوم و کمی چتر تعارفت کنم حتما مسیرمان یکی ست حالا که مقصد تویی! "سمانه سوادی"
بدهکار هیچ کس نیستم جز همین ماه که از پشت میله ها می گذرد که می توانست از اینجا نگذرد و جایی دیگر مثلآ در وسط دریایی خیال انگیز بچسبد به شیشه کابین یک تاجر پول دار بدهکار هیچ کس نیستم جز همین ماه که تو را به یادم می آورد. "رسول یونان"
کسی با سکوتش مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد کسی با نگاهش مرا تا درندشت دریای خون برد مرا باز گردان مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان... حمید مصدق
امشب دریاها سیاهاند باد زمزمهگر سیاه است پرنده و گیلاسها سیاهاند دل من روشن است تو خواهی آمد. شمس لنگرودی
میخزم میان شعرهایم،کجای سطرهای شعر م دست واژه ها را رها کردی که اینچنین میان کلمات "تو" میاید نه خودت
حیف گر ترحمی نمی کنی بر دل زارم جز دمی که بگذرد از چاره کارم دانمت که بر سرم گذر کنی به رحمت اما آن زمان که بر کشد گیاه غم سر از مزارم