در کوچه باد می آید ، این ابتدای ویرانی ست.. آن روز هم که دست های تو ویران شدند در کوچه، باد می آمد..! "فروغ فرخزاد"
کوچه، وقتی کوچه بود که عبورِ تو بود سلام نگاهِ تو بود کوچه وقتی کوچه بود که باران بود پرستو بود هزار رویایِ بر زبان نیامده بود وگرنه کوچه چه بود؟ جز راهی اندک با آدمهایی اندک... "اکبر اکسیر"
روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود ترانه ای که عاشقان در گوش هم زمزمه می کنند و از فرط عشق و به شکرانه ی آن در آغوش هم اشک خواهند ریخت و همدیگر را تنگ تر به بر خواهند کشید روزی که دیگر با شنیدنش هیچ کس به هیچ چیزی جز دوست داشتن نمی اندیشد ترانه ای که سخت ترین انسانها را به نرمخوترین موجوداتی بدل می کند که غیر از عشق رویایی در سر ندارند ترانه ای خواهم نوشت ترانه ای که طعم آغوشش هوسناک نیست ترانه ای که کوچه های شهر را از عطر خود لبریز خواهد کرد و کودکان با زمزمه اش عشق ورزیدن را تمرین می کنند روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود روزی که برای آن هیچ کس نام مرا جستجو نخواهد کرد همه پیِ تو می گردند پی ِتو که تنها دلیل سرودن عاشقانه ترین ترانه ی تاریخی! "مصطفی زاهدی" از کتاب: دست هایش بوی نرگس می داد
تو در ذهن شعرهایم پراکنده می شوی درست مثلِ همان عطری که رد قدم هایت را در جای جای این خانه نشانده است... "محمدرضا محمدی"
تو را می جویم میان تمام واژه هایی که بوی دلتنگی تو را می دهند میان سکوت این خیابانی که روزی خیابان عشق می خواندیش ! میان این دل به خون نشسته ... اما اینجا هیچ نشانی از تو نیست! بعد از رفتنت حتی غبار راهت را با خود برده ای! من تو را با دستان خویش در سکوت و تاریکی شب به خواب عشق سپرده ام و این خواب زده ی مجنون را راهی کرده ام راهی همان خیابان عشق ...! "دریا خوشابی"
من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم… "قیصر امین پور"