راه کج بود نشد تا به دیارم برسم فال من خوب نیامد که به یارم برسم بیقراری رسیدن رمق از پایم برد نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم شهریاری پر از اندوه ثریا هستم شاید آخر سر پیری به نگارم برسم استخوان سوز سیاهی زمستان شدهام بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم عشق هرروز دلم را به کناری میبرد عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم مرگ دلبستگی آخر دنیای من است میروم شاید روزی به مزارم برسم "سیدعلی رکن الدین"
خبر به دور ترین نقطه جهان برسد نخواست به من خسته و بی گمان برسد شکنجه ای هست بالاتر از این کسی که سهم تو بود به دیگران برسد گلایه ای نکنی و خویش خود را بخوری تا به او که دوستش داشته خوش برسد . . . خدا کند که نه،نفرین نمی کنم که مباد به او که دوستش داشتم زبان برسد (نجمه زارع)
خســـــــتگی هایت یکجا چند ؟ به تبسمی به کلامی به بوسه ای به ناز نگاهی همه را بپاش روی دنیام خســــــــتگی هایت یکجا چند ؟ دستهات را بده به نوازشی به قدمی به رقص انگشتانمان در دل هم همه را ببخش به من خســــــــــــــتگیهات یکجا چند ؟ به عطر موهاتـــــــــ به قوس اندامت به برق چشمت خســـــــــــــتگیهات یک جا چند؟ به غزلی بلند به تک بیتی عاشقانه به سپیدی چون برف خســــــــــــــــتگیهات یکجا چند؟ تمام خســـــــــــــــــــتگی هات مال من فقط من مال تــــــــــــــــو !
ﻭﻗـتي ڪسي ﺗــــﺼـــــﻤــــﯿـﻢ ﻣـي گﯿـﺮِﻩ ﺑــــﺮﻩ... ﺣـــــﺘـــي ﺍَگہ ﻧــﺮﻩ ﺩﯾــــگہ ﭘـــــﯿـﺸـﺖ ﻧـﯿـــــﺴـﺖ!
غیر از دو بیت شعر لال! چند ردیف نا ردیف. قافیه های تنگ ! تنگ؟ تنگ!!! آخ که چقدر دلم برایت تنگ شده است
مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن با این همه سخت است دل از چون تو بریدن ! از تو فقط آزردن و هی کوزه شکستن از من همه دل دادن و پا پس نکشیدن دل کفتر ماتم زده ای بود که با عشق کارش شده بـی واهمــه از بام پریدن چون سرخ ترین سیب در آغوش درختی سخت است تو را دیدن و از شاخه ! نچیدن آن گونه دچارت شده یوسُف که خودش هم افتاده به عاشق شدن و جامه دریدن اعجاز تو مغرورترین ساحره ها را وادارنمود ست به انگشت گزیدن تا این که به هر جا ببرد عطر تنت را واداشته ای باد صبا را به وزیدن ای چادر گلدار پریشان شده در باد خوب است به دنبال تو یک دشت دویدن
فال من را بگیر و جانم را من از این حال بی کسی سیرم دستِ فردای قصه را رو کن روشنم کن چگونه می میرم "علیرضا آذر"