1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    برای فرار از دوست داشتن ِ کسی
    به تا دیر وقت
    کار و...
    کار و
    کار
    پناه می برند آدم ها گاهی
    ...

    تکلیف من چیست؟
    که فرار از من فرار می کند
    وقتی

    "تو را دوست داشتن"
    شغل من است!

    "مهدیه لطیفی"
     
    z!ma، *Mitra* و OnlineBoy از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]
    در دل و جان خانه کردی عاقبت
    هر دو را ویرانه کردی عاقبت
     
    Mehdi.Samiya، OnlineBoy، *Mitra* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    دلتنگ توام
    شعر می نویسم و
    واژه هایم را کنار می نویسم
    که تو را ببینم ...
    شمس لنگرودی
     
    *Mitra*، OnlineBoy، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25/6/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    4,020
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    هر چه آمد
    به سرم
    از تپش
    نام تو بود.....


    "علیرضا آذر"​
     
    Mehdi.Samiya، m naizar و OnlineBoy از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    فصل ها جاده های خستگی اند

    بی نگاهت رسیده ام به خزان

    برسانم به دوربرگردان!

    "زهرا حیدری"​
     
    ☀❀Hadi$eh ❀☀، m naizar، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    برای زیستن ، پوششی یگانه

    و برای مردن کفی خاک

    مرا بس بود .



    اینک خیال تو چنان در برم می گیرد

    که برهنگی ام را

    جمله جامه های جهان

    کفاف نمی دهد .

    و چون بر این حال بمیرم

    چنان می گسترم در جهان

    که تمامت خاک هم

    کفایت نمی کندم .



    از تمام آسمان

    ماه نقره گون

    مرا بس بود

    در حیرتم چگونه گرد نقره گون گیسویت

    ماه را برده از خاطرم .



    جهان بس فراخ بود و من

    پروانه ئی بهت خورده

    شگفتا

    در تنگنای عشق تو

    چه بی کرانه می یابم خود را .



    "فرشته ساری"

    (از کتاب پژواک سکوت)
     
    OnlineBoy، shaer1 و z!ma از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]

    خدا پشت و پناهت زود برگرد
    فدای شکل ماهت زود برگرد
    هوا سرد است،شالت را بینداز
    بگیر این هم کلاهت،زود برگرد
    ببین این گونه نگذاری بماند
    دو چشمانم به راهت زود برگرد
    دلم را تو شکستی ای مسافر
    به جبران گناهت زود برگرد
    برایت نیست جایی مثل خانه
    بسوی زاد گاهت زود برگرد
    بیا از زیر قرآنم گذر کن
    خدا پشت و پناهت،زود برگرد...

     
    Mehdi.Samiya، ☀❀Hadi$eh ❀☀، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]
    گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
    به شرط آن که گاهی تو هم از من کنی یادی
    شهریار
     
    Mehdi.Samiya، ☀❀Hadi$eh ❀☀ و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردن است
    روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است
    بتن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان
    حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است
    شهریار
     
    ☀❀Hadi$eh ❀☀، *Mitra* و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/15
    ارسال ها:
    349
    تشکر شده:
    2,283
    امتیاز دستاورد:
    113
    رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟
    که به حسرت تو رفتن بدو دیده خاک درها
    برت آمدیم یک دم، ز برای دست بوسی
    چو ملول گشتی از ما، ببریم درد سرها
    تو به ناز خفته هرشب، ز منت خبر نباشد
    که زخون دیده گریم ز غمت به رهگذرها
    عجب آمدم که: بعضی ز تو غافلند، مردم
    مگر از ره بصارت خللیست در بصرها؟
    نتوانم از خجالت که: بر تو آورم جان
    که شنیدم: التفاتی نکنی به مختصرها
    ز لبت نبات خیزد، چو خنده برگشایی
    بهل این شکر فروشی، که بسوختی جگرها
    بر آن کمان ابرو دل اوحدی چه سنجد؟
    که به زخم تیر مژگان بشکافتی سپرها
     
    *Mitra* و سایه از این پست تشکر کرده اند.