ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﺗﻮﯼ ﻗﻠﺒﺖ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯽ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﮕﺬﺍﺭ ...
بی آنکه بدانم در من خیالیست که در پس هر ترانه هر شعر و هر بار که نسیمی میوزد انگار عطری از نفسهای تو بهمراه دارد و من هر موج دریا و انبوه درختان را شبیه موهای تو با رقصش در باد میبینم
کنار دریا عاشق که باشی .. عاشق تر می شوی اگر دیوانه .. دیوانه تر این خاصیت دریاست به همه چیز وسعتی از جنون می بخشد ---- رسول یونان
به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه... نمک را بگذار برای من! میخواهم این زخم تا همیشه تازه بماند....... "شمس لنگرودی"
جمعهء ساکت جمعهء متروک جمعهء چون کوچه های کهنه، غم انگیز جمعهء اندیشه های تنبل بیمار جمعهء خمیازه های موذی کشدار جمعهء بی انتظار جمعهء تسلیم . خانهء خالی خانهء دلگیر خانهء در بسته بر هجوم جوانی خانهء تاریکی و تصور خورشید خانهء تنهائی و تفال و تردید خانهء پرده، کتاب، گنجه، تصاویر . آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت زندگی من چو جویبار غریبی در دل این جمعه های ساکت متروک در دل این خانه های خالی دلگیر آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت... "فروغ فرخزاد"
دارم به اجــزای تشکیــل دهنــدهام، تجــزیــه مــیشــوم! آب، بــاد، خــاک و ایــن آتــش کــه تــو بــه جــانــم انــداختــهای . . . "کامران رسول زاده"