خبر از عیش ندارد که ندارد یاری دل نخوانند که صیدش نکند دلداری جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری خبرت هست که خلقی ز غمت بیخبرند حال افتاده نداند که نیفتد باری مینماید که سر عربده دارد چشمت مست خوابش نبرد تا نکند آزاری #سعدی
کاش چشم به راه کسی بودم آن وقت نه این آینه غبارآلود بود و نه این گل های شمعدانی می خشکیدند! "رسول یونان"
ماجرای من و تو، باور باورها نیست ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست تو گمی درمن و من درتو گمم - باورکن جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست من و تو ساحل و دریای همیم - اما نه! ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست "محمدعلی بهمنی"
من و تو کودکان سالخورده ای بودیم که فکر می کردیم عشق پروانه ای در میان انگشت هایمان است که هر گاه مشتمان را به رویش وا کنیم دوباره بر دستهایمان خواهد نشست... من و تو فرصتِ زندگیِ هم بودیم ما همدیگر را از دست داده ایم... "مصطفی زاهدی"
خاک، شاهد بود مشتی استخوان را از تنت باد، پس زد پرده راز نهان را از تنت آب، اقیانوس رگهای تو را خون گریه کرد آتش، آتش زد دل آتشفشان را از تنت خاک و باد و آب و آتش، در تو چیزی دیدهاند که سراغ امروز میگیرند آن را از تنت عرش لرزید و تو را صدها ملک زانو زدند آن زمانی که جدا کردند جان را از تنت از زمین مرده بیرون میکشند اینک تو را تا کبوترها ببینند آسمان را از تنت رفتی و در آسمانها گم شدی بیفایده ست هر چه میپرسد زمین نام و نشان را از تنت "مرحومه نجمه زارع"
طرف چپ پیراهن هایم مدتی است تیر می کشد چه پیراهن های عجیبی حتی وقتی تنم نیستند طرف چپ سینه ام درد می کند! سیاوش میرزایی
زمین شناس حقیری تو را رصد می کرد به تو ستاره ی خوبم نگاه بد می کرد کنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرم کسی که محو تو می شد مرا لگد می کرد! تو ماه بودی و بوسیدنت، نمی دانی ... چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد! بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطور به سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کرد چه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردند چه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد کنون کشیده کنار و نشسته در حجله کسی که راه شما را همیشه سد می کرد . "کاظم بهمنی"