چین و چروک های صورتم را که ادامه دهی به رفتنت می رسی به زمستانی سخت به برف که سال هاست جای سایه ات روی سرم می نشیند. "محسن حسینخانی"
من در پی تو هستم و مردم پی بهشت ایمان شهر، کفر مرا در میآورد عطر تو خوشتر است از آن عطرها که باد از سوی باغهای معطر میآورد آتش بزن به خاطرههایی که در قفس پرواز را به یاد کبوتر میآورد ...
خواندم دروغ از چشمهای راستگویت وقتی که برگشتی نیاوردم به رویت یک روز و یک شب دست کم در بسترم ماند آه از تو حتی باوفاتر بود بویت در خاطراتت سخت غرقم کرد هر شب یک یادگار ساده قدر تار مویت غم، شهریاری ساخت از مردی دهاتی کاری که حالا کرده با من آرزویت در آن دل دیوانه آن دیوانگی مُرد حتی اگر یک روز برگردد به سویت سخت است عاشق باشی و اشکی نریزی ای چهرهی غمگین من! کو آبرویت؟ "مهدی فرجی"
دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید دگر تلخ است کامم، شربت دیدار میباید ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح! نصیحت گوش کردن را دل هشیار میباید مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی که میگفتم: علاج این دل بیمار میباید بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را نمیبایست زنجیری، ولی این بار میباید.... "شیخ بهایی"