اشک های تو شانه ام را خیس می کند و زخم سال های پیش را می سوزاند در تو کدام رودخانه می گرید و ماهی در آستین کدام رود در تو روشنایی عجیبی که درختان سیب را بارور می کند و دریایی که هنوز در گوش دکمه های تو می خواند زیبایی تو همیشه چیزی را از قلم می اندازد "غلامرضا بروسان"
هیچ گاه نفهمیده ام دوست داشتن چرا این همه غم انگیز است!؟ هیچ گاه نمیفهمم چرا میگویند آدمها با قلبهایشان عاشق میشوند؛ وقتی که من همیشه عشق را، در گلویم احساس میکنم...
بخند کودک همسایه... من اندوههای زیادی را دیدم که سر پیچ همین خیابان چشم انتظار بزرگسالی تو هستند... " رویا شاه حسینزاده "
یــک شــب رنگــت می کنــم سبــزت می کنــم بهــت شــاخ و بــرگ می دهــم بعــد در ســايــه ات آرام می گيــرم... "عباس معروفی"
من چنان آينه وار در نظرگاه تو ايستاده ام كه چو رفتى زِ بَرم چيزى از ماحصل عشق تو برجاى نماند در خيال و نظرم غير حزنى در دل غير نامى به زبان "شاملو"