به کسيکه عاشق توست بگو هر روز با زيباترين تعابير جهان بيدارت کند! من اينجا هر شب تو را با زيباترين تعابير جهان به خواب مىسپارم... کامران_رسول_زاده
تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی ترا ز وحشت توفان به سینه می فشردم عجب سعادت غمناکی ... "منوچهر آتشی"
اینجا ویران است صدای دلتنگی . هم نوا ی عزیز با سرعت تمام دوری کنید . اینروزها اوضاع قمر در عقرب است . وهمه چیز آلوده و مُسری ست . حتی دلتنگی . حواستان باشد بیمار نشوید ....
چاره من نمی کنی, چون کنم وکجا روم شکوه بی نهایت و خاطر نا شکیب را گر به دروغ هم بود, شیوه مهر ساز کن دیده عقل بسته ام, کز تو خورم فریب را... رهی_معیری
رازی است در آن چشم سیاهت، بنمایش شعری نسروده ست نگاهت، بسرایش خوش میچرد آهوی لبت، غافل ازین لب -این لب که پلنگانه کمین کرده برایش-
آن که می گوید دوست ات می دارم خنیاگرِ غم گینی ست که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبانِ سخن بود شاملو
شعرها را … ورق ورق دور بریز ! بیا کنار خودم روی این قالیچه بنشین آری ! همان که تار و پودش را باهم بافتیم حرف زیاد دارم بانو زیر کتری حوصله را روشن کن میخواهم تا خود صبح روی دامنت استکان ، استکان بغض بریزم
دعا کردیم بمانی بیایی کنار پنجره، باران ببارد و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی اما دریغ که رفتن راز غریب همین زندگی است رفتی پیش از آنکه باران ببارد... ....................... ولی چون نوشتی کنار پنجره منتظرم باش هنوز پنجره باز است... برگرد...
فتنه ی چشم تو چندان ره بیداد گرفت که شکیب دل من دامن فریاد گرفت آن که آیینه ی صبح و قدح لاله شکست خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت آه از شوخی چشم تو که خونریزِ فلک دید این شیوه ی مردم کُشی و یاد گرفت منم و شمع دل سوخته، یارب مددی که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت شعرم از ناله ی عشّاق غم انگیزتر است داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت سایه! ما کشته ی عشقیم، که این شیرین کار مصلحت را مدد از تیشه ی فرهاد گرفت. "هوشنگ ابتهاج"