پیشانی ات سیاه مبادا به ننگ ها ای ماه ! ای مراد تمام پلنگ ها! این برکه ها برای تو بسیار کوچک اند جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها آراسته ست ظاهر رنگین کمان ولی چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری دنیا دهن کجی ست به الاکلنگ ها من چند روز پیش دلی را شکسته ام من را به رسمیت بشناسید سنگ ها...! #علیرضا_بدیع
ای مادر و معشوقهی توأمان که نظمِ تمام قبلهنماها را بر هم میزنی! جهان کوچکتر از آن است که تو را گم کنم! تو پنجرهای رو به مدیترانهای و ترانهای که هزار جایزهی گِرَمی را درو خواهد کرد! دیواری هستی میان من و مرگ و گلی که پاییز از عطرش پا سست میکند... تو سیبِ گلابی در دستهای بایر من هستی و من میخواهم دو حبه ترانه شوم در چای زندهگیات…/ "یغما گلرویی" (بخشی از شعر بلند "از سرگذشتهها")
حالا که آمده ای همان پیراهنت را بپوش همان پیراهن آبی گلدار با همان بهار ! که مرا پانزده سال جوانتر می کند ... "محمدرضا عبدالملکیان"
پرواز هم دیگر رویای این پرنده نبود دانه دانه پرهایش را چید تا بر این بالش خواب دیگری ببیند! "گروس عبدالملکیان"
گر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد ز حسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد... تو پاک باش و برون آی بیحجاب و مترس کسی به صید غزال حرم نخواهد شد... ملکالشعرای بهار