هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست تلفن همراهت راهمیشه روی ضربان قلب من کوک کن بی تو هیچ فردایی آمدنی نمی شود! "روشنک آرامش"
همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم همین احساس خوبی که دلت سهم منو داده همین که اتفاق عشق برای قلبم افتاده بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم
من روز خویش را با آفتاب روی تو کز مشرق خیال دمیده است آغاز می کنم! من با تو می نویسم و می خوانم من با تو راه می روم و حرف می زنم وز شوق این محال که دستم به دست توست من جای راه رفتن پرواز می کنم!
در کشور من نام هیچ زنی دریا نیست دریا هزاران سال پیش روسری آبی اش را از سر بر داشت و تمام زن ها کوه شدند... "حسین رضایی"
در جهانی که به هم دست دو آدم نرسید کوه اگر خواست به آدم برسد هم نرسید ای اناری که از آن شاخه به من می نگری پا کشیدم به تمنای تو دستم نرسید ... "سیدسعید صاحب علم"