خوشتر ز آستان تو ما را مقام نیست (ابن حسام خوسفی) مجموعه: شعر و ترانه اشعار زیبا و خواندنی ابن حسام خوسفی مولانا محمد بن حسامالدین حسن بن شمسالدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بودهاند. از آثار او میتوان به دیوان اشعار، خاوراننامه، رساله نثراللآلی، دلایل النبوة و نسبنامه اشاره کرد. خوشتر ز آستان تو ما را مقام نیست کوی تو کم ز روضه دار السلام نیست گفتم که خاک راه تو ام ملتفت نشد بیچاره من که اینقدرم احترام نیست گفتم بیا که از غم لعل تو سوختم گفت این طمع به غیر تمنای خلم نیست آیینه وجود که زنگار غم گرفت ساقی صفاش جز به می لعل فام نیست می ده که محتسب نکند منع شرب ما آری به بزم ساقی ما می حرام نیست صوفی که منع باده صافی همی کند او را خبر ز لذت شرب مدام نیست کردم به سرو نسبت قدش به غمزه گفت ای بی بصیر خموش که او را خرام نیست اندوه یار و درد فراق و غم دیار آخر ببین که بر دل ما زین کدام نیست هستند بندگان و غلامان تو را بسی یک بنده مطیع چو ابن حسام نیست
چه لازم است بگویم که چه مایه میخواهمت؟ چشمانت ستاره است و دلت اشک. جرعه یی نوشیدم و خشکید. دریاچه ی شیرین با آن عطش که مرا بود بر نمی آمد؛ میدانستم. چه لازم بود بگویم که چه مایه می خواستمش؟ #احمد_شاملو
چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنبد کبــود انتظــارت را میـکشد ؛ چــه شیــرین است طعــم چنـد کلمــه کــه میگــوید : کجــایــی …؟ کجایی...؟ یک کلمه نیست، خیلی معنی داره... گاهی کجایی یعنی چرا سراغم نمیای...؟ چی کار میکنی...؟ چرا نیستی...؟ دلم تنـــــــــــگ شده... یعنی برام مهمی... یعنی به یادتم... یعنی نگرانم... یعنی...
این رعد و برق ها شاید ندانند اما آخــِرَت را برای خودشان می خرند، وقتی به بغل های ناگهانی منجر می شوند !..
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز میبرم جسمی و دل در گرو اوست هنوز بگذارید بآغوش غم خویش روم بهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز گرچه با دوری او زندگیــم نیست ولی یاد او می دمدم جان به رگ و پوست هنوز همچو گل یک نفسم جا بسرسینه گرفت سینه ی غمزده زآن خاطره خوشبوست هنوز رشته ی مهر و وفا شکر که از دست نرفت برسر شانه ی من تاری از آن موست هنوز بعد یک عمر که با او به وفا سر کردم با که این دردبگویم؟ که جفاجوست هنوز تادل ناله ی جانسوز بر آرم همه عمر همچو چنگم سر غم بر سر زانوست هنوز با همه زخم که "سیمین" بدل از اودارد می کشد نعره که آرام دلم اوست هنوز "سیمین بهبهانی"
... بی من آنجا، غافل ازمن، غافل از این انتظار بی تو اینجا, بیقرارم بیقرار بیقرار! تابیایی، با همه احوال پرسی میکنم تا نگویند اهل کوچه, آمدم اینجا چکار ریشه در تنهایی ام دارد، نه در تن خواهی ام ! درک من سخت است با این مردم ناسازگار دیرکردی یازمان ازدست من خارج شده ست؟ دیرکردی مطمئنن!! من که روزی چندبار... ازخداپنهان نبوده، از تو پنهان میشوم ازتوکه هرقدرهم پنهان شوی باز آشکار... دوستت دارم غریبه،،! همچنان بافاصله دوستت دارم، نمیدانم چرا دیوانه وار... باغ ات آباد است، حق داری که چادرسرکنی سیب صورت, چشم خرما, گونه حلوا ,لب انار!... ناخوشی، شاید برایت استراحت داده اند وای یعنی ناخوشی امروز؟ یاپروردگار!!!! ناخوشم, گیجم, غمینم, خسته ام ,مات ام, ببین با نبودت هربلایی بود آوردی به بار! هی غریبه ! میروم امانمیدانی چقدر بی تواینجا بی قرارم بی قرار بی قرار...