1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93
    -----

    آخرین پرنده را هم رها کرده‌ام!

    اما هنوز غمگینم...
    چیزی
    در این قفسِ خالی هست

    که آزاد نمی‌شود...
     
    Sanazz، yasamann، .AffectioN. و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را
    هوای تنگ غروب و شب خیابان را


    اگر چه پنجره ها را گرفته ای از من


    نگیر خلوت گنجشکهای ایوان را


    بهار، بی تو در این خانه گل نخواهد داد


    هوای عطر تو دیوانه کرده گلدان را


    بیا که تابستان، با تو سمت و سو بدهد


    نگاه شعله ور آفتابگردان را


    تو نیستی غم پاییز را چه خواهم کرد


    و بی پرنده گی عصرهای آبان را


    سرم به یاد تو گرم است زیر بال خودم


    اگر به خانه ام آورده ای زمستان را


    بریز! چاره ی این عشق، قهوه ی قجری ست


    که چشمهای تو پر کرده اند فنجان را ...!


    ا.معادی
     
    Boghz و -Silence- از این پست تشکر کرده اند.
  3. من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
    حرفی از جنس زمان نشنیدم!
    هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.


    کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
    هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .
    من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد
    .....
    و شبی از شبها
    مردی از من پرسید
    تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

    باید امشب بروم
    باید امشب چمدانی را
    که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
    و به سمتی بروم
    که درختان حماسی پیداست
    رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
    یه نفر باز صدا زد سهراب!
    کفش هایم کو؟



    سهراب سپهری
     
    Boghz، yasamann و -Silence- از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی
    کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟

    شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت

    شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی

    تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

    غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟

    گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند

    دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی

    روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت

    کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی

    بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد

    باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی

    من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو

    آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی

    ف.نظری
     
    Boghz و -Silence- از این پست تشکر کرده اند.
  5. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏9/3/16
    ارسال ها:
    199
    تشکر شده:
    806
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Graphist
    سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

    ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم



    چو گلدان خالی لب پنجره

    پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم



    اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

    اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم



    اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

    اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم



    اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

    اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم



    گواهی بخواهید، اینک گواه

    همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم



    دلی سر بلند و سری سر به زیر

    از این دست عمری به سر برده‌ایم



    قیصر امین پور
     
    Boghz، -Silence- و Shahab از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/15
    ارسال ها:
    325
    تشکر شده:
    2,199
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    دلتنگ ها
    بهتر می دانند
    که خواب یک نیاز نیست
    تنها یک بهانه است!

    تا آدمی به شب "پناه" ببرد...
     
    Boghz و yasamann از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/15
    ارسال ها:
    325
    تشکر شده:
    2,199
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    از غم آغوش او...
    هر شب هم آغوش تبم...
    ​
     
    -Silence-، *Mitra*، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏9/3/16
    ارسال ها:
    199
    تشکر شده:
    806
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Graphist
    بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

    همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

    شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

    شدم آن عاشق ديوانه كه بودم


    در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

    باغ صد خاطره خنديد

    عطر صد خاطره پيچيد


    يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

    پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

    ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

    تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

    من همه محو تماشاي نگاهت

    آسمان صاف و شب آرام

    بخت خندان و زمان رام

    خوشه ماه فرو ريخته در آب

    شاخه ها دست برآورده به مهتاب

    شب و صحرا و گل و سنگ

    همه دل داده به آواز شباهنگ

    يادم آيد : تو به من گفتي :

    از اين عشق حذر كن!

    لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

    آب ، آئينه عشق گذران است

    تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

    باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

    تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!


    با تو گفتم :‌

    "حذر از عشق؟

    ندانم!

    سفر از پيش تو؟‌

    هرگز نتوانم!

    روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

    چون كبوتر لب بام تو نشستم،

    تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

    باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

    تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

    حذر از عشق ندانم

    سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

    اشكي ازشاخه فرو ريخت

    مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

    اشك در چشم تو لرزيد

    ماه بر عشق تو خنديد،

    يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

    پاي در دامن اندوه كشيدم

    نگسستم ، نرميدم

    رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

    نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

    نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

    بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

    فریدون مشیری
     
    Boghz و -Silence- از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    ممنوعه ی منی

    کجا پنهان کنم تو را . . . ؟

    پشت کدامین واژه ؟

    کدامین سطر ؟

    لبریزم از تو . . .

    عطر دلدادگی ام

    تمام شهر را پر کرده است

    و تو نازنینم

    آشکار ترین ممنوعه ی منی . .
     
    *Mitra*، سایه، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    من از عهد آدم تو را دوست دارم


    از آغاز عالم تو را دوست دارم


    چه شب ها من و آسمان تا دم صبح


    سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم


    نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !


    من ای حس مبهم تو را دوست دارم


    سلامی صمیمی تر از غم ندیدم


    به اندازه ی غم تو را دوست دارم


    بیا تا صدا از دل سنگ خیزد


    بگوییم با هم : تو را دوست دارم


    جهان یک دهان شد هم آواز با ما :


    تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم .



    قیصر. امین پور


     
    Boghz از این پست تشکر کرده است.