1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اس ام اس های دوستانه و رفاقتی

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏2/10/11 در انجمن پیام کوتاه

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz
    [​IMG]​
    در رفاقت رسم ما جان دادن است / هر قدم را صد قدم پس دادن است
    هرکه بر ما تب کند جان میدهیم / ناز او را هرچه باشد میخریم . . .
    .
    .
    .
    ما شقایق های باران خورده ایم / سیلی نا حق فراوان خورده ایم
    ساقه احساسمان خشکیده است / زخم ها از باد و طوفان خورده ایم
    .
    .
    .
    سرافرازم نمی سازی به دشنامی و پیغامی
    اگر صلح است پیغامی وگر جنگ است دشنامی . . .
    .
    .
    .
    هرکـس به طریقی دل ما میشکند / بیگانه جدا ، دوست جدا میشکند
    بیگانه اگر میشکند حرفی نیست / من در عجبم دوست چرا میشکند . . .
    .
    .
    .
    هر چند که از آینه بی رنگ تر است / از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
    بشکن دل بی نوای ما را ای رفاقت ! / این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است . . .
    .
    .
    .
    بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را
    آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی . . .
    .
    .
    .
    من از پاکدلانم که زکس کینه ندارم
    یک شهر پُر ا ز دشمن و یک دوست ندارم . . .
    .
    .
    .
    دشمن اگر کُشت به دوست می توان گفت
    با کی بتوان گفت این که دوست مرا کُشت . . .
    .
    .
    .
    طاق شد طاقتم ای دوست، ملامت بگذار
    که به اندک سخنی می شکند قلب رقیق . . .
    .
    .
    .
    عشق آمد و شد چونم اندر رگ و پوست / تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
    اجزای وجودم همگی دوست گرفت / نامی است ز من بر من و باقی همه اوست . . .
    .
    .
    .
    فریاد مردمان همه از دست دشمن ست
    فریاد ما از دل نامهربان دوست . . .
    .
    .
    .
    آخر چه شد که این همه نامهربان شدی
    چیزی که خوش نداشتم ای دوست! آن شدی . . .
    .
    .
    .
    هبچکس جانا نمی سوزد چراغش تا به صبح
    پُر مخند ای دوست بر شب تار کسی . . .
    .
    .
    .
    آرزو بد نیست طغیانش بد است
    هست دریا خوب و طوفانش بد است . . .
    .
    .
    .
    زحمت چه می کشی پی درمان من ای دوست
    ما به نمی شویم و تو بدنام می شوی . . .
    .
    .
    .
    آنان که جان فدای نگاری نکرده اند
    همکارشان مباش که کاری نکرده اند . . .
    .
    .
    .
    با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج
    آخر قدمی راست بنه ای همه جا کج . . .
    .
    .
    .
    بس که نادیدنی از دوست و ز دنیا دیدم
    روشنم گشت که آسایش نابینا چیست . . .
    .
    .
    .
    سرنوشتم اگر اینست که می بینم
    حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟
    آی خط خوردگی صفحه پیشانی من!
    این همه خط خطا را به که باید گفت . . . ؟
    .
    .
    .
    ای دوست به کام دشمنانم کردی
    بودم چو بهار چون خزانم کردی . . .
    .
    .
    .
    گر بر سر نفس خود امیری مَردی / ور بر دگری نکته نگیری مَردی
    مَردی نبُود فتاده را پای زدن / گر دست فتاده ای بگیری مَردی . . .
    .
    .
    .
    پدرم گفت و چه خوش گفت که در مکتب عشق
    هر کسی لایق آن نیست که بردار شود . . .
    .
    .
    .
    از تو وفا نخیزد، دانی که نیک دانم
    از من جفا نیاید دانم که نیک دانی . . .
    .
    .
    .
    از گلوی خود بریدن وقت حاجت همت است
    ورنه هرکس وقت سیری پیش سگ نان افکند . . .
    .
    .
    .
    خارد از پشت مرا انگشت من / خم شود از بار منت پشت من
    همتی کو تا نخارم پشت خویش / وارهم از منّت انگشت خویش . . .
    .
    .
    .
    نی خداحافظ به من گفتی و نی کردی وداع
    از برم بیگانه وار، ای آشنا رفتی، برو . . .
    .
    .
    .
    چه خلاف سر زد از ما که، در سَرای بستی
    بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی
    .
    .
    .
    اگر گویم نهال قامتت دلجوست می رنجی / وگر گویم سر زلف تو عنبر بوست می رنجی
    شکایت چون کنم از جور چشم فتنه انگیزت / که گویم تو را بالای چشم ابروست می رنجی . . .
    .
    .
    .
    از زندگانی ام گِله دارد جوانی ام
    شرمنده جوانی از این زندگانی ام
    دارم هوای صحبت یاران رفته را
    یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام . . .
    .
    .
    .
    اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
    حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم . . .
    .
    .
    .
    یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای
    یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای
    .
    .
    .
    سلام، خداحافظ
    چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید
    بلکه باز شود این در باز شده بر دیوار . . .
    .
    .
    .
    رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم
    شوم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد . . .
    .
    .
    .
    کسی لاف وفا داری زند با بی وفای خود
    که او را بهر خود خواهد، نه او را از برای خود . . .
    .
    .
    .
    ز نامردان علاج درد خود جستن، بدان ماند
    که خار از پا برون آرد کسی، با نیش عقربها . .

    ​