1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دستمال كاغذي و اشك

شروع موضوع توسط MiTra ‏13/11/10 در انجمن اشعار

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]

    دستمال کاغذی به اشک گفت:
    قطره قطره*ات طلاست یک کم از طلای خود حراج می*کنی؟
    عاشقم ! با من ازدواج می*کنی؟
    اشک گفت: ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
    تو چقدر ساده*ای خوش خیال کاغذی!
    توی ازدواج ما تو مچاله می*شوی
    چرک می*شوی و تکه*ای زباله می*شوی پس برو و بی*خیال باش
    عاشقی کجاست!
    تو فقط دستمال باش!
    دستمال کاغذی، دلش شکست گوشه*ای کنار جعبه*اش نشست
    گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
    در تن سفید و نازکش دوید خونِ درد
    آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
    مثل تکه*ای زباله شد
    او ولی شبیه دیگران نشد
    چرک و زشت مثل این و آن نشد رفت
    اگرچه توی سطل آشغال پاک بود و عاشق و زلال
    او با تمام دستمال*های کاغذی فرق داشت
    چون که در میان قلب خود دانه*های اشک کاشت
     
    سایه، m naizar، Sanazz و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.