1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ویكتور امیل فرانك

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏20/12/10 در انجمن ایران و جهان

  1. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل
    [​IMG]




    ویكتور امیل فرانكل، متخصص اعصاب و استاد روانپزشكی و فلسفه دانشگاه وین و بنیانگذار لوگوتراپی(معنی درمانی) كه به مكتب سوم روان درمانی وین نیز نامبردار است در ۲۶مارس ۱۹۰۵ م در شهر وین دیده به جهان گشود. پس از طی تحصیلات مقدماتی وارد دانشگاه شد و در همان شهر در سال ۱۹۳۰م دانشكده را به پایان رسانید.

    در سپتامبر سال ۱۹۴۲ حوادثی برای وی رخ داد كه زندگی شخصی و حرفه ای اش را به كلی تحت تأثیر قرار داد. در آن سال به دست نازی ها اسیر شد و در حالی كه ۳۷سال داشت، سیر و سفر حماسه وار سه ساله اش را در دنیای كابوسناك ظلم و شكنجه و محرومیت و گرسنگی آغاز كرد. از سال ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵م نخست در آشویتس و سپس در داخائو زندانی شماره ۱۱۹۱۰۴ بود. خانواده اش جملگی به اسارت برده شدند و به جز خواهرش، همگی آنها در اردوگاه های نازی جان خود را از دست دادند. با همه رنج و مشقتی كه در آشویتس و داخائو تحمل كرد، زندگی را شایسته پاسداشت می دانست و با معرفتی كه زاییده تجربه دست اول بود، از اردوگاه بازگشت؛ تجربه از اینكه انسان ها در هر حال و وضعی در انتخاب اعمال خویش ممتازند، اینكه حتی در تاریكترین لحظه ها، می توان نشانه ای از آزادی معنوی و پاره ای از استقلال خود را حفظ كرد.

    او پی برد كه انسان ها می توانند هرچیز ارزشمندی را از دست بدهند، مگر بنیادی ترین آزادی بشر را؛ آزادی انتخاب، شیوه برخورد یا شیوه واكنش نسبت به سرنوشت و آزادی برگزیدن راه خویش را(۱). گوردون آلپورت در پیش درآمدی كه بر كتاب «انسان در جست وجوی معنی» (mans search for meaning) نگاشته، می گوید: «چگونه او كه همه چیز را از دست داده، همه ارزش ها را رو به زوال دیده، رنجور از گرسنگی، سرما، خشونت و وحشیگری و هر دم به انتظار مرگ، زندگی را شایسته نگاهداری دانسته است؟ پزشك روانشناسی كه خود این دردها را كشیده باشد، حرفش شنیدن دارد. او باید بهتر از هر كس دیگری بتواند به شرایط انسانی ما با علم و علاقه بنگرد. گفتار دكتر فرانكل طنین شادمانه ای دارد و بسیار ژرف تر از آن است كه بتوان از آن به آسانی گذشت. آنچه می گوید به خاطر كارهایی كه تاكنون كرده است و به خاطر شغل دانشكده پزشكی دانشگاه وین و به خاطر درمانگاه های لوگوتراپی كه امروز در بسیاری از كشورهای جهان گشوده شد و همه از پلی كلینیك بیماری های عصبی وین الگو گرفته است، اهمیت زیادتری پیدا می كند.» (۲)

    فرانكل پس از اتمام جنگ به وین بازگشت و ریاست بخش اعصاب بیمارستان پلی كلینیك و استادی عصب شناسی و روانپزشكی دانشكده پزشكی وین را برعهده گرفت. او با تأكید بر اهمیت معناخواهی برای وجود انسان، یعنی نظامی كه خود آن را لوگوتراپی (logotherapy) خوانده است، كارش را از نو آغاز كرد. در سال های بعد، فرانكل با پشتكار و سختكوشی كم نظیر، نگرش خویش را به طبیعت انسانی، به صورت مقاله و سخنرانی و ۳۲كتاب كه بسیاری از آنها به ۲۷زبان ترجمه شده اند، پرورانده و انتشار داد. او بیش از ۳۰بار از ایالات متحده دیدار كرد و در دانشگاه های هاروارد و ساوشرن متودیست به تدریس پرداخت و از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ استاد دانشگاه بین المللی آمریكایی سن دیه گو بود.

    در سال ،۱۹۹۲ دوستان و اعضای خانواده اش مؤسسه ویكتور فرانكل را به افتخار او بنیان نهادند. ویكتور امیل فرانكل در دوم سپتامبر سال ۱۹۹۷ دیده از جهان فرو بست. لوگوتراپی فرانكل میان روان شناسان و روانپزشكان و دیگران، پیروان بیشمار دارد.

    بسیاری از مردم، كار او را به ویژه برای مشكلات عصر و فرهنگ ما بسیار متناسب دیده اند. مقاله زیر شرحی است به اختصار از دیدگاه های فرانكل، خاصه در مورد شخصیت انسان، نوشته جرج بوئری استاد دانشگاه شیپنزبورگ.

    اما معنا را باید یافت، نه اینكه جعل كرد. معنا به خنده می ماند، فرانكل می گوید: شما نمی توانید كسی را وادار به خندیدن كنید، بلكه باید برای او لطیفه ای تعریف كرد. همین امر در مورد ایمان، امید و عشق نیز صادق است. آنها را نمی توان با اراده خود یا شخص دیگری تحصیل كرد. معنا كشف كردنی است، نه جعل كردنی. معنا واقعیت خود را دارد كه مستقل از اذهان ماست .

    اما معنا در نهایت برای هر فردی منحصر به فرد و خاص خود اوست. انسان باید مهیای گوش دادن و متابعت از ده ها هزار فرمان و تقاضایی باشد كه در پس ده ها هزار موقعیتی كه زندگی رویاروی او می نهد، پنهان است و این وظیفه ما به عنوان پزشك، درمانگر و معلم است كه انسانها را در شكوفایی و پرورش وجدان و یافتن و تحقق معنای خاص و منحصر به فرد خود یاری دهیم.

    نظریه ویكتور فرانكل و شیوه درمانی اش حاصل تجارب او در اردوگاه های مرگ نازی هاست. با مشاهده

    آنهایی كه جان سالم به در بردند و آنهایی كه مردند، نتیجه گرفت كه این سخن فردریش نیچه روی در صواب دارد: «آنكه چرایی در زندگی دارد، با هر چگونه ای خواهد ساخت» (۳). او می دید كه افرادی كه امید می بستند تا به معشوق خود بپیوندند، یا آنهایی كه نقشه و طرحی برای كامل شدن داشتند، یا افرادی كه از ایمانی قوی بهره داشتند، نسبت به آنهایی كه امیدشان به همه چیز را از دست داده بودند، از فرصت و شانس بیشتری بر سر زنده ماندن برخوردار بودند.

    فرانكل شیوه درمان خود را لوگوتراپی نامید كه از واژه لوگوس(logos) یونانی به معنای كلمه، روح، خدا یا معنا مشتق شده است.

    اما فرانكل تنها بر معنای آخرین لوگوس عطف توجه می كند. هرچند كه معانی دیگر نیز پربیراه نیستند. او در مقایسه خود با روانپزشك بزرگ وینی دیگر، یعنی فروید و آدلر، بیان می كند كه فروید اساساً اراده معطوف به لذت (Will to pleasure) را به عنوان سرچشمه همه انگیزه های انسان، مسلم فرض می گیرد و آدلر، اراده معطوف به قدرت (Will to power) را. اما لوگوتراپی اراده معطوف به معنا (Will to meaning) را (به عنوان سرچشمه همه انگیزه های انسان)، مسلم فرض می گیرد.

    فرانكل همچنین واژه یونانی Noos را به كار می برد كه به معنای ذهن یا روح است. او می گوید كه در روان شناسی سنتی، بر «روان پویه شناسی» (psy chodynamics) تمركز می شود كه برطبق آن انسان ها موجوداتی اند كه در پی تقلیل و كاهش فشارهای عصبی خود هستند. در عوض، یا افزون بر این، فرانكل بر این باور است كه ما باید بر «تكاپوی اندیشه ای» (Noodynamics) تمركز كنیم كه در آن، فشارعصبی، حداقل تا آن هنگام كه به معنایی راه برد، برای سلامت روانی لازم و ضروری است. انسان ها برای اینكه درگیر كوشش برای نیل به یك هدف ارزشمند شوند، به فشارعصبی یا تنش نیاز دارند.

    شاید مسئله اصلی كه برای فرانكل، در اوایل حرفه پزشكی اش اهمیت داشت، خطر تقلیل گرایی(reductionism) بود. در آن وقت مثل الان، مكاتب پزشكی به این عقیده تأكید داشتند كه همه چیزها به تفكر شناسی(physiology) منحصر و محدود می شوند. در روان شناسی نیز از تقلیل گرایی حمایت می كردند و جنبه معنوی حیات انسان را به سختی چیزی می دانستند(ومی دانند) كه ارزش سخن گفتن داشته باشد. فرانكل بر آن است كه همه نسل های پزشك ها و عالمان علم تجربی(scientists) چیزی را القا می كنند كه فقط می تواند به نوعی بدبینی مطلق در مطالعه وجود انسان راه برد.

    هدف فرانكل برقراری تعادل میان دیدگاه روان شناختی و منظر معنوی بود و این كار را همچون گامی مهم به سوی ایجاد و توسعه درمان های اثربخش می دید. او می گوید: درمان روان نژندی نوع بشر مستلزم انسانی كردن دوباره روان درمانی است.