1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

داستان پسر بچه شرور

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏13/9/11 در انجمن داستان

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz
    [h=1][/h][h=1] پسر بچه شروری اطرافیان خود را با سخنان زشتش ناراحت می كرد. روزی پدرش جعبه ای پراز میخ به او داد و گفت : هر بار كه كسی را با حرف هایت نارحت كردی ، یكی از این میخ هارا به دیوار انبار بكوب .

    روز اول پسرك بیست میخ به دیوار كوبید ، پدر از او خواست تا سعی كند تعداد دفعاتی كه دیگران را می آزارد ، كم كند . پسركت تلاشش را كرد و تعداد میخ های كوبیده شده به دیوار كمتر و كمتر شد.

    یك روز پدرش به او پیشنهاد كرد تا هر بار كه توانست از كسی بابت حرف هایش معذرت خواهی كند ، یكی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد. روزها گذشت تا این كه یك روز پسرك پیش پدرش آمد و با شادی گفت : با ، امروز تمام میخ هارا از دیوار بیرون آوردم!

    پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند ، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت آفرین پسرم كار خوبی انجام دادی ، اما به سوراخ های دیوار نگاه كن . دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست . وقتی تو عصبانی می شوی و با حرف هایت دیگران را می رنجانی ، چنین اثری بر قلب شان می گذاری ، تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو كنی و آن را بیرون بیاوری ، اما هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب كند






    [/h]