1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کاری که عوض داره گله نداره! (حکایت)

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏11/9/11 در انجمن داستان

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz
    [h=1][/h][h=1] مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت:
    - می خواهم ازدواج کنم.
    پدر خوشحال شد و پرسید:
    - نام دختر چیست؟
    مرد جوان گفت:
    - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند.
    پدر ناراحت شد.
    صورت در هم کشید و گفت:
    - من متأسفم به جهت این حرف که می زنم اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی، چون او خواهر توست.
    خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو.
    مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود.
    با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت:
    - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست! و نباید به تو بگویم.
    مادرش لبخند زد و گفت:
    - نگران نباش پسرم.
    تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی. چون تو پسر او نیستی!







    [/h]