1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی + اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

    که مونس دم صبحم دعای دولت توست

    سرشک من که ز طوفان نوح دست برد

    ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست


    بکن معامله‌ای وین دل شکسته بخر

    که با شکستگی ارزد به صد هزار درست


    زبان مور به آصف دراز گشت و رواست

    که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست


    دلا طمع مبر از لطف بی‌نهایت دوست

    چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست


    به صدق کوش که خورشید زاید از نفست

    که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست


    شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز

    نمی‌کنی به ترحم نطاق سلسله سست


    مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی

    گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست
     
  2. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

    خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است

    گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست

    هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است


    افسوس که شد دلبر و در دیده گریان

    تحریر خیال خط او نقش بر آب است


    بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود

    زین سیل دمادم که در این منزل خواب است


    معشوق عیان می‌گذرد بر تو ولیکن

    اغیار همی‌بیند از آن بسته نقاب است


    گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید

    در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است


    سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم

    دست از سر آبی که جهان جمله سراب است


    در کنج دماغم مطلب جای نصیحت

    کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است


    حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز

    بس طور عجب لازم ایام شباب است
     
  3. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

    راه هزار چاره گر از چار سو ببست

    تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان

    بگشود نافه‌ای و در آرزو ببست


    شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

    ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست


    ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت

    این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست


    یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم

    با نعره‌های قلقلش اندر گلو ببست


    مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع

    بر اهل وجد و حال در های و هو ببست


    حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست

    احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست
     
  4. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

    یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است

    تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

    هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است


    کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف

    صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است


    شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست

    تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است


    عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو

    در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است


    من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می

    زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است


    اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین

    با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است


    آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می‌زند

    قوت جان حافظش در خنده زیر لب است


    آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد

    زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است
     
  5. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

    گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست

    مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند

    زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست


    ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود

    نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست


    مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد

    ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست


    چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن

    که عهد با سر زلف گره گشای تو بست


    تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال

    خطا نگر که دل امید در وفای تو بست


    ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت

    به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست
     
  6. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

    چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

    جانا به حاجتی که تو را هست با خدا

    کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است


    ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم

    آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است


    ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست

    در حضرت کریم تمنا چه حاجت است


    محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست

    چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است


    جام جهان نماست ضمیر منیر دوست

    اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است


    آن شد که بار منت ملاح بردمی

    گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است


    ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

    احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است


    ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار

    می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است


    حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود

    با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است
     
  7. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    رواق منظر چشم من آشیانه توست

    کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

    به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

    لطیفه‌های عجب زیر دام و دانه توست


    دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

    که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست


    علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

    که این مفرح یاقوت در خزانه توست


    به تن مقصرم از دولت ملازمتت

    ولی خلاصه جان خاک آستانه توست


    من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

    در خزانه به مهر تو و نشانه توست


    تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

    که توسنی چو فلک رام تازیانه توست


    چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

    از این حیل که در انبانه بهانه توست


    سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

    که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
     
  8. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

    مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

    میان او که خدا آفریده است از هیچ

    دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست


    به کام تا نرساند مرا لبش چون نای

    نصیحت همه عالم به گوش من بادست


    گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست

    اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست


    اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی

    اساس هستی من زان خراب آبادست


    دلا منال ز بیداد و جور یار که یار

    تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست


    برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ

    کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست
     
  9. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

    دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

    چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است

    لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست


    در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست

    نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست


    زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار

    چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست


    دل من در هوس روی تو ای مونس جان

    خاک راهیست که در دست نسیم افتادست


    همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست

    از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست


    سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم

    عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست


    آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت

    بر در میکده دیدم که مقیم افتادست


    حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز

    اتحادیست که در عهد قدیم افتادست
     
  10. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

    بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

    ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست


    چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

    سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست


    که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

    نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست


    تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر

    ندانمت که در این دامگه چه افتادست


    نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

    که این حدیث ز پیر طریقتم یادست


    غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

    که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست


    رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

    که بر من و تو در اختیار نگشادست


    مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

    که این عجوز عروس هزاردامادست


    نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

    بنال بلبل بی دل که جای فریادست


    حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

    قبول خاطر و لطف سخن خدادادست