1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگی نامه مریم حیدرزاده

شروع موضوع توسط سجاد.اروميه ‏4/9/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    من متولد 29 آبان 1356هستم.
    متولد و ساکن تهران هستم.
    من از هشت سالگی شعر را شروع کردم .
    من تقریباً سه سال و نیم سن داشتم که عمل آب مروارید روی چشمم انجام شد .
    سه نظر راجع به این عمل وجود داره .
    یک سری از پزشک ها معتقد هستند که دستگاه های بیمارستان عفونی بوده و عصب چشم راست من از بین رفته و چشم چپ هم ضعیف شده .
    یک سری هم این اشتباه رو می گذارند به حساب ناشی بودن و سهل انگاری پزشک .
    به هر حال من می گذارم به حساب یک کلید طلایی که در تقدیر انسان وقتی نهفته باشه تمام اتفاقاتی
    که میافته به نظر من بهانه هست .
    البته من خیلی از تصویرها رو یادمه .
    یک عروسک دارم که مال دو سالگیم هست به اسم " نینا " که کاملاً اون رو یادمه و یک پلنگ صورتی ... و عینک ذره بینی که خوشخبتانه دیگه نمی زنم!
    و رنگها رو هم بخصوص یادم میاد مخصوصأ رنگ سرخ .
    من همیشه دسته گلهای عروس ها رو خراب می کردم و گل سرخ ها رو همیشه می چیدم !
    بیشترین گل ها رو هم از دسته گل عروسی خالم چیدم که همین جا ازشون معذرت خواهی می کنم !
    من نه تا کتاب منتشر شده دارم که دو تا از اونها نثر هست .
    یکی رو سال 1380 منتشر کردم به اسم "نامه هایی که پاره کردم "
    و یکی دیگه از اونها اردیبهشت سال جاری ( 1383 ) منتشر شد به نام "نامه هایی که پاره کرد ی"

    ...
    این سلسله مراتب نامه های عاشقانه ای هست که هر چند سال یک بار نوشته میشه .
    بسیاری از دوستان، حتی از خارج از ایران بعد از انتشار کتاب اول نثر من جواب تک تک این نامه ها رو دادند
    و این برای من خیلی زیبا بود و نامه های خواننده گان رو در کتاب دوم چاپ کردم .
    اولین کتاب من "پروانه ات خواهم ماند " نام داره .
    داستان این برمی گرده به کارگردان خوب شبکه سه تلویزیون ایران آقای کاشانی که من خیلی ازشون تشکر می کنم
    و همیشه هم گفتم که آغاز کار من با ایشون بود .
    ایشون کارگردان یک برنامه تلویزیونی بودند به نام "شب های تابستان " که از شبکه اول سیما پخش می شد .
    قرار یک مصاحبه ای رو برای من و برای المپیاد گذاشتند و در اون سوالاتی می کردند .
    در این سوالات رسیدیم به شعر و ادبیات و آخرش گفتند یک تفعل به حافظ بزن و بخون .
    اتفاقاً شعر"چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست " در اومد .
    اون رو خوندم و تموم شد .
    چند ماه بعد از اون مصاحبه با من تماس گرفتند و گفتند که یک جنگ اجتماعی رو در شبکه سه سیما تشکیل دادند
    و به من گفتند که تو حاضری اجرای بخش ادبی اون رو به عهده بگیری؟
    این کار رو قبول کردم و کار خیلی قشنگی هم بود .
    یک سال و نیم این کار رو به شکل مداوم انجام دادم که خوشبختانه با استقبال خیلی زیادی هم مواجه شد .
    من هفته ای یک بار باید همه نامه ها رو بررسی می کردم و جواب می دادم .
    تا اینکه این برنامه هم مثل همه قصه ها و نامه ها تموم شد .
    بعد از این کار آقای کاشانی پیشنهاد کردند حالا شعرهایی که توی این جنگ خوندی رو در قالب یک کتاب ارائه بده .
    من هم این کار رو کردم و همین جا از نشر معین و پروین هم تشکر می کنم
    و از ناشر بسیار گلم آقای رامسری که هر سال به من قول دادند که برای اردیبهشت که نمایشگاه کتاب هست، کتاب من رو برسونند .
    تا حالاهیچ وقت هم بد قولی نکردند و من هم خیلی ازشون تشکر می کنم .
    رشته دبیرستان من انسانی بود اما رشته دانشکده من متاسفانه حقوق قضایی دانشگاه تهران بود .
    من خودم ادبیات رو دوست داشتم .
    زمان انتخاب رشته که رسید، همه مخصوصاً کادر مدرسه ای که توش تحصیل می کردم گفتند به خاطر معدلت حقوق بخون !
    من فکر می کردم شاید قسمت های عملی این رشته بتونه من رو جذب بکنه .
    مثل رفتن به دادگاه، زندان ها و ...
    چون این جاها با احساسات مردم ارتباط داره و میتونه برای کسی که عشق به شعر و ادبیات داره مؤثر باشه.
    ولی متاسفانه ما حتی یک جلسه عملی هم توی دانشگاه تهرانی که این همه ازش صحبت می کنند نداشتیم !
    یعنی چهارسال تئوری خوندیم .
    ترم دوم بود که من متاسفانه متوجه شدم و دیدم که نمی تونم این رشته رو تحمل کنم ! ​