1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آزادى انسان از ديدگاه قرآن

شروع موضوع توسط Twister ‏2/9/11 در انجمن احکام و روایات

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    آزادى انسان از ديدگاه قرآن

    سياسى

    على‏اكبر عليخانى

    مقاله حاضر به تبيين ديدگاه قرآن درباره اراده و اختيار و آزادى انسان مى‏پردازد و موضوعات «انسان‏آزاد، محور خلقت‏» ، «احترام به آزادى انسان مهم‏ترين مبناى عمل پيامبر صلى الله عليه و آله براى دعوت به اسلام‏» ، «آزادى سياسى، اساس تشكيل جامعه سياسى‏» و . . . را بررسى مى‏كند . در اين جا با بهره‏گيرى از آيات قرآن و ديدگاه‏هاى دانشمندان اسلامى، اين نكات مطالعه شده كه وابستگى‏هاى روحى انسان، عامل تحديد آزادى انسان است، ولى انسان با اختيار و آزادى امانت الهى را پذيرفته است، زيرا اراده انسان در ارتباط با آزادى و اختيار معنا پيدا مى‏كند و در اين راستا به مبناى عمل پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله استناد شده است .
    مقدمه

    هر مذهب و مكتبى نگرشى خاص به انسان دارد و همين نگرش سرنوشت‏سياسى - اجتماعى انسان را رقم مى‏زند، زيرا براساس آن، نظريه‏هاى سياسى شكل مى‏گيرند، نظام‏هاى سياسى برپا مى‏شوند و حكومت‏ها اصول و چارچوب حركت‏خود را از اين نگرش اخذ مى‏كنند . هدف اين مقاله تبيين ديدگاه قرآن درباره اراده و اختيار و آزادى انسان است . اگر چه اين مقاله مستقيما به مباحث آزادى سياسى نپرداخته است، اما آزادى‏هاى سياسى يك جامعه مبتنى بر قرآن بايد براساس مسائل مطرح شده در اين مقاله شكل بگيرد . «انسان‏آزاد، محور خلقت‏» و «آزادى انسان، مبناى عمل پيامبر اسلام‏» و «آزادى، اساس تشكيل اجتماعات بشرى‏» و «آزادى انسان از تعلقات درونى‏» از جمله مباحث اين مقاله به شمار مى‏روند .
    1 . انسان آزاد، محور خلقت

    آزادى‏هاى سياسى - اجتماعى جلوه‏اى از آزادى و اراده و اختيار انسان در عالم خلقت است . اگر قائل باشيم كه انسان در جهان خلقت آزاد و مختار است، ناگزير بايد او را در تمام عرصه‏هاى زندگى از جمله حوزه سياست و اجتماع آزاد و مختار قلمداد كنيم، زيرا اجتماع نيز جزئى از جهان خلقت است . اگر قيود و محدوديت‏هايى آزادى اراده و اختيار انسان را در جهان خلقت در برمى گيرد، احتمالا آن قيود و محدوديت‏ها به گونه‏اى به تمام عرصه‏هاى حيات او از جمله سياست و اجتماع راه مى‏يابد . درباره آزادى و اراده و اختيار انسان در قرآن كريم به سه دسته آيات برمى‏خوريم كه به اجمال به تبيين آنها مى‏پردازيم . (1)


    دسته اول، آياتى‏اند كه انسان را در مهم‏ترين مسائل زندگى و سرنوشتش آزاد و تصميم‏گيرنده دانسته‏اند . كه مى‏تواند به راى و نظر خويش عمل كند و طبيعى است كه مسؤوليت و پيامدهاى انتخاب او به عهده خودش خواهد بود . در اين آيات تاكيد شده انسان آزاد است تا ايمان آورد و راه خدا و حقيقت را برگزيند (2) يا كفر ورزد . (3) در برخى ديگر از آيات، اراده و آزادى انسان تلويحا مورد توجه قرار گرفته است . (4) خداوند در تمام اين آيات راه حق و سعادت را به انسان نشان داده و عواقب وخيم در انتخاب راه باطل و فساد را يادآور شده است، در نهايت انسان را مختار و آزاد دانسته كه هر كدام را بخواهد برگزيند . براين اساس، انسان آزاد است‏حتى در انتخاب راه باطل و دوزخ بعضى ديگر از آيات قرآن سرنوشت افراد و جوامع را تابع عملكرد خود آنان مى‏دانند و موفقيت‏ها يا ناكامى‏هاى انسان‏ها و جوامع انسانى را نتيجه تصميم‏گيرى و عملكردشان مى‏دانند . (5) از آن‏جا كه اين آيات انسان را مسؤول سرنوشت‏خود و جامعه‏اش معرفى كرده‏اند آزادى و اختيار او را نيز به رسميت‏شناخته‏اند .


    دسته دوم، آياتى هستند كه بر آزادى و اختيار انسان تصريح و تاكيد كرده‏اند، اما يادآور شده‏اند آزادى و اختيار انسان در چارچوب مشيت و اراده الهى قرار دارد; (6) به عبارت ديگر، آزادى و اختيار كامل انسان هيچ يك اين معنا را نمى‏رساند كه اراده وى بر اراده حق تعالى غلبه مى‏كند و به ايجاد اخلال در حكومت‏خداوند قدرت دارد .


    اين آيات در صدد بيان اين مطلبند كه خداوند بر انسان‏ها قادر است و خود وى اراده كرده انسان‏ها آزادانه تصميم بگيرند و در انتخاب راه خود آزاد باشند . اين دسته آيات هيچ‏گونه خدشه‏اى به آزادى و اراده انسان وارد نمى‏كنند; به عبارت ديگر، بيان‏گر وضعيت «امربين الامرين‏» هستند و آزادى و اختيار كامل انسان را در چارچوب خواست و اراده الهى به رسميت‏شناخته‏اند و خواسته‏اند بگويند اراده انسان فوق اراده الهى نيست . (7) برخى ديگر از آيات الهى در تاييد و تكميل اين آيات گفته‏اند اگر خداوند مى‏خواست مى‏توانست‏به بسيارى از كارها بپردازد، ولى آنها را به اراده و اختيار انسان واگذار كرده است، براى مثال مى‏توانست همه مردم را موحد كند و به راه حق درآورد يا همه مردم را امت واحدى قرار دهد، ولى به دلايلى - كه برخى از آنها آمده - نخواسته اين گونه رفتار كند (8) و اراده كرده انسان‏ها آزاد باشند، آزادانه تصميم بگيرند و خود سرنوشت‏شان را خوب يا بد رقم بزنند .


    دسته سوم، آياتى هستند كه به ظاهر، آزادى و اختيار انسان را نفى مى‏كنند و تمام امور را به مشيت و اراده الهى موكول مى‏دانند، مثل آياتى كه تصريح مى‏كنند خداوند هر كه را بخواهد هدايت و هر كه را بخواهد گمراه مى‏كند (9) يا هر كه را بخواهد ملك مى‏دهد و عزيز مى‏دارد و هر كه را بخواهد خلع مى‏كند و ذليل مى‏نمايد . (10) اغلب مفسران از جمله طبرسى و علامه طباطبايى، اين آيات را نافى اختيار و آزادى انسان نمى‏دانند، زيرا اين گمراه كردن انسان از سوى خداوند، كه در آيه آمده، گمراهى ابتدايى نيست; به حكم بسيارى از آيات قرآن، خداوند تمام موجودات و به خصوص انسان را به سوى كمالش هدايت اوليه كرده است . اخلال و دايت‏بعدى «اخلال مجازاتى‏» و «هدايت پاداش دهى‏» است كه بر اساس قوانين الهى انجام مى‏شود و همه انسان‏ها به آن آگاهند كه هر كس در برابر حق خضوع نكند و عناد و لجبازى به خرج دهد، يعنى آزادانه و به اختيار خود راه باطل را برگزيند و بر آن اصرار ورزد خداوند نيز او را گمراه‏تر مى‏سازد تا او را مجازات كند و هر كس راه حق را برگزيند و طالب حقيقت و مطيع خداوند باشد حق‏تعالى با يارى و هدايت‏بيشتر خويش، وى را پاداش مى‏دهد . چنان كه گفتيم، اين هدايت و ضلالت ابتدايى نيست و بر اساس سنت ثابت الهى انجام مى‏شود و خداوند از قبل اين سنت را براى همگان اعلام كرده است، حتى خداوند در سوره رعد (آيه 27) تصريح كرده هر كس توبه كند و از راه باطل باز گردد وى را نيز هدايت‏خواهد كرد . اين هدايت نيز خارج از اراده انسان نيست، بايد فرد با اختيار و آزادى كامل توبه كند تا مشمول هدايت‏خداوند گردد، همان گونه كه راه باطل را نيز با آزادى و اختيار برگزيده بود . خداوند در سوره نحل (آيه 93) پس از اين كه تصريح كرده هر كه را بخواهد هدايت و هر كه را بخواهد گمراه مى‏كند، براى اين‏كه شبهه نفى آزادى و اختيار انسان پيش نيايد بلافاصله فرموده: «و از آنچه مى‏كنيد باز خواست مى‏شويد» . (11)


    وقتى در «وادى الست‏» خداوند تمام انسان‏ها را مورد خطاب قرار داد كه آيا من پروردگار شما نيستم، همگى پاسخ مثبت دادند . (12) با آن كه انسان نمى‏توانست پاسخى جز «بلى‏» داشته باشد و ربوبيت پروردگار را انكار كند، اين مساله نافى آزادى و اختيار او نيست، او مى‏بايست اين پاسخ را بدهد و آزادانه هم مى‏بايست اين پاسخ را بدهد، زيرا عقلا مساله قابل انكار نبود . براى روشن شدن بحث اگر با وجود خورشيد در وسط آسمان از كسى بپرسند آيا روز نيست، او آزاد است هر پاسخى بدهد، اما به ناچار و آزادانه مى‏گويد روز است و جز اين نمى‏تواند پاسخى بدهد، بدون اين كه كسى او را مجبور كرده باشد يا نافى اختيار و آزادى او باشد .


    همچنين وقتى خداوند تعالى امانت‏خود را به آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها عرضه داشت و همه از قبول آن امتناع كردند انسان به اختيار و با آزادى كامل آن را پذيرفت، چون قابليت پذيرش آن را داشت و «ظلوم و جهول‏» بودن او در پذيرش اين امانت ناقض آزادى و اختيارش نبود . او به چيزى جهل نداشت كه براى او ممتنع ذاتى باشد و نتواند آن را به فعليت درآورد، قابليت پذيرش امانت را داشت و با آزادى و اختيار آن را قبول كرد . دلالت آيه و عقيده مفسران اين احتمال را نمى‏رساند كه خداوند تعالى فرموده باشد اى انسان چون من خالق و پروردگار توام، تو اين امانت مرا بپذير يا امانت مرا بايد بپذيرى، بلكه آيه دلالت صريح دارد كه خداوند عرضه كرد و انسان به اختيار و با آزادى كامل آن را پذيرفت . (13)


    وقتى خداوند آدم و حوا را در بهشت‏سكنا داد به آنان فرمود به اين درخت (شجره ممنوعه) نزديك نشوند، ولى آنان به فريب شيطان برخلاف فرمان ذات اقدس الهى رفتار كردند . (14) حضرت آدم و حوا با آزادى كامل تصميم‏گيرى و عمل مى‏كردند كه توانستند فرمان خدا را برزمين نهند و از شيطان پيروى كنند، با اين كه خداوند عواقب وخيم ناچيز شمردن فرمان را به آنان ياد آور شده بود . بدون ترديد خداوند مى‏توانست آدم را به اطاعت از دستورهاى خود وادارد يا او را از نزديك شدن به «شجره ممنوعه‏» باز دارد، اما احتمالا مطلوب خداوند تعالى اين بود كه آدم با اراده از فرمان هايش اطاعت كند، در حالى كه مى‏تواند به سوى شجره ممنوعه برود از رفتن خوددارى نمايد . خداوند آدمى را حتى در نافرمانى از اوامرش آزاد گذاشت كه در پرتو اين آزادى به تكامل برسد و با تلاش استعدادهايش را بروز دهد; بايد گفت در صورتى دست‏يابى آدمى به مراحل رشد و كمال، ارزش دارد كه با آزادى همراه باشد، اگر فرد به پيمودن طريق تكامل مجبور باشد و راهى جز اطاعت امر نداشته باشد، پيشرفت و ترقى‏اش چندان ارزشمند نيست .


    با توجه به مباحثى كه مطرح شد انسان در تمام حوزه‏هايى كه به اراده او بستگى دارد آزاد است . واژه «اراده‏» در اصل با آزادى و اختيار معنا پيدا مى‏كند و هر آنچه از حيطه آزادى و اختيار انسان خارج باشد از حوزه اراده او نيز خارج است . تاملى در آياتى كه بحث‏شد و مورد بحث قرار خواهد گرفت نشان مى‏دهد انسان بر اساس دو معيار در تمام امور كاملا آزاد است: نخست آن كه به پذيرش تبعات تصميم و عمل خود در دنيا و آخرت مجبور باشد، اگر انسان در مواردى آزاد نباشد نمى‏تواند در آن موارد تبعات تصميم و عمل او را بر عهده وى نهاد و او را ستود يا مجازات كرد; به عبارت ديگر، انسان را فقط در صورتى مى‏توان به پذيرش تبعات تصميم‏گيرى و عملكردش مجبور كرد كه در آنها آزاد باشد; دوم اين كه تصميم و عمل وى در دنيا و آخرت قابل باز خواست‏باشد، اين بازخواست را ممكن است‏خداوند يا انسانى ديگر انجام دهد . نكته مهم قابليت‏باز خواست است، فقط آن دسته از اعمال ابليت‏باز خواست دارند كه انسان در انجام دادنشان آزاد باشد، اگر انسان تا حدى آزاد باشد به همان ميزان مى‏توان او را بازخواست كرد و تبعات عملش را متوجه او دانست .


    با توجه به آيات متعددى كه انسان را مسؤول تمام اعمالش دانسته‏اند و برپاسخ‏گويى او در مقابل خداوند در قبال كوچك‏ترين عملش تصريح كرده‏اند، ضرورتا بايد آزادى و اختيار انسان را به رسميت‏بشناسند تا بتوانند او را مسؤول و پاسخ‏گو بدانند . انسان مجبور نه مسؤوليتى در قبال اعمال و رفتار خويش دارد، نه مى‏توان پيامدهاى عملش را به عهده او نهاد و نه مى‏توان او را باز خواست كرد .


    باز خواست الهى بالاترين بازخواست است و مسؤوليت انسان در قبال خود و تمام امور و پديده‏هايى كه به نوعى با آنها مرتبط ست‏بزرگ‏ترين مسؤوليت‏به شمار مى‏رود . مراتب پايين‏تر باز خواست و مسؤوليت را بايد در جوامع انسانى و نهادهاى اجتماعى - از حكومت و نهادهاى مدنى گرفته تا خانواده - جست و جو كرد . منطق عقلانى آنها همان منطق باز خواست الهى و مسؤوليت انسان است، با اين تفاوت كه به دليل خالقيت‏خداوند قدرت او بر بازخواست و مسؤول دانستن انسان ذاتى است، زيرا او انسان را خلق كرد و آزادى و اختيار به او بخشيد، اما باز خواست انسان‏ها از همديگر در قالب مجموعه‏اى از اصول تعريف شده، عرضى و در عين حال ضرورى است .
    2 . آزادى انسان، مبناى عمل پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله

    مهم‏ترين هدف پيامبر بزرگ اسلام دعوت مردم به توحيد و نجات آنان از گمراهى و انحطاط و هدايت‏به سوى كمال و تعالى بود . گام اول اين هدايت، اعتقاد به توحيد و گام‏هاى بعدى آن، تلاش براى احقاق حق و اقامه قسط و عدل در جامعه‏اى دين مدار و ارزش محور است كه تشكيل حكومت و اجراى سياست‏هايى متناسب با اين اهداف از ضروريات به شمار مى‏رود . تمام اين مراحل بايد با خواست و اراده انسان‏ها محقق شود، زيرا اگر مردم جامعه‏اى دوزخ و عذاب الهى را بپذيرند و حاضر نشوند ايمان بياورند و در راه كمال و تعالى جامعه گام بردارند عملا اهداف اسلام تحقق نمى‏يابد . هدف اصلى پيامبران الهى از جمله رسول گرامى اسلام آگاه ساختن مردم به ذات اقدس الهى (توحيد) و تبيين اهميت و ضرورت ايمان به خدا و تلاش براى تكامل و تعالى بود تا مردم خود با رضا و رغبت اين راه را انتخاب كنند و مشتاقانه براى رسيدن به آن اهداف بكوشند .


    قرآن كريم به روشنى جايگاه پيامبراسلام را در مقابل مردم نشان مى‏دهد و بر آزادى مردم - حتى اگر منحرف و گمراه باشند - صحه مى‏گذارد . درست است كه اين آزادى و اختيار براى پذيرش دين يا اطاعت از خدا و رسول خداست، اما به هر حال تاييد و تضمين آزادى انسان در آن غيرقابل انكار است . خداوند در برخى از آيات به رسول خود يادآورى مى‏كند كه تو «حفيظ‏» بر مردم نيستى . (15) حفيظ به معناى حافظ و نگهبان و مسؤول است كه از سيطره نيز برخوردار است . خداوند مى‏خواهد به پيامبرش بگويد كه تو فقط دعوت كننده به حق و بشير و نذير هستى و از شؤون رسالت تو نيست كه آنان را مجبور سازى، زيرا بر آنان نگهبان نيستى و سيطره ندارى، (16) همچنين در جايگاهى نيستى كه بخواهى اعمال آنان را براى محاسبه و مجازات حفظ كنى (17) يا آنان را يا اجازه آنها دست تو باشد (19) كه اجازه تاييد و تكذيب به آنها بدهى . علامه طباطبايى براين اعتقاد است كه مراد آيه اعلام اين نكته به رسول خداست كه ماموريت وى تنها ابلاغ رسالت است، نه اين كه نگهبان مردم و مسؤول ايمان و اطاعت آنها باشد تا خود را موظف بداند آنان را وادار به اطاعت‏سازد . (20)


    در برخى از آيات نيز بر اين نكته تاكيد شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله وكيل مردم نيست‏يا خداوند در خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرموده اى پيامبر به مردم بگو من وكيل شما نيستم . (21) در وكالت معناى سيطره و حق تصرف وجود دارد و رسول خدا از طرف خداوند وكيل نيست كه بر مردم سيطره داشته باشد يا در امور آنان تصرف كند يا حتى سيادتى همانند پادشاهان داشته باشند . رسول خدا صلى الله عليه و آله چون وكيل نيست و بر مردم تسلط ندارد و خداوند قدرت تصرف بربندگانش را به او نداده است مردم را به زور به ايمان مجبور نمى‏كند . (22) وظيفه پيامبر فقط ابلاغ امر خداوند و متنبه ساختن آنان با استدلال و ذكر دلايل است، حتى نمى‏تواند اجازه تاييد يا تكذيب استدلال‏ها و دلايل را به آنها بدهد . (23) معناى وكيل در برخى ازاين آيات نيز به وكالت از سوى مردم ترجمه و تفسير شده و منظور آيه اين است كه پيامبر تو وكيل آنان نيستى كه متولى امورشان باشى و در آن تصرف كنى . وكيل كسى است كه اداره برخى امور به دست اوست و او آن امور را به گونه‏اى سروسامان مى‏دهد كه موكل خويش را به سود و منفعت‏برساند و از ضررها و زيان‏ها دور سازد . معناى آيه اين است كه تو در امور دينى و خارجى زندگى مردم وكيل آنان نيستى تا اگر دعوت تو را اجابت نكردند و بدين وسيله از نفع و سعادت دنيا و آخرت محروم شدند و ضرر عذاب الهى را براى خود خريدند اندوهگين و ناراحت‏شوى (24) و از هر راهى در صدد جلب منافع مورد نظر خود - ايمان به خدا - براى آنان باشى . در تمام آيات فوق و برخى ديگر از آيات الهى (25) بر اين نكته تاكيد شده كه وظيفه پيامبر فقط ابلاغ احكام و اوامر الهى و تبليغ آنهاست، حتى نبايد منتظر نتيجه عمل خود باشد; (26) راه حق و باطل و تمام پيامدهاى مثبت و منفى آن بايد براى مردم روشن شود، در نهايت تصميم گيرنده خود انسان‏ها هستند و البته بايد عواقب - خوب يا بد - تصميم و عمل خود را نيز پذيرا باشند .


    بعضى از آيات قرآن نيز صريحا ياد آورد شده‏اند پيامبر حق ندارد مردم را به ايمان به خدا وا دارد (27) و بر نقش پيامبر در تنبه و ابلاغ اوامر الهى براى هدايت مردمان مجددا تاكيد كرده‏اند . در اين آيات هرگونه اكراه و اجبار مردم نفى شده و پس از تبيين حق و باطل و راه صواب از ناصواب و بيان حقايق روز جزا، اجابت دعوت پيامبر و ايمان به خدا با طيب خاطر و بدون اكراه و اجبار مورد توجه قرار گرفته است . (28) اين آيات شريفه با ساير آيات در خصوص اراده و اختيار انسان، مسؤوليت و تكليف انسان و باز خواست الهى، هم جهت و همسو هستند، زيرا آنچه را خداوند در حوزه نظرى مطرح كرده بود در حوزه اجتماعى نيز نمونه عملى آن را نشان مى‏دهد و بزرگ‏ترين شخصيت‏بشرى را - كه در هيچ بعد با هيچ كس قابل قياس نيست - برساير انسان‏ها مسلط نمى‏كند .


    درست است آياتى كه تا اين جا بحث‏شد بيشتر به تبيين جايگاه رسول گرامى در مقابل انسان‏هاى غيرمسلمان و مشرك اختصاص داشت، اما شايد بتوان اين جايگاه رسول خدا را تعميم داد و مصداق آن را مطلق انسان - اعم از مسلمان و غيرمسلمان - دانست، زيرا جان كلام در خطاب به رسول الله اين بود كه تو بر مردم سلطه‏اى ندارى كه بتوانى آنان را به ايمان آوردن مجبور كنى و وكيل آنان نيستى كه حتما آنان را به راه راست آورى يا سعادتشان را تضمين كنى . يكى از مهم‏ترين دلايل اين خطاب خداوند - كه مفسران نيز به آن اشاره كرده‏اند و بحث آن گذشت - اين است كه ايمان و اعتقاد به خداوند يك امر قلبى و درونى است و به اراده و اختيار انسان بستگى دارد و بازور و اجبار نمى‏توان كسى را با ايمان كرد، تكامل و تعالى و سعادت افراد نيز چنين حالتى دارد .


    عدم تسلط و سيطره رسول گرامى اسلام بركافران و مشركان، نه به دليل كافر و مشرك بودن آنها، بلكه به دليل انسان بودن آنها بود، زيرا - براساس آياتى كه تا اين‏جا بحث‏شد و از اين به بعد خواهد آمد - اولا، انسان در تمام امور خود، از جمله پذيرش دين و مذهب آزاد و مختار است، چه مشرك و چه مسلمان باشد; ثانيا، امور مربوط به ايمان و اعتقاد و تكامل و تعالى سيطره‏پذير و زور بردار نيست، چه براى مشركان باشد و چه براى مسلمانان، منتها فقط نوع اعتقاد و ايمان تفاوت مى‏كند، براى مثال به كافر مى‏گويند ايمان بياور و به مسلمان مى‏گويند خدا و رسول را دوست داشته باش و آنها را برخود مقدم بدار، ولى در هيچ‏كدام نمى‏توان آنها را مجبور كرد; پيامبر خدا همان گونه كه نمى‏تواند كافر را بر ايمان مجبور كند، مسلمان را نيز نمى‏تواند بر حبت‏خدا و رسول يا تقدم آنها برخود مجبور سازد .


    البته رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در ميان مؤمنان داراى جايگاه بس والايى است كه غيرمؤمنان شايستگى آن را ندارند و آن اولى بودن پيامبر بر مؤمنان از خودشان است . (29) براساس آيه شريفه، مؤمنان بايد رسول خدا را در اطاعت و حفظ منافع و حفظ حرمت و حفظ جان و در تمامى امور دين و دنيا برخود مقدم بدارند و نظر و حكم او را بر نظر و حكم خود ترجيح دهند . (30) مؤمنان بايد با طيب خاطر و كمال ميل و با رضا و رغبت و حتى با منت و افتخار، در عين آزادى و اختيار كامل، رسول خدا صلى الله عليه و آله را بر خود مقدم بدارند . هر چه معرفت و شناخت مؤمنان عميق‏تر باشد، رسول خدا صلى الله عليه و آله را با رضايت و افتخار و شوق بيشترى برخود مقدم مى‏دانند . در اين مورد نمى‏توان گفت آزادى و اختيار انسان محدود شده است، زيرا برفرض كه در مواردى فرد از اختيار و آزادى خود چشم بپوشد و امر رسول خدا را مقدم بدارد با اختيار و آزادى آن را انجام داده است و محدود كردن آزادى و اختيار با آزادى و اختيار، نافى آزادى و اختيار نيست; البته اگر مسلمانى رسول خدا را - در برخى موارد و حتى در هيچ مورد - برخود مقدم ندارد و امر او را اطاعت نكند هيچ‏كس به او اجبار نمى‏كند كه رسول خدا را برخود مقدم بداند، (×2) ولى واژه مؤمن بر او اطلاق نمى‏شود و احتمالا از ثوابى محروم شده يا عذابى را در آخرت تحمل خواهد كرد كه اينها نيز به انتخاب خود اوست . تقدم رسول خدا مبتنى برشناخت و معرفت‏به آن بزرگوار است، ابتدا بايد در درون انسان صورت پذيرد تا تجلى بيرونى پيدا كند، فقط تجلى بيرونى اما ظاهرى و ساختگى تقدم رسول خدا صلى الله عليه و آله برخود بدون مبناى معرفتى و درونى ارزشى نخواهد داشت و اين مبناى معرفتى بدون خواست و اراده انسان ايجاد نخواهد شد . اين آيه شريفه به حقيقتى اشاره كرده كه مؤمنان بايد به اين حقيقت عمل كنند و به آن پاى بند باشند، اين «بايد» يك بايد درونى است كه ريشه در اعتقاد و باور افراد دارد و مؤمنان لازم است‏با آزادى و اختيار كامل، خود را به آن ملزم كنند; آيه نفرموده مؤمنان را مجبور كنيد رسول خدا را بر خود مقدم بدارند .


    آيه شريفه ديگرى تصريح مى‏كند هيچ زن و مرد مؤمنى نبايد به اختيار از حكم خدا و رسول خدا سرپيچد، اگر چنين كنند به گمراهى آشكارى افتاده‏اند . (31) در اين آيه، نيز جايگاه والاى پيامبر بزرگ اسلام در برابر مؤمنان به روشنى ديده مى‏شود . براساس اين آيه هيچ زن و مرد مؤمنى حق ندارد در امرى از امور زندگى فردى و اجتماعى و حتى شخصى خودش، كه خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن حكم داده‏اند يا اعلام نظر كرده‏اند، خود را صاحب اختيار و نظر بداند و برخلاف حكم خدا و رسول خدا حكم يا نظرى بدهد يا عملى انجام دهد . بر همه مؤمنان واجب است پيرو خواست و اراده خدا و رسول صلى الله عليه و آله باشند . (32) هر نظريه و مكتب ساده‏اى كه در پى‏بنيان گذارى يك نظام اجتماعى است اهداف و اصول و شيوه‏هايى دارد و براى رسيدن به اهدافش پيروان و اهل آن جامعه را به پيروى از اصول و دستورهاى خود ملزم مى‏داند چه رسد به اسلام كه يك دين الهى و جهانى است و سعادت انسان در تمام زمان‏ها و مكان‏ها را مد نظر دارد . طبيعى است‏بدون رعايت اصول و دستورهاى اسلام نمى‏توان به اهداف اين دين رسيد، اصول و مبانى اسلام در فرمان‏هاى خداوند و رسولش متجلى است .


    شايد بتوان گفت اختيار داشتن افراد نقض اين دستورهاى و عملا به معناى خروج آنها از دين اسلام است و ناديده گرفتن دستورهاى خدا و رسول خدا از جانب مؤمنان به معناى مؤمن نبودن آنان مى‏باشد . امام فخررازى بر اين عقيده است كه حكم خدا مطاع است و آنچه نبى‏مكرم اراده كند حق است و هر كس مخالفت كند گمراه مى‏شود، زيرا خداوند مقصد و هدف و رسول خدا هادى و رساننده به مقصد به شمار مى‏رود; كسى كه مقصد را ترك كند و سخن هادى را نشنود قطعا گمراه خواهد شد . (33) سؤالى كه پيش مى‏آيد اين است كه اگر خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله اجازه اين گمراهى را به مردم بدهند پس «ارسال رسل و انزال كتب‏» - نعوذ بالله - لغو تلقى مى‏شود و اين اجازه با اصل هدف بعثت انبيا و دين اسلام متناقض خواهد بود .


    در پاسخ به اين سؤال على رغم مباحث فوق، باز هم آيه شريفه مذكور نافى آزادى و اختيار مؤمنان نيست، زيرا اولا، افراد با آزادى و اختيار كامل به دين اسلام گردن نهاده‏اند و آن را انتخاب كرده‏اند، اين انتخاب تمام اجزا و دستورهاى اسلام را نيز شامل مى‏شود و در اصل مسلمانان با اختيار خودشان، خودشان را ملزم كرده‏اند كه به اصول اسلام پاى‏بند باشند و خدا و رسول او را برخود مقدم بدارند، پس اين پاى‏بندى خارج از حوزه آزادى و اختيار انسان تلقى نمى‏شود; ثانيا، «بايد» موجود در آيه معطوف به اهرم‏ها و ملاك‏هاى درونى مؤمنان است و جبر و زور خارجى را مد نظر ندارد، آيه در صدد بيان اين مطلب است كه مؤمنان اگر مؤمن باشند هيچ‏گاه اوامر خدا و رسول خدا را ناديده نمى‏گيرند و نبايد بگيرند و هيچ دلالتى بر اين ندارد كه اگر مؤمنان برخلاف حكم و نظر خدا و رسول خدا رفتار كردند آنان را بازور و اجبار وادار به اطاعت كنيد; ثانيا، خطاب آيه تلويحا به مؤمنان است و اين گونه مى‏رساند كه مؤمنان نبايد چنين رفتار ناشايستى داشته باشند كه حكم خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله را ناديده انگارند، خطاب آيه به رسول گرامى اسلام نيست كه مثلا مؤمنان را وادار به حكم خدا و رسول كند يا گروهى مراقب باشند كه مؤمنان قدمى برخلاف حكم خدا و رسول بدارند .