طراحی گرافیک چیست؟ طراحى گرافیک در واقع اصطلاحى است عام براى حرفهاى متشکل از طراحى حروف، تصویرسازی، عکاسى و چاپ بهمنظور ارائه اطلاعات یا آموزش. این اصطلاح را اولین بار ویلیام ادیسون دیگینز در سال ۱۹۲۲ بکار برد. با این همه فقط پس از جنگ جهانى دوم بود که کاربرد آن رایج شد. ارتباط بصرى در مفهوم وسیع آن تاریخ طولانى مدتى دارد. زمانى که انسان اولیه براى یافتن غذا به شکار مىرفت و جاى پاى حیوانى را بر روى گِل مىدید، در واقع نوعى نشانهٔ بصرى را مشاهده مىکرد. اثر گرافیکى مىتواند نشانه باشد، مانند حروف الفبا؛ یا یک نظام نشانهاى دیگر را شکل دهد؛ مانند علائم جادهای. علائم گرافیکى در کنار هم تشکیل تصویر مىدهد. طراحى گرافیک در یک معنا حرفهٔ انتخاب یا ساخت علائم و آرایش آنها بر یک سطح براى انتقال یک ایده است. گرافیک هنرى است که ترسیم کردن و نگاشتن عناصر اصلى آنرا تشکیل مىدهند. طراحى گرافیک به مثابهٔ یک تخصص فقط از واسط سدهٔ بیستم مطرح شد. تا آن هنگام شرکتها و مؤسسات تبلیغاتى توسط هنرمندان تجارى اداره مىشد. این متخصصین عبارت بودند از: صفحهبند؛ حروفچین که عنوان و متن را با تمام جزئیات طرحریزى مىکرد؛ تصویرگران که هر نوع آثار ترسیمى از نمودارهاى فنى تا اسکیسهاى مُد را تهیه مىکردند؛ هنرمندانِ طراح حروف، روتوشکاران و دیگرانى که طرحهاى نهایى را براى تکثیر آماده مىکردند. امروزه طراح گرافیک با مؤسسات و آتلیهها همکارى دارند. آنها نه تنها تبلیغات و آگهىها، بلکه مجلات و روزنامههایى را که این آگهىها در آن چاپ مىشوند، طراحى مىکنند تا اواخر سدهٔ نوزدهم آثار گرافیکى بهصورت سیاه و سفید بر کاغذ چاپ مىشد. طى چندین سده، کارکردهاى اصلى گرافیک اندک تغییرى یافته است و هر طرح ممکن است به چند روش مورد استفاده قرار گیرد. نخستین کارکرد طراحى گرافیک معرفى یا شناسائى است گفتن اینکه یک چیز چیست؟ یا متعلق به کجاست؟ مانند علائم ساختمانی، تابلو، برچسب روى بستهبندىها و ... کارکرد دوم که در اصطلاح حرفهاى طراحى اطلاعات شناخته مىشود، در زمینهٔ اطلاعرسانى و آموزش است و رابطهٔ یک چیز را با یک چیز دیگر از نظر جهت، موقعیت و مقیاس مشخص مىسازد. مانند نقشه، نمودار. کارکرد سوم که متمایزتر از این دو کارکرد است یعنى نمایش و تبلیغ(پوستر و آگهی) که به قصد جلبتوجه مخاطب و ماندگار کردن پیام است. در قرن بیستم تبلیغات و چاپ تجارى به هنر گرافیک یورش مىبرد اما آثار چاپى هنرى که به وسیلهٔ ماشینهاى دستى و به روشهاى کمابیش سنتى انجام مىگیرد، به زندگى خود ادامه مىدهد. هنرمندان تجسمى به ابداعات طرح و حروف مىپردازند. لیتوگرافی، حکاکى روى چوب و لینولئوم، تیزابکاری، سیلک اسکرین و سریگرافى و چاپهاى مخلوط همه امکاناتى هستند که نقاشان بکار مىبرند. طى دههٔ ۱۹۶۰، طراحى گرافیک بهعنوان شیوهاى براى حل مشکلات ارتباطى و اطلاعرسانى مطرح شد و به همین ترتیب در رسانههاى همگانى نیز بهعنوان مُد مطرح شد. چیزى که با سلیقهٔ به روز بودن و حتى پیشرفت مرتبط بود. اما تغییر در سبک آن حاصل چندمین عامل مؤثر مانند پیشرفتهاى فناورى در حوزهٔ رسانه و نیز تحولات رایج در جامعه بود. و از آنجائىکه تنها هنر بصرى نبود و کلام نیز در آن نقش مؤثرى داشت مىتوانست مورد توجه کارشناسان و صاحبنظرانى که نسبت به اهمیت اجتماعى ارتباطات آگاه شده بودند، قرار بگیرد. طراحى گرافیک طى دههٔ ۱۹۶۰ علاوه بر حوزههایى که پیش از آن در اختیار سنتهاى صنعتگرى بود، مانند طراحى روزنامه، به رسانهٔ جدید تلویزیون و ویدئو هم گسترش یافت. نقش طراحى گرافیک در خدمات عمومى و تبلیغات فرهنگى نیز افزایش پیدا کرد. در دههٔ ۱۹۷۰، طراحى گرافیک به بخشى از تجارت پول بدل شد و عمدتاً از آن براى ارائه نوعى هویت بصرى قابل تشخیص براى شرکتها بهرهبردارى شد. تمام سازمانها و مؤسسات، هرچند کوچک، ضرورت استفاده از یک نوع نماد یا نشانه را حس کردند. بهتدریج طراحان جهت بازاریابى محصولات و خدمات و خلق تصاویر که بتواند یک محصول یا شرکت را مشخص سازد، به کار فرا خوانده شدند. با ظهور رایانههاى شخصی، طراح تقریباً کنترل کاملى بر تمامى مراحل پیش از چاپ پیدا کرد. منبع:شبکه طراحان گرافیک
پاسخ : طراحی گرافیک چیست؟ - خلاقیت در طراحی گرافیک خلاقیت آن چیزی که همه طراحان گرافیک بدنبال آن هستند. آن چه که بیش از پارامترهای دیگر تمایز ایجاد می کند و کار یکی را نسبت به دیگری بهتر می نماید. خلاقیت نیز مانند بسیاری از مباحث دیگر آموختنی است کافی است شیوه های ایجاد آن را بدانید تمرین کنید و بکار گیرید. خواهید دید که پس از مطالعه این مجموعه مقاله دید بهتری نسبت به جهان اطراف خواهید یافت و طراحی خلاقانه مطابق با سلایق مشتری برایتان ساده تر می گردد آمادگی برای پذیرش ایده های نو «اگر وقت زیادی برای گرم کردن خود صرف کنید،به مسابقه نخواهید رسید اگر هم اصلا بدن خود را گرم نکنید، به مسابقه می رسید اما نمی توانید آن را به پایان برسانید» خلاقیت فرآیند بسیار پیچیده ایست و عوامل بسیاری بر موفقیت یا شکست شما در خلق اثری خلاقانه تاثیر می گذارند. به عنوان مثال: دغدغه ها و سیاستهای درون سازمانی سفارش دهنده پروژه ممکن است بر تصمیم گیریهای تاثیر گذارد و یا او را تحت فشار قرار دهد،همچنین تربیت دست اندرکاران چاپ ممکن است تحت تاثیر جلوه های تکنولوژی روز قرارگیرند. بنابراین مدیریت صحیح در فرایند خلاقیت یعنی تحت کنترل در آوردن این گونه تاثیرات و اطمینان حاصل کردن از آگاهی همه افراد دخیل در پروژه به اهداف پروژه، از ابتدا تا انتهای کار. این امر می تواند فرسایش درروند شکوفایی خلاقیت را کاهش دهد.
پاسخ : طراحی گرافیک چیست؟ - فکر کردن را با ذهنی باز آغاز کنید برای یک طرح ]گرافیست[ ،نویسنده،هنرمند و یا فیلسوف هیچ چیز وحشتناکتر از یک صفحه سفید کاغذ نیست. زیر این وظیفه آنهاست که این صفحه خالی را پرکنند. به علاوه،موضوع فقط پر کردن صفحه نیست بلکه باید آن را با اطلاعات و مطالبی که معنی دار، تاثیر گذار و خلاقانه باشد،پر کنند.انجام این کار شاید کمی سخت به نظر برسد اما غیر ممکن نیست.درست در لحظه ای که خط،تصویر و یا کلمه ای بر روی این صفحه سفید قرار می گیرد، فرایند خلاقیت آغاز می گردد. مثلا هنگامی که تصویری بر روی صفحه کاغذ بکشید مثل تصویر یک کلاه ذهن شما با تاثیر گرفتن از آن تصویر شروع به فعالیت در جهت آن خواهد کرد. سپس اگر عامل دیگری به این صفحه اضافه کنید ( مثل کلمه time ) خواهید دید که ذهن شما با ادغام کردن این دو عامل فعالیت خود را ادامه خواهد داد. اگر فقط برای مدت کوتاهی به این دو عامل که بر روی صفحه قرار داده اید ،خیره شوید، ایده های جدید،تصاویر و پیام های بیشتری در ذهن شما شکل می گیرد. کلیدخلق یک ایده که کاملا مناسب و کاملا مرتبط با موضوع باشداین است که از صفر شروع کنید یعنی با ذهن کاملا باز که هیچ گرفتاری قبلی در آن وجود نداشته باشد فکر کنید،درست است که در این صورت ایده های بسیار گوناگونی در ذهن شما شکل خواهد گرفت اما نگران نباشید زیرا در هنگام کار محدودیت توانایی های شما،بایدها و نبایدها و پارامترهای دیگری که در نظر دارید،انتخاب های شما را محدود خواهد کرد همین مساله درباره مشتری ها Clients و مخاطبان Audiencer شما هم صدق می کند. به این معنی که اگر آنها هم با ذهن باز ،با نظرات و کار شما برخورد کنند،موفقیت کار ، تنها به نوآوری های شما بستگی پیدا خواهد کرد. به این دلیل هم هست که باید دغدغه های مشتری و نیاز مخاطبان خود را درک کنید. توجه شما به این نیازها و دغدغه ها موجب کاهش مخالفت های اولیه از طرف آنها خواهد شد و با ذهن بازتر و آرامش بیشتری به ایده های شما توجه خواهند کرد. بنابراین ذهن مخاطب و مشتری شما نیز مانند همان صفحه سفیدی خواهد شد که می توانید خلاقیت خود را بر روی آن نشان دهید. ولی از طرف دیگر، بی تفاوتی و بی توجهی شما به مسائل و نیازهای مشتری، به معنی عدم علاقه شما به کار تلقی خواهد شد.حتی اگر برخی از این مسائل به کار شما مربوط نباشد هم باید به آنها توجه کنید. اگر مشتری حس کند که شما به مسائل مورد توجه آنها اهمیت زیادی نمی دهید،آنها نیز امکان کار خلاقانه را از شما خواهند گرفت این وظیفه شما طراحان است که به باز شدن ذهن مشتری و مخاطب خود کمک کنید و امکان فکر کردن به چیزهایی که پیش از آن هرگز حتی تصورش را هم نمی کردند، برای آنها تصور فراهم نمایید. کنترل فرایند خلاقیت مطالب پیشین این تصور را به وجود می آورد که خلق یک اثر نوآورانه فقط به فکر خلاق شما بستگی دارد.اگر اینگونه باشد شما خیلی خوش شانس هستید. طراحانی که ایده های نو را با موفقیت به اجرا در می آورند کسانی هستند که توانسته اند فرایند خلاقیت خود را محدود کرده، تحت کنترل در آورند. به عبارت دیگر طراح باید بتواند فعالیت های ذهنی خود را با اهداف مورد نظر مشتری هماهنگ سازد. انسانها معمولا وضعیت خود را ناشی از شرایط و موقعیت موجود می دانند، اما من به چیزی به عنوان شرایط موجود اعتقاد ندارم.در این دنیا افرادی موفق هستند که شرایط و موقعیت مورد نظر خود را جستجو می کنند و اگر نتوانند این شرایط را پیدا کنند،آن را برای خود می سازند. طراحان موفق و مبدع معمولا ایده های خود را به گونه ای ارائه می دهند که مشتری آن را درک نموده موافقتش جلب گردد در نتیجه شرایط لازم را برای پیاده کردن این ایدها برای طراح فراهم نماید. برای رسیدن به این منظور باید مشتری خود را بشناسید،نیازهای او را درک کنید.سعی کنید ایده ها و روشهای خود را تا حد امکان با انتظارات او هماهنگ سازید. کلید به وجود آوردن چنین رابطه ای، تحت کنترل در آوردن انتظارات مشتری است.
پاسخ : طراحی گرافیک چیست؟ - شناختن مشتری بسیاری از افراد تصور می کنند مشتری کسی است که فقط پول کار را می پردازد و هیچ چیز از خلاقیت و چگونگی آن نمی داند.داشتن چنین تصور محدودی از مشتری برای یک گروه گرافیکی خلاق نکته منفی محسوب می شود.«مشتری مداری» مفهومی بسیار گسترده است و تعریف آن نکات مختلفی را در بر می گیرد اول اینکه فراموش نکنید مشتری یک انسان است، و دستگاه چک کشیدن نیست.دیگر اینکه او تصمیم گیرنده اصلی است. خواه این تصمیم خوب باشد یا بد،عاقلانه باشد یا غیر عاقلانه، در هر حال این مشتری است که تصمیم می گیرد، کار را ارزشیابی می کند و قضاوت درباره کار و اعلام موافقت نهایی با اوست. با این تعریف، همه کسانی که شما به طور روزمره با آنها سرو کاردارید،ممکن است مشتری به حساب نیاید. این افراد ممکن است فقط پیام آور تصمیم گیرندگان اصلی باشند. مشتری واقعی شما که تصمیم گیرنده اصلی نیز هست،شاید رئیس این فرد رابط است یعنی کسی که در سلسله مراتب سازمانی چندین مرحله بالاتر از اوست یا شاید کسی در یک سازمان یا اداره دیگر و حتی کشوری دیگر.شما بایدبدانید که فردی که با او سروکار دارید خود مشتری اصلی است یا نه.(البته این بدان معنی نیست که این فرد رابط در کار اهمیت کمتری دارد یا اصلا اهمیت ندارد) مساله مهم این است که در هر حال باید بتواند راهی برای نزدیک شدن تصمیم گیرنده اصلی پیداکنید. زیرا هر چه فاصله شما از نظر فیزیکی یا احساسی با تصمیم گیرنده اصلی بیشتر باشد،کار شما سخت تر خواهد شد و این امر در نهایت، بر خلاقیت شما در ارائه کار نیز اثر خواهد گذاشت. سعی کنید همیشه در آغاز کار هر پروژه فرد یا افرادی که تصویب کننده کار هستند، بشناسید و از آنها بخواهید از همان ابتدای کار در جلسات و بحث های مربوط به تعیین اهداف کار شرکت کنند.وقتی فردی کار شما را ارزشیابی و درباره آن قضاوت می کند، موجب میشود که تعصبات،سلیقه ها و تجربیات شخصی آن فرد هم به میان کشیده شود.اگر پیچیدگی این سلیقه ها را ضرب در تعداد تصمیم گیرنده ها کنید خواهید دید که چرا طرحی که تنها در پایان کار مورد قضاوت قرار می گیرد، معمولا بی روح و به دور از خلاقیت است.اما اگر افراد دخیل از ابتدا با شما در ارتباط باشند، موجب می شود که همه آنها در اطلاعاتی که رد و بدل می شود و راه حلهایی که یافته می شود نقش داشته باشند.مهمتر اینکه دغدغه ها و سلیقه های خاص هر یک از افراد. از همان ابتدای کار به شما منتقل می شود نه در نیمه راه. هر چه فاصله فیزیکی یا احساسی شما از تصمیم گیرنده های اصلی بیشتر باشد،کار شما سخت تر خواهد شد و در نهایت که توجه می شود خلاقیت کار شما کمتر می شود. ملاحظه کردید که نو آوری در طراحی مراحل مختلفی دارد که شامل بحث و بررسی و روابط متقابل کلامی یا غیر کلامی،و همچنین ارتباط مستحکم و عاطفی میان خالق اثر و سفارش دهنده(مشتری)آن می گردد. اگر می خواهید کار خلاقانه و موفقی ارائه دهید باید طراحی های منحصر به فرد و خلاقانه خود را به گونه ای عقلانی به مشتری ارائه کنید و در تمام مراحل کار با او در ارتباط باشید. اما اگر تصمیم گیرنده اصلی از بحث هایی که درباره کار می شود. اطلاعات کافی و به روز نداشته باشد به خصوص درمرحله حساس تائید مشتری، این امر ممکن است موجب می شود که حتی یک طرح خلاقانه و بسیار خوب هم مورد قبول مشتری واقع نگردد زیرا در اینصورت ، تصمیم گیرندگان طرح را در خارج از بافت و شرایطی که در آن اثر خلق شده ارزشیابی می کنند. به عبارت دیگر می توان گفت که این گونه قضاوت و ارزشیابی بر اساس معیارهایی انجام می گیرد که قبلا و در طی انجام کار مطرح نبوده است.علاوه بر این، تصمیم گیرندگانی که از قبل در روند انجام کار دخیل نبوده اند،ممکن است در پایان کار و زمانی که همه کارها انجام شده،بخواهند اهداف یا پارامترهای جدیدی را اضافه کنند. آگاهی داشتن از این مشکلات احتمالی از همان ابتدای کار ، به طراح کمک می کند که روند خلق کار خلاقانه خود را کنترل کند. سعی کنید از آغاز هر پروژه از روند تصویب کار ئر هر مرحله جویا شوید.کسانی را که باید روی کار نظر بدهند بشناسید و از آنها بخواهید که از همان ابتدا در بحث های مربوط به مشخص کردن اهداف کار، شرکت داشته باشند این ارتباط و سهیم کردن مداوم همه طرفهای کار ،موجب به وجود آمدن حس تعلق خاطر نسبت به اطلاعات مورد بحث راه حلهای به دست آمده می شود .مهمتر اینکه همانطور که قبلا نیز گفتیم در اینصورت دغدغه های شخصی همه این افراد در ابتدای پروژه مشخص می شود نه در میانه راه. در نتیجه شما خواهید توانست بر اساس پارامتر ها و محدودیت هایی که از همان ابتدای کار مشخص شده به راه حلهای نو آورانه ای دست یابید. اما اگر این پارامترها در میانه کار تغییر کند،مسلما دست یابی به این گونه راه حلها آسان نخواهد بود.زیرا در اثر اینگونه اعمال سلیقه ها و تغییرات، به جای یک فکر عالی و خلاقانه، مجبور خواهید شد به یک ایده متوسط بسنده کنید.
پاسخ : طراحی گرافیک چیست؟ - اگر در طی انجام کار وقت کافی برای شفاف سازی روند کار خود و همچنین مشخص کردن نقش افراد گروه دخیل در پروژه بگذارید، هم به کار شما به عنوان طراح اهمیت بیشتری داده خواهد شد و هم حرفه ای بودن شما مشخص می شود.این امر در پروژه های بزرگ که بخشهای مختلفی دارد اهمیت بسیاری می یابد. بهترین کار برای رسیدن به موفقیت در انجام یک کارخلاقانه این است که از ابتدا برای پروژه طرح پیشنهادی کاملی تهیه کنید. به عبارت دیگر هنگامی که از شما می خواهند هزینه های انجام یک پروژه را اعلام کنید،علاوه بر آن ، به طور خلاصه لیستی از افرادی که در سازمان خودتان و یا در سازمان مشتری به طریقی در کار پروژه دخیل خواهند بود،تهیه نمایید،همچنین نکات زیر را نیز به طور خلاصه توضیح دهید: مراحل پیشرفت کار: هر مرحله را توضیح دهید مثلا مرحله اجرای طرح، مرحله تولید،مرحله چاپ و مانند آن این توضیحات باید مختصر باشد و به صورتی نوشته شود که برای مشتری قابل درک باشد.همچنین دلایل اهمیت هر مرحله را نیز توضیح دهید- به عنوان مثال می توانید بنویسید:«در مرحله جمع آوری اطلاعات، ما تمام اطلاعات زمینه ای و اطلاعات مربوط به تعریف مساله مورد نظر که نیاز به یک راه حل مناسب را مشخص می کند،جمع آوری می کنیم. این اطلاعات شامل ارتباطات داخلی، اطلاعات رقابتی،تحقیقات بازار و مصاحبه یا نظر خواهی از کارکنان بخش بازاریابی، فروش و فنی می شود این اطلاعات زمینه ای سپس تجزبه و تحلیل می شود و نقطه آغاز کار طراحی را تشکیل می دهند» افرادی که در کار دخیل هستند و نقش هر یک از آنها:به منظور تعریف وظایف افراد،باید توضیح دهید که همه افراد دخیل اعم از مشتری،شرکت گرافیکی مجری کار،نویسندگان و فروشندگان چه نقشی دارند. به عنوان مثال می توانید بنوبسید:«این مرحله شامل دو جلسه ملاقات با طراح ،نویسنده،و مشتری خواهد بود که در آن اطلاعات مورد نیاز جمع آوری می گردد و اطلاعات زمینه ای مورد بحث واقع می شود. توصیه ما این است که مدیر اداره مربوطه نیز در این جلسات شرکت کند تا بدین طریق تمام مطالب پیرامون این پروژه به طور کامل و جامع مورد بحث و بررسی قرارگیرد.» انتظارات شما در پایان هر مرحله: این قسمت آخرین جمله توضیحات هر مرحله را تشکیل می دهد.به عنوان مثال : در پایان این مرحله ما نکات عمده (طرح کلی) مسائل،موضوعات پیرامون این پروژه را به همراه خلاصه اهداف کار به منظور گرفتن موافقت مشتری ارائه می کنیم.این لیست اهداف به منزله راهنمایی خواهد بود که بر اساس آن راه حلهای پیشنهادی را ارزشیابی می کنیم. ضروری است که تمام افرادی که در تصمیم گیری دخالت دارند لیست اهداف را مطالعه نمایند و پیش از آغاز مرحله بعدی موافقت خود را نسبت به آن اعلام نمایند» « روند خلاقیت از ابتدا تا انتها بر مبنای اعتماد قرار دارد،یعنی اعتماد بین نویسنده ،طراح و مشتری. این اعتماد مانند آن است که پدری کودک خود را برای اولین بار به استخر می برد و به او می گوید بپر من تو را می گیرم». =========================== سؤال «گرافیک چیست؟» برای ما چه اهمیتی دارد؟ و دانستن چیستی گرافیک چه ضرورتی دارد؟ ظاهراً ما با این هنر به راحتی تعامل و ارتباط داریم، لذا در ابتدا نیاز به این پرسش چندان احساس نمیشود. اینکه باید بدانیم گرافیک چیست معقول و منطقی به نظر میرسد ولی دو نکته باعث تشکیک در این "باید" میشود: اول اینکه اساسا گرافیک یک پدیدهی نامکشوف و تازه نیست که چیزي دربارهاش ندانیم و حالا بخواهیم از صفر شروع کنیم و با آن سر و كار پيدا كنيم. ما به کارش گرفتهایم و به عنوان هنرمند و گرافیست با آن خو کردهایم؛ پس چهگونه از چیزی سؤال میکنیم که با آن خو داریم؟ دوم آنکه بعضی خرده میگیرند که چه ضرورتی دارد وقت خود را در این بحث انتزاعی تلف کنیم و بهتر است سعی خود را بر مهارت در تکنیک و گسترش توان کاربری معطوف کنیم. به عبارتی این گروه قائلاند که ما نیازی به این بحث نداریم، هم از آن جهت که شناخت اجمالی -چندان که رفع نیاز کند- داریم و هم به این دلیل که «کسب مهارت» و «پرورش خلاقیت» مهمتر است و باید همّمان برای ایندو مصروف شود. اما بنده معتقدم که خیر؛ گرافیک را آنگونه که باید نشناختهایم؛ در واقع شناخت اجمالی، ما را از شناخت تفصیلی و کامل، بینیاز نکرده است. همچنین مهارت و شناخت و تسلط بر تکنیکهای گرافیک، به معنی تسلط و اشراف بر گرافیک نیست. ارجحیت دومی بر اولی از آنروست که گرافیک به مقصودی بهوجود آمده است؛ یعنی به عنوان یک قالب هنری نیامده که یک قالب هنری باشد. گرافیک بر نیاز دیگری، نازلتر از احساس زیبادوستی پا گرفته؛ گرافیک وجود ندارد همچنان که نقاشی وجود دارد، همچنان که معماری وجود دارد و همچنان که سینما وجود دارد. البته همهی اینها هم مقصودی دارند اما هرکدام به خودی خود، یک هنر مستقل و اصیلاند ولي گرافیک چنین نیست. وجود گرافیک تابع وجود نیازهای اقتصادی و سیاسی و... است و بدون نیازهای جاری اجتماع –فارغ از اساسی و کاذب بودن نیازها- اصالت ندارد (در حال حاضر مهم نیست که این یک حُسن است یا یک عارضه. و بحثش را به بعد وامیگذاریم). مسأله آن است که این هنر، همچون راه گشودهایست که واردش شدهایم اما از جهت و انتهایش خبر نداریم و حتا نمیدانیم گامبرداشتن در آن چهقدر برایمان ضروری و حیاتی است. فقط میدانیم که همه در آن وارد شدهاند و ما هم باید وارد شویم! در اینوضع، هر چه کنیم تابع کسانی هستیم که پیشتر این راه را گشودهاند و در آن بسیار جلوتر از ما هستند. فهم چیستی گرافیک این امکان را به ما میدهد که به اراده و خواست خود و بر اساس نیازها و اقتضائات فرهنگی خود، مقصود جدیدی برایش تعریف کنیم و به یُمن آن، از حصار تقلید و تکرار، رها شویم و گرافیک را آنگونه که اصیل و منحصربهفرد باشد صاحب شویم؛ اکنون ما گرافیک را مصرفکنندهای بیش نیستیم. این مصرفزدهگی نه در گرافیک که در همه چیز -از جمله علم- به این صورت است که پایمان را جای پای غرب میگذاریم و به هیچ چیز دیگری فکر نمیکنیم. با این شیوه، هزارسال هم که بگذرد ما در علم و هنر پیشرو و مبتکر نخواهیم بود. در یک کلام، تولید –مانند تولید علم- تنها با استقلال از غرب محقق خواهد شد نه با تبعیت بیمحابا از راه او و این غیر از انکار و مقابلهی با غرب است. میشود گفت این فهم، ميزان اختیار و حق انتخاب ما را ارتقا ميدهد؛ مضاف آنکه این انتخاب از جهت منطق، در شرایطی درست و عادلانه صورت میپذيرد. اگر گرافیک ابزاریست که با آن به اهـداف اقتصادی و فرهنگی و سیاسی اجتماعمان کمک میرسانیم، واضح است که نمیتوانیم بدون شناخت و تسلط بر اجزا و ابعاد و وجوهش، بهرهی مطلوب از آن بگیریم و آنجایی که نیاز داریم تا این ابزار را به نفع فرهنگ و اقتضائات فرهنگ خود به کار گیریم دچار مشـکلات جدی خواهیم بود، و اکنون مگر نیستیم؟ سردرگمی ما دربارهی هویت ایرانی در گرافیک از کجاست؟ این هویت آنقدر مبهم و دور از ذهن است که حتا تصویر و تصوری از آن نمیتوانیم داشته باشیم تا آنجا که کسانی، در الزام رسیدن به هویت مستقل و بومی -که شرط ضروری توفیق گرافیک در یک جغرافیای فرهنگی خاص است- تردید میکنند و اصلاً طرح چنین بحثی را زیر سؤال میبرند! این وضعیت از آنجایی بهوجود آمده که ما نسبت این هنر را با مبانی فرهنگ و هنر خود نمیشناسیم و تعریف و تبیین نکردهایم. شاید دیگران دلایل متعدد و مختلفي برای بحران هویت در گرافیک داشته باشند اما به نظر من همهی آن دلایل، در آنچه عرض کردم خلاصه میشود. در ضمن نگاه به گرافیک به مثابه صِرف ابزار، اشتباه است؛ يا نگاه كامل و جامعي نيست. ابزار بودن ميتواند تنها وجهي از وجوه گرافیک باشد؛ نمیتوان تمامیت گرافیک را با لفظ ابزار شناخت و پذیرفت؛ شأن گرافیک به عنوان یک هنر، حتی به عنوان یک حرفه فراتر از ابزار است و در اجتماع نقشی بیش از یک ابزار را بازی میکند. اما اگر علیالحساب، وجه ابزاری آن را در نظر بگيريم نیز، با بررسی ماهیت آن میتوانیم به قابلیتها و امکانات و فرصتهای فراوان نهفتهاش دست پیدا کنیم. یک پیچگشتی جدای از امکان بازکردن پیچها میتواند دیوار را هم سوراخ کند و یا میشود با آن خربزه هم پاره کرد! پیچگشتی وسیلهایست که ميتوانيم بهراحتی آن را در دست بگیریم و با نگاهکردن به آن، همهی قابلیتهای متنوع و عجیبش را، و به همین ترتیب خطراتش را بشناسیم. اما برای اینکه گرافیک را هم، همینگونه در دست بگیریم و همهی کارکاردها و عوارض و تهدیدهایش را بفهمیم باید از راه این پرسش (گرافیک چیست؟) وارد شويم. البته خوب میدانیم که شناخت فرهنگمان ضرورت دیگریست پیش از شناخت گرافیک. اما در آن مرحلهای که میخواهیم بدانیم فرهنگ خاص ما، چهگونه در قالبی متعلق و وابسته به فرهنگ دیگر، امکان ظهور و بروز مییابد، دچار سؤال «گرافیک چیست؟» میشویم. از سويي ديگر عجیببودن و دور از انتظاربودن اين سؤال شاید به دلیل کودکانه بودن آن است. اگر چنين باشد برای یک تحقیق، مزیت خواهد بود. برانكوزي ميگويد: «زماني كه بچه نيستيم، مردهايم.» پرسشهای کودکان نابترین صورت تحقیق و جستوجو است و در تمدن کنونی ما تنها در مواجهه با پرسشهای کودکانه است که به حقیقیت وجود خود و عالم پیرامونمان میاندیشیم. وگرنه همانطور که میبینید انسان کنونی، با این پرسشها بیگانه است و چنان در تنوع گرفتاریهای خود و ابعاد كثير تمدن به خود پیچیده است که دیگر امکان پرداختن به این سؤالات اساسی را ندارد و آنها را به فلاسفه واگذارده است. اما آیا حقیقتاً این سؤالات مختص فیلسوف است؟ اي كاش در همهي زندهگي ميتوانستيم چون كودك باشيم؛ خصوصاً در هنرمان. این رساله داعی آن نیست که با صدور حکم دربارهی گرافیک تعیین تکلیف کند و قوانین وضع نماید. حقیر، تنها با طرح باورهای رایج در اطراف گرافیک و در مواردی نقد آنها، سعی دارم تا زمینهی تفکر و بحثهای نظری فراهم آید و به تعبير ديگر طرح بحث كنم. چه آنکه حکم دادن میتواند مخالف این کار را هم به بحث بکشاند. به هر روي، محتواي بخشهاي مختلف اين رساله، هركدام بيش از يك مقدمه در آن موضوع نيست.
پاسخ : طراحی گرافیک چیست؟ - تولّـد براي شناخت بيشتر گرافيك مناسب است تا به نحوهي تولد آن رجوع كنيم و مختصري از تاريخچهي آن را بدانيم هرچند كه ناآشنايي با تاريخچهي گرافيك مانع از آن نميشود كه امكان تدبّر و بررسي ماهيت آن را به كل از دست بدهيم. جرقههاي تولد گرافيك و به عبارت ديگر انشعاب از نقاشي، به زمان تحولات انقلاب صنعتي و به دنبال آن، ورود تبلبغات به عرصهي مناسبات و رقابتهاي صنعتي و تجاري باز ميگردد. در واقع، تبليغات به مفهومي كه امروز براي ما شناخته شده، بعد از انقلاب صنعتي و هنگام انبساط صنايع، شكل گرفت و گرافيك حيات خود را در چنين دورهاي و اختصاصاً با پوستر آغاز نمود. در واقع از اين زمان به دليل ورود تبليغات به عرصهي معادلات تمدن غرب، گرافيك از نقاشي منشعب شد. اگرچه در اين تاريخ تولد ميتوان ترديد كرد و گرافيك را در زمانهاي دورتر، در كنار كتابت، يا طراحي مهرها و نشانهاي حكومتي و خانوادهگي جستوجو كرد و يا آغاز رسمي آن را به اختراع چاپ و ابداع روزنامه بازگشت داد... اما در نهايت به خوبي روشن است كه ظهور گرافيك در جايگاهي ويژه در زندگي صنعتي، مربوط به انقلاب صنعتي است؛ خصوصاً پيوستهگي انفكاكناپذير گرافيك با تبليغات، بر اين مدعا صحه ميگذارد. همانطور كه در سطور بالا آمد، تولد گرافيك را ميتوان انشعابي از نقاشي دانست و تفاوتهايش با نقاشي، از التزام آن به ارسال پيام و تفهيم به مخاطب آغاز ميشود. اولین آثار گرافیکی را کسانی خلق کردند در واقع نقاش بودند و اين ميتواند بدان معنا باشد كه گرافیک ریشه در نقاشی دارد؛ اما چه شد که اکنون گرافیک ماهیتی متفاوت از نقاشی يافته است؟ اين سؤالي است كه در روند اين رساله، بدان خواهيم پرداخت. «در دههی30 آمریکا، کارگردانان هنری، طراحی گرافیک را پایهگذاری کردند... در 1958، بنا بر مباحثی در مجلهي پرینت، این کارگردانان معتقد بودند که استفاده از نام هنر (art) برای عنوان حرفهای طراحان کافی نیست و نیاز به عناوین مناسبتری مثل مهندسی بصری یا طراح گرافیک است.» با استناد به اين مطلب، روشن ميشود كه كلمهي «طراح گرافيك» و «گرافيست»، كمتر از صد سال است كه مورد استفاده واقع شده، اما تولد هنر گرافيك، بسي بيش لز صد سال است. به هر حال لازم است قيد شود كه، موضوع اين رساله، «گرافيك» به عنوان حرفهايست كه امروز در كنار هنرهاي ديگر و در خدمت توسعهي افتصادي و فرهنگي جوامع شناخته شده است و به همين عنوان در حيات احتماعي و اقتصادي ما تأثير ميگذارد. گرافیست کیست؟ یک گرافیست کسی است که: به او سفارش ميدهند تا پیامی را با تصویر به مخاطب منتقل کند. و گرافیک: هنر انتقال (ارتباط) دادن یک پیام از طریق تصویر به مخاطب است که بر اساس یک سفارش صورت ميگیرد و به اجمال، همان ارتباط تصویری ميخوانیمش. به اجمال؛ چرا كه «ارتباط تصويري»، تنها كلمهاي قراردادي است كه از لحاظ مفهوم حوزهاي بسيار وسيعتر از گرافيك را در بر ميگيرد؛ تا آنجا كه هر اثري را كه در طبيعت مشاهده ميكنيم و از مشاهدهي آن ميتوانيم زمان و مكان خويش را بشناسيم، مصداق ارتباط تصويري است. برگ زرد درختان كه بر زمين ميريزد چه مفهومي دارد؟ اشكال و صور گوناگون حيوانات و گياهان و جمادات هر كدام چه شناختي از خود و جغرافياي خود به ما ميدهند؟ بگذريم كه اين ارتباط تصويري نزد اهل معنا عالم ديگر و مفهومي فراتر از آنچه در اين چند سطر مراد كرديم، دارد. عليايحال، بر مبناي آندو تعریف و بر اساس آنها مشخص ميشود که در طراحی گرافیک، مجموعاً چهار عنصر هستند که مبنا و پایهي تشکیل اثر گرافیکی محسوب ميشوند: سفارش، پیام، تصویر و مخاطب. هرکدام از این چهار، نباشند به مانند فقدان یک پایهي صندلی، اثر گرافیکی بهوجود نميآید همچنان که صندلی پا برجا و استوار نميایستد. بنا بر این، فصل عمدهي این رساله، بررسی و تبیین و شناسایی مجزای این چهار عنصر و شأن و جايگاه آنها در گرافیک خواهد بود. ناگفته نماند مقولهي ارتباط هم با توجه به عبارت ارتباط تصویری، عنصري كليدي در شكلگيري گرافيك است؛ اما چون مباحث آن از مبحث مخاطب قابل انفكاك نبود لذا در بخش «مخاطب» از آن سخن خواهد رفت. البته در باب تعريفي كه از گرافيست ارائه كرديم ميتوان بسيار مجادله كرد؛ كما اينكه از منظري ديگر گرافيست كسي است كه قابليت تجزيه و تحليل و تركيب تصوير و عناصر تصويري دارد. به عبارتي حرفهي او قلب تصاوير است و سازگارسازي با پيام. اما اين ملاحظه از جامعيت تعريف ابتداييمان بر مبناي عناصر مذكور نميكاهد. هرچند اين چهار عنصر را پايه و اساس گرافيك شمردهايم اما نسبت هركدام با ماهيت گرافيك متفاوت است؛ از اين جمله، تفاوت شأن تصوير، در مقايسه با مخاطب، پيام و سفارش است. اينگونه ميتوان گفت كه تصوير، همچون نيرويي است كه در خدمت هنر گرافيك قرار ميگيرد، اما گرافيك خود هنري است كه در خدمت مخاطب، سفارش و پيام است. لذا به صرف اينكه هر چهار عنصر را پايهي گرافيك خواندهايم نميتوان گفت كه همهشان درجهي اهميت و جايگاه مترادف و يكساني در ساختار گرافيك دارند. سؤال: هنر به طور كلي هم پيام دارد، هم سفارش دارد و هم مخاطب؛ چهگونه اين عناصر را در گرافيك منحصر ميكنيد؟ پاسخ: درست است اما واضح است كه ميزان ابتناي هنرها بر اين عناصر با ميزان وابستهگي و ابتناي گرافيك بر آنها متفاوت است. از سويي اين عناصر در گرافيك به مفهوم خاص خود منظور نظر هستند در حالي كه در ساير هنرها مفهوم عامي داشته و وجود فردي هنرمند ميتواند جاي همهي آنها را بگيرد. سينماگران، عكاسان، نقاشان و تصويرگران بيشماري را ميتوان يافت كه در فضايي انتزاعي و مستقل از جهان پيرامون خود مشغول ايجاد اثر هستند، اما چند گرافيست را ميتوانيد بيابيد كه بدون جهان پيرامون و بياعتناي به تحولات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و تكنولوژيك، ايجاد اثر ميكند؟ عناصر سفارش، مخاطب و پيام از جهان پيرامون هنرمند گرافيست بر او وارد ميشوند هرچند كه سطح تعهد او به هركدام از اينها متفاوت است اما هنرمندان ديگر چنين نيستند. چهبسا به همين دليل است كه گرافيك جوهرهاي پويا دارد و تحولات، را سريعتر پشت سر ميگذارد اما هيچكدام از ديگر هنرها چنين شتابي در تحول ندارند.
پاسخ : طراحی گرافیک چیست؟ - الف) سفارش گرافيك، خلاف ساير هنرها كاملاً سفارشپذير و متعهد به سفارشدهنده است. سير تحولات گرافيك نشان داده كه عمدتاً در خدمت منافع اقتصادي است و هرگاه هدف و التزام ارزشمند و درخور توجهي مطرح گرديده، آن منافع ملي و حكومتي نظامات سياسي بوده كه در نهايت، در نظام سرمايهداري شامل منافع اقتصادي گرديده است. موجوديت گرافيك در خدمت و سفارش، معنا شده است. گرچه سفارش به عنوان تحميل بر هنرمند از خارج نفس او، محصولي خشك و بيروح داشته اما اگر در حوزهي علايق و اعتقادات و انگيزش هنرمند بوده باشد، البته ميتواند نتيجهاي مطلوب داشته باشد. اصالت دادن به مقولهي سفارش به اين معني نيست كه «سفارشدهنده» عنصر تعيينكنندهي محصول گرافيكي است و گرافيست از خود هيچ اراده و ميدان عملي ندارد. نميخواهيم بگوييم كه اگر نظر سفارشدهنده تأمين نشود، گرافيك پديد نميآيد؛ اين اهميت مربوط به تعهد و وابستهگي طراح گرافيك به اصل سفارش است نه شخص سفارشدهنده. سفارشدهنده همچون يك مخاطب بدون آگاهي از اصول و قواعد طراحي و سواد بصري، بايد از طراحي و ايدهي طراح راضي باشد و آن را بفهمد؛ اما اين مسأله هيچگاه باعث بياراده بودن طراح نشده است و اگر هم اثري آفريد كه مورد رضايت سفارشدهنده واقع نشد، از حوزهي آثار گرافيك خارج نميشود بلكه به واسطهي ناپسندآمدن نزد سفارشدهنده، طرح طراح از ثبت و ارائه باز مانده است. از اينجا اهميت جايگاه سفارشدهنده و ميزان تعهد گرافيست به خواست و سليقهي او روشن ميشود. در كشمكش پرسابقهاي كه همواره ميان طراح و سفارشدهنده بوده است آنچه ميتواند رضايت اولي و دومي را با هم تأمين كند ميزان تسلط اولي بر طراحي و ميزان وسعت نظر و ايدهي اوست. نسبت تنوع ايده و خلاقيت گرافيست و اشراف او بر ابزار كار، ميتواند كشمكش ميان ايندو را به حداقل برساند. البته معمول است كه طرف مقابل را هم بايد به سواد بصري و شناخت مباني تصوير ملزم كنيم، اما به اعتقاد من اين نسخهي مؤثري نيست. علاوه بر اينكه تحقق آن امري قريب به محال است، وظيفهي گرافيست را براي انتقال پيام از طريق تصوير، زير سؤال ميبرد. تفهيم پيام به مخاطب، وظيفهي طراح است و قرار نيست سفارشدهندهگان و يا مخاطبان براي فهم پيام طراح، آموزش ببينند. البته در فرهنگهاي مختلف و به نسبت پيوند ميان مردم و هنر، سطح درك ايشان از آثار طراحان و هنرمندان متفاوت است و حتا ميتوان يك سير رو به رشد را مشاهده كرد اما اين سيرورت، چيزي نيست كه بشود آن را سامان داد و آموخت. نميتوان با تبيين و انتقال و آموزش، سرعت و ميزان اين رشد را تغيير داد و يا از مردم متوقع باشيم كه به اصطلاح نگاه هنري پيدا كنند. گاهي هست كه هنرمندان ناتواني خويش را در خلاقيت و تسلط بر بيان، به ناتواني درك و شعور بصري و هنري مردم نسبت ميدهند و نارسايي آثارشان را توجيه ميكنند. شايد اين نگاهي كه بر بسياري از هنرمندان حاكم شده، يعني توقع بالابردن ادراك هنري از مردم و موظف شمردن ايشان بر اين ارتقا، در واقع از ضعف هنرمندان نشأت گرفته است. به هر روي، سفارش يكي از ويژهگيهايي است كه گرافيك را از ديگر هنرها متمايز ميكند. شايد صحيحتر اين باشد كه بگوييم تبليغات، متعهد و سفارشپذير است اما پيوستهگي و امتزاج گرافيك با مقولهي تبليغات باعث ميشود ويژهگيهاي ايندو شبيه و نزديك به هم باشد و شايد بشود گفت: گرافيك، شاخهي تصويري و تجسمي تبليغات است، تا آنجا كه جا داشت بهجاي گرافيك، تبليغات را يك قالب هنري بناميم. اما اگر کسی سفارش نگرفت و طراحی گرافیکی انجام داد آیا اثر او از حوزهی آثار گرافیکی خارج میشود؟ خیر؛ اگر کسی بر اساس احساسات درونی خود یا پیام فردی اقدام به طراحی نمود در آن صورت خود اوست كه سفارشدهنده ميباشد؛ اما اين، وضعيت نادري است. در اینجا تفاوت گرافیک با نقاشی، عکاسی و... در این است که این هنرها مبتنی بر درونیـات هنرمند هستند اما سفارش هم میپذیرند در صورتی که گرافیک، مبتنی بر سفارش است اما از درونیات هنرمند هم بیبهره نیست. «فرق ميان نقاشي و تصويرسازي، نامحسوس و گاه تفكيك اين دو، مشكل است. آنچه اين دو مقوله را از هم متمايز ميسازد، تكنيكها و يا ابزار نيست بلكه قصد طراح و عملكرد تصوير است. نقاشي بروز احساسات دروني نقاش است و معمولاً براي تكثير ساخته نميشود. اما تصويرسازي اغلب با سفارش و براي استفاده به منظور خاص انجام مي شود و در تعداد پيشبيني شده به چاپ ميرسد» در چارچوب نقاشي و عكاسي و ديگر هنرهاي تجسمي ميشود اثري كاملاً آبستره و عاري از پيام آفريد؛ اما اگر بخواهيم اثر گرافيكي بدون پيام بيافرينيم نغض غرض است. چنين اثري را ميتوانيم تصويرسازي نام دهيم اما اثر گرافيك نيست؛ چرا كه اثر گرافيك از نياز يك پيام به ارسال و انتقال پديد ميآيد. اول پيام هست، دوم ضرورت انتقال و سوم پديد آمدن اثر گرافيك. اما سفارشپذير بودن گرافيك هم باعث ميشود كه برخي اين هنر را بازاري بدانند و ارزش و اعتبار هنري برايش قائل نباشند و برخي نيز اساساً از ترس بياعتبار شدن، اصل سفارشپذيري گرافيك را قبول نداشته باشند. قبول دارم كه لفظ بازاري براي يك هنر، كلمهي سبكي به نظر ميرسد! اما نبايد باعث شود كه به طور مطلق آن را صفتي مذموم به حساب آوريم. چنين نگرشي بيشتر از سر تعصب و تعلق است تا منطق. بازاري بودن، به معناي حضور در تعاملات اقتصادي، يا به معناي حرفهاي براي كسب درآمد، و يا به عنوان هنري در خدمت عامهي مردم و درگير با تعاملات و مناسبات مردم و جامعه، هيچكدام نميتواند فينفسه كسر شأن هنرمندان گرافيست باشد. مسائل مذمومي كه در اين موضوع مشاهده ميشود به حواشي و آفتهاي دامنگير اين قواعد كه اغلب از فهم اشتباه انسانها منتج شده به وجود ميآيد نه از اصل موضوع. اينكه عدهاي هرجا پاي خواست و توقع مخاطب يا سفارشدهندهها به ميان آمده كارهايي سطحي و از سر رفع تكليف انجام دادهاند نميتواند ثابت كند كه كار مردمي يعني كار سطحي. «نقاشی مدرن با گریز از تعلق و تعهد نسبت به مردم و پیام سیاسی یا اجتماعی مقصد نهایی خود را در آبستراکسیون جستجو کرده است، اما هنر گرافیک، بالعکس با پرهیز از آبستراکسیون و حفظ التزام همیشگی نسبت به عامه مردم و ذوق و فهم آنها در جستجوی وسعت و سرعت تأثیر هرچه بیشتر، به هویتی کاملاً متفاوت با نقاشی مدرن دست یافته است. نقاشی التزامی نداشته است که حتماً پیام خویش را به مردم برساند و آن هم اکثریت مردم؛ اکثریت مردمی که هرگز با هنر اشراقی قرون گذشته نیز پیوند و ارتباطی نداشته اند. نقاش تنها در برابر احساسات و مکنونات اندیویدوالیستی (فردگرایانه) درون خویش متعهد بوده است و لهذا از این امکان نیز برخوردار بوده که نقائص کار خویش را به ضعف ادراک هنری مردم بازگرداند، اما گرافیست... او خود را از یک سو نسبت به عامه مردم و شعور فطری آنان ملتزم و متعهد می دانسته است و از سوی دیگر نسبت به ارائه پیام تبلیغی خاص. اینها مهمترین عواملی هستند که هنر گرافیک را از نقاشی تمایز بخشیده اند... سیر نقاشی مدرن با گرایش یه سوی اندیویدوالیسم محض و سوبژکتیویسم تشخص می یابد و بنابراین، هرگز نمی تواند همچون گرافیک، در خدمت ابلاغ پیامی خاص به کار گرفته شود. حال آنکه گرافیک توانسته است همراه با سیر تاریخی تمدن غرب و در تمامی مراحل، در خدمت همه جریانهای موجود، اعم از بورژوازی و سرمایهداری، اشاعه مصرف، اقتدار سیاسی، جنگ، ژورنالیسم، اشاعه فحشاء، تئاتر و سینما و حتی جریانهای انتلکتوئل قرار بگیرد... و علت این انعطاف بسیار را باید در قابلیتهای ماهوی هنر گرافیک جستجو کرد. از این پس نیز، هرگاه نقاشی بخواهد نسبت به ابلاغ پیامی مشخص التزام پیدا کند، لاجرم به گرافیک نزدیک خواهد شد، چنانچه در ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پیش آمد.»
پاسخ : طراحی گرافیک چیست؟ - در سير تاريخي هنر معاصر همواره هنرمندان را مشغول به درونيات شخصي و اسير سوبژكتيويسم مفرط ديدهايم و شناختهايم. آنها اكثراً بدون در نظر گرفتن عالم پيرامون خود و جامعهي انسانها، تنها براي تخليهي احساسات و مكنونات نفسانيشان به توليد اثر هنري دست بردهاند و از آنجا كه در اين فردگرايي تا جايي غرق شدهاند كه از درك عمومي و مشغلههاي اجتماع غفلت ورزيدهاند لذا هنرشان نيز مورد توجه اجتماع و مردم واقع نشده است. اين منش خودمحور تا جايي بر هنر مدرن سايه انداخته -يا بهتر است بگوييم با حيات هنر مدرن عجين شده است- كه ناظران رسانهاي و ژورناليستهاي سطحي، اعتبار يك هنرمند و عمق و غناي هنر او را به تبعيت از اين كژي نسبت ميدهند. به طور كلي تفاوت يك هنرمند اصيل از يك هنرمند بازاري، با اين معيار بازشناخته ميشود. اكنون تصور عمومي مجامع هنري بر اين است كه مردمگرايي مساوي است با سطحيپسندي و ابتذال، و غناي هنر مستلزم نوعي رهبانيت روشنفكرانه است. نيز به تجربه ديدهايم در اغلب مقالات و مصاحبههايي كه مسألهي هنر براي مردم و لزوم توجه به فهم و درك عامه و يا همين بحث سفارش به ميان آمده به دنبال آن، نگراني از سقوط معنا و عمق هنر هم مطرح گرديده است. اما در منطق واقعيات، تعهد به فهم و ذوق مردم، و يا حتا بازاري بودن، با سطحينگري و ابتذال هنر ارتباطي ندارد و اين، مغالطهايست كه در برداشت و تلقي افراد به وجود آمده است. كما اينكه سير رشد گرافيك، نادرستي اين حكم را ثابت ميكند. از اينرو التزام گرافيك به سفارش، نميتواند يك عارضه و نقص باشد؛ بلكه با دقت در ماهيت هنر گرافيك درمييابيم كه اين هنر بسياري از برتريهاي خود نسبت به ساير هنرها -از جمله پويايي- را از قبل سفارشپذيري كسب كرده است. هم سفارشپذيري و هم تعهد نسبت به مخاطب. نكتهي پاياني اين بخش در باب ارجحيتي است كه «سفارش» بر «مخاطب» دارد. در سطرهاي بالا اشارهاي داشتيم به اينكه اگر سفارشدهنده طرحي نپذيرد و ايدهاي را نپسندد، آن طرح از ثبت و ارائه باز خواهد ماند. اثر هنري براي ثبت و ماندگاري در دنياي كنوني، جز ارائه به جامعهي انسانها و قرار گرفتن در معرض ديدگاه عموم چه امكان ديگري دارد؟ آيا آثار بازمانده از جامعه، با نمايش در گالريها و مكانهاي خاص، كه مشتريان معدود و خاصي دارد تثبيت خواهد يافت؟ به هر حال اگر ارائه و ثبت اثر هنري، وجه اهميتي دارد و با حيات و حضور و شركت هنر در تمدن، ملازمه داشته باشد، عنصر سفارش نقش تعيينكنندهاي مييابد. ارجحيت سفارشدهنده بر مخاطب در اين است كه او بايد هم اثر گرافيكي را به لحاظ زيباييشناسي بپسندد -كه البته به سليقهي فردي مرتبط است- و هم توفيق بيان اثر را تأييد نمايد، در حالي كه در ارزيابي مخاطب از اثر گرافيكي تنها توفيق بيان يا انتقال معني موضوعيت دارد ولو اينكه ممكن است طرح خوشآيند سليقهي فردي يا حتا جمعي او نباشد. منبع:شبکه طراحان گرافیک